آرامش را می جویی؟ ساحلش اینجاست

داشتن زندگی موفق یکی از اهدافی است که آدمی برای دست یابی به آن در طول تاریخ بسیار تلاش کرده و ضرورت پرداختن به این امر در زندگی امروزه ما از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. شاید بتوان گفت هدف از ایجاد مکاتب گوناگون بشری، دست یابی به این موضوع باشد.

مجموعه پنج جلدي كتاب «تا ساحل آرامش»، برگرفته از برنامه «پرسمان خانواده» با موضوع گامهاي موفقيت در زندگي مشترك با همكاري راديو معارف به این موضوع پرداخته است. این مجموعه که از سال 88 از طریق رادیو معارف با کارشناسی محسن عباسی اجرا شد، به تبیین مسائل زندگی مشترک بر اساس آموزه های دینی پرداخته است.

بدون تردید کسی که در آستانۀ ازدواج قرار داشته و یا از این مرحله گذشته و زندگی مشترک خویش را تشکیل داده، نیازمند به یاد گرفتن قواعد زندگی مشترک است. امروزه شاید علت بسیاری از مشکلات موجود در زندگی ها را نداستن این قواعد برشمرد. این موضوع نیز بسیار واضح است که یادگیری این مسائل کافی نیست و باید به آنها جامه عمل پوشاند اما تجربه نشان داده افراد دلسوز نسبت به زندگی خود، برای بهتر شدن زندگی خود نیازمند یادگیری این قواعدند.

طبق آمارها بسیار دیده شده افرادی که در آستانه ازدواج قرار دارند بعضا در مسائل پایه ای و اصلی زندگی که همان هدف زندگی است دجار تردید و انحراف عقیدتی هستند و دیدگاهی که به عنوان ملاک خود در نظر می گیرند برگرفته از فیلم های غربی و یا قواعد روانشناسی غیر دینی است. ما معتقدیم که دین در همه ابعاد پاسخگوی نیاز انسان است و در انتخاب همسر و نحوه برخورد با همسر و همچنین تربیت فرزند برنامه جامعی دارد.  بنابراین رویکرد اصلی این مجموعه تبیین مسائل زندگی مشترک بر اساس آموزه‌های دