دغدغه های اجتماعی جلال را در این کتاب بخوانید

جلال آل احمد یکی از پرکارترین نویسنده هایی است که توانسته درطول عمر کوتاهش آثار ارزشمندی از خود به یادگار بگذارد و صاحب سبکی شود که نامش را تا ابد بر تارک تاریخ ادبیات ایران ثبت و جاودانه کند.

کتاب "زن زیادی" از جمله آثاری است که نشان دهنده تلاش بی نظیر جلال در راه روشنگری جامعه یخ زده آن روزگار ایران می باشد. کتابی که در آن با نگارش 9 داستان کوتاه و یک رساله به نام "رساله پولوس رسول به کاتبان" به معضلات اجتماعی زمانه خود پرداخته و مخالفت خود با شرایط روزگار خویش را در قالب داستان بیان کرده است.

در اینجا لازم می دانیم که به تعدادی از موضوعات به کار رفته در داستان های کوتاه کتاب "زن زیادی" اشاره ای داشته باشیم:

سمنوپزان: شرح معضلی اجتماعی است که به طور معمول زن ایرانی گرفتار آن است و آن وجود زن دوم شوهر یا "هوو" است. اینکه یک زن نمی تواند کسی را در داشتن همسرش شریک ببیند، سابقه ای دراز دارد و احساس برتری زن دوم در نظر شوهر، روحش را عذاب می دهد و همیشه در فکر این است به طریقی او را از نظر شوهر بیندازد. برای این کار هم دست به هرکاری می زند که حوادث این داستان را رقم می زند.

خانم نزهت الدوله: جلال در این داستان زندگی زنی از اشراف جامعه را به تصویر می کشد که همیشه خود را از طبقات دیگر اجتماع کنار می کشد و دیگران را با چشم حقارت می نگرد. خانم نزهت الدوله در حالی که سه بار شوهر کرده، باز هم به دنبال شوهر ایده آل خود است. برای همین سعی می کند با آرایش و عملهای جراحی پی در پی، خود را جوان و شاداب نگه دارد. در این داستان جلال شرحی ما وقع پیرامون هر سه ازدواج خانم نزهت الدوله می دهد که خواندنی است.

دفترچه بیمه: این داستان نقدی است بر وضعیت تاسف بار قشر آسیب پذیر جامعه یعنی معلم که هر بار برای دل خوش کردنشان تسهیلاتی برای آنها فراهم می کنند و درست هنگامی که این معلمان بیچاره به آن عادت کرده اند از آنان می گیرند. این داستان درباره تصمیم دولت برای بیمه کردن معلمان است. گرچه در آغاز اغلب آنها از این کار دولت راضی نیستند زیرا باید مبلغی از حقوق خود را بابت بیمه درمان بپردازند، اما پس از دریافت آن و گذشت اندکی و چندبار استفاده به آن راضی می شوند و این در حالی است که بعد از مدتی این قانون ملغی شده و دفترچه های بیمه مانند خیلی تسهیلات دیگر بلا استفاده می شود.

عکاس بامعرفت: قصه آدم هایی است که به خاطر عیبی که در آنهاست همیشه آن را از دیگران پنهان می کنند و از آشکار شدنش هراسانند. در این داستان مردی از همین دست مجبور است جلوی دوربین عکاسی بنشیند و عکسی بگیرد. این فرد کچل است و وقتی که عکاس از او می پرسد که عکسش را با کلاه می اندازد یا بدون آن چنان از کوره در می رود که عکاس از ترس ادامه نمی دهد و عکسش را با کلاه می گیرد. با وجود کلاه باز کچلی مرد بسیار آشکار است. وقتی مرد برای گرفتن عکسش دوباره به عکاسی مراجعه می کند و عکس خود را بدون هیچ گونه کچلی می بیند آنقدر خوشحال می شود که مانند بچه ها شادی می کند و عکاس به او توضیح می دهد که این بوسیله روتوش به این صورت درآمده است. مرد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و چند روز بعد با کچلی دیگر به آن عکاسی می رود.

خدادادخان: جلال آدم هایی را می کوبد که گرفتار بازی های پوچ و بیهوده سیاست گروه های چپی شده اند.

دزدزده: داستان معلمی است که آنقدر در اجتماع نادیده گرفته شده که می خواهد به گونه ای هرطور شده مردم او را به حساب بیاورند. پس وقتی دزد به خانه اش می زند نه تنها ناراحت نمی شود بلکه خوشحال هم می شود چرا که این کار عاملی شده تا به کلانتری برود تا نه برای شکایت از دزد بلکه بتواند چند کلام حرفی بزند و به حساب بیاورندش.

جاپا: داستان معلمی است که دوست دارد تاثیری ناچیز بر یکنواختی و سرمای بی رحم زندگی بگذارد.

مسلول: نیز داستان معلمی است که احساس می کند در میان آشنایان و دوستان و حتی بچه های کلاسش به حساب نمی آید. او بخاطر کمبود عاطفه می خواهد نظر دیگران را به خودش جلب کند. برای همین وقتی دکتر احتمال بیماری سل را بخاطر سفه های شدیدش به او می دهد نه تنها ناراحت نمی شود بلکه خوشحال هم می شود و زمانی که دکتر ها او را جواب می کنند خوشحالی اش مضاعف می شود.

زن زیادی: در این داستان جلال به تفاوت بین زن و مرد می پردازد. او بر این باور است که در جامعه مرد هر چقدر عیب داشته باشد مهم نیست اما زن با داشتن کوچکترین عیبی از طرف شوهر طرد خواهد شد. در واقع زن مانند کالایی می ماند که مردان هر طور بخواهند با آنها رفتار می کنند. بنابراین زن هم در خانه خود و هم در خانه پدری خود را زیادی می داند که جلال این نوع نگاه را به نقد می کشد.

مجموعه داستان های کوتاه زن زیادی به دردهایی از اجتماع اشاره می کند و هر یک از نه داستان این مجموعه دردی از جامعه را نقد می کند که جلال نسبت به آن دغدغه دارد.

کتاب زن زیادی اثر نویسنده بزرگ جلال آل احمد توسط انتشارات گهبد با قیمت 1300 تومان عرضه شده است. 

برای مادرمان

ایستادم به نوک پنجه پا اما حیف

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

خاطراتی از شهید علم، دکتر مجید شهریاری

دکتر صالحی وزیر امور خارجی دولت دهم و استاد شهید شهریاری تعریف می کند: "یکی از مسئولین نظام می گفت رهبر انقلاب از من پرسیدند: ایشان چه جور آدمی بود؟ گفتم: اگر به ایشان در علم هسته ای کشور نمره صد بدهیم، به بهترین نفر بعد از ایشان به زحمت می توانیم پنجاه بدهیم. دیگران هم هستند اما نمره صد لزوما برای دانش نیست. بحث تربیت دانشجو هم هست. بعضی اساتید در انگلیس و آمریکا درس خوانده اند. خیلی هم باسوادند، خیلی هم باهوشند، ولی دانشجو زیاد تربیت نمی کنند. به دلایل مختلف: حوصله ندارند، دانشجو طرفشان نمی رود و ... هر استادی را که من در عرصه هسته ای دیده ام، در تعریفی که آن مسئول نظام از دکتر شهریاری کرده بود می گنجد."

متن بالا، بخشی از کتاب "شهید علم" خاطرات دانشمند شهید دکتر مجید شهریاری است. شهید شهریاری را قبل از شهادتش عده ای خیلی خوب می شناختند. عده ای خیلی خوب می دانستند غنی سازی 20 درصدی اورانیوم و بسیاری از پیشرفت های علمی ایران در علوم هسته ای مدیون تلاش های او است و اگر نباشد از سرعت این پیشرفت ها کاسته خواهد شد. این دسته که طیف گسترده ای هستند از نخست وزیر اسرائیل و سیا و موساد، تا موتور سوار مزدوری که بمب را به بدنه خودروی شهید شهریاری چسباند.

همان ها که گفتند ترور شهید شهریاری اقدامی غیر جنگی برای توقف پیشرفت ایران بوده است. همان هایی که پس از شنیدن خبر ترور شهریاری نفس راحتی کشیدند. دست دیگری هم بودند که وقتی خبر شهادت شهید شهریاری را شنیدند نفس در سینه هایشان حبس شد و در سینه ماند تا بغضشان بترکد و همراه یا سیل اشک جاری شود. اینها هم شهریاری را خوب می شناختند. کتاب "شهید علم" روایتی است از دسته دوم که برای دسته سوم نقل شده و توسط حسین مروتی گردآوری و بوسیله دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی منتشر شده است.

کتاب "شهید علم" حجمی کم ولی دریایی است عمیق از زندگی سراسر نورانی دانشمند شهید دکتر شهریاری که توسط همسر، فرزندان، دوستان، همکاران و شاگردان شهید روایت شده است که در ذیل به گوشه ای از این خاطرات اشاره می کنیم:

*ارادت شهید شهریاری به ائمه

در مورد ارادت شهید شهریاری به اهل بیت علیهم السلام، یکی از شاگردان شهید نقل می کند:" در هر مناسبت مذهبی، به خصوص شهادت ها، اول کلاس پنج دقیقه صحبت می کرد. خیلی هم قشنگ صحبت می کرد. طوری که دلمان می خواست آن پنج دقیقه تا آخر کلاس ادامه پیدا کند. وقتی سر کلاس درباره اهل بیت صحبت می کرد، تا دم گریه کردن می رفت. بعد برمی گشت به حالت اولیه و درس را شروع می کرد." حاج غلام، یکی از کارمندان دانشگاه شهید بهشتی نقل می کند: " می گفت در هر قضیه ای گیر کردیددو رکعت نماز بخوانید و تقدیم کنید به یکی از ائمه. مطمئن باشید که کارتان راه می افتد. اعتقاد خاصی به این دو رکعت نماز داشت."

حاج غلام در جایی دیگر تعریف می کند: "نبت به ائمه خیلی تعصب داشت. در تزئینات اینجا کمک می کرد. حتی وفات حضرت عبدالعظیم حسنی مشکی می پوشید. می گفتیم دکتر امروز دیگر چه اتفاقی افتاده، می گفت وفات است. تقویم مذهبی ما شده بود دکتر شهریاری." در ادامه می گفت: "ایام محرم خیلی فعال بود. می گفت یاد محرم را زمین نگذاریم. کاری کرد که ما تبلیغاتمان را گسترده کنیم. می گفت کتیبه بخریم و بنر بزنیم برای محرم. دانشجوها می گفتند که اینها جایش اینجا نیست، جایش جای دیگر است. دکتر می گفت اتفاقا جایش همین جا است. باید این دانشگاه را با اهل بیت ضمانت کنیم. باید اینها به در و دیوار اینجا بخورد تا دانشجویان بدانند که بهای اصلی آنها ائمه و این راه است.

همسر شهید تعریف می کند: "یک دست خط را اخیرا لای یکی از کتاب های دکتر پیدا کردم. یک کتاب هسته ای هزار صفحه ای است. نمی دانم در چه حالی بوده اند حتی نمی دانم این تاریخ های دسامبر و ژوئن که کنار آن نوشته شده اند چی هست. ایشان عادت به ثبت تاریخ میلادی نداشت. نمی دانم این تاریخ ها با این اشعاری که روبرویش هست متناسب است یا اینکه برگه ای بوده که قبلا این تاریخ ها رویش بوده است. دکتر در کنار آن مقامات علمی، این طوری گهگداری با خودش خلوت می کرد. نوشته است: «امکان سفر حج 50 درصد است اما حج دیگری اینجاست. امیدوارم در ورک شاپ فرج صاحبمان را از خدا بخواهید. تهران امن است با وجود قدم های شما روی آن»ورک شاپ های ما همش هسته ای بوده است."

*شهید شهریاری و گره گشایی از کار مردم

یکی از شاگردان شهید می گفت: "آن موقع که دکتر شهریاری مدیر تحصیلات تکمیلی بود در شرایطی بودیم که نیاز داشتیم حتما کار کنیم. رفتیم به ایشان گفتیم ما شرایط خوبی از لحاظ مالی نداریم. اگر می شود یک طوری برای ما لیست کلاس ها را بنویسید که ما بتوانیم کار هم بکنیم. چند روزی درگیر این ماجرا بود. من در دوره کارشناسی ندیده بودم یک چنین چیزی را که یک مدیر گروه یا حتی یک استاد معمولی بیاید و برای دانشجو وقت بگذارد و این طور بدود برای اینکه ساعت کلاس را طوری تنظیم کند که دانشجو بتواند کار هم بکند."

شاگرد شهید شهریاری در مورد تاکید ایشان در امر ازدواج تعریف می کند: "همیشه به دانشجوها می گفت بچه ها ازدواج کنید. وقتی خانم مناسبی را می دید می گفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و با ایمان است. دو تا از بچه ها که بعد از شهادت دکتر ازدواج کردند واسطه ازدواج شان دکتر بود. به خودم می گفت ریش هایت دارد سفید می شود بهتر است بروی و ازدواج بکنی. من می گفتم که دکتر سخت است. می گفت: نه. ببین من چطور ازدواج کردم و الان چه زندگی خوبی دارم."

مجید شهریاری برای اینکه یک دانشجو بخاطر مشروط شدن از دانشگاه اخراج نشود، وساطت وی را می کند. تعریف می کنند یکی از بچه های دانشکده که به دلایلی نتوانسته بود دو سه ترم به دانشکده بیاید، در آستانه اخراج بود. دانشگاه خیلی به سختی به ایشان اجازه بازگشت می داد. دکتر شهریاری آنقدر کار وی را پیگیری کرد که موافقت کردند برگردد به شرط اینکه نمرات ترمش خوب شود. او هم بخاطر دکتر خوب درس خواند. در جلسه دفاع از تزش، پدر و مادر او برای دکتر گل آورده بودند. واقعا دکتر مسبب آن مدرک بود. با اینکه استاد راهنمایش یکی دیگر بود، ولی روزی که دفاع می کردند، برای دکتر گل آوردند.

*اهتمام شهید به کار علمی

دکتر شهریاری به گفته غالب دانشجویان، امتحانات سختی می گرفت. دانشجویی می گفت: " سوال های امتحانی استاد آنقدر سخت بود که خودش می دانست از روی هیچ کتابی نمی شود نوشت. در کلاس را می بست و می رفت بیرون. می دانست که نمی توانیم از روی چیزی بنویسیم."

در چند خاطره می خوانیم بارها شده بود بخاطر بین التعطیلین، دانشجویان از دکتر می خواستند کلاس را تعطیل کند اما همیشه با مخالفت استاد روبرو می شدند. در جایی دیگر شاگردان شهید شهریاری از تمرینات و مسائل سختی که ایشان به آنها می داد تعریف می کنند و در مقابل، استاد همیشه علت سختگیری را عمیق شدن و خوب یاد گرفتن شاگردان می دانست.

دکتر صالحی وزیر امور خارجی دولت دهم و استاد شهید شهریاری تعریف می کند: "یکی از مسئولین نظام می گفت رهبر انقلاب از من پرسیدند: ایشان چه جور آدمی بود؟ گفتم: اگر به ایشان در علم هسته ای کشور نمره صد بدهیم، به بهترین نفر بعد از ایشان به زحمت می توانیم پنجاه بدهیم. دیگران هم هستند اما نمره صد لزوما برای دانش نیست. بحث تربیت دانشجو هم هست. بعضی اساتید در انگلیس و آمریکا درس خوانده اند. خیلی هم باسوادند، خیلی هم باهوشند، ولی دانشجو زیاد تربیت نمی کنند. به دلایل مختلف: حوصله ندارند، دانشجو طرفشان نمی رود و ... هر استادی را که من در عرصه هسته ای دیده ام، در تعریفی که آن مسئول نظام از دکتر شهریاری کرده بود می گنجد."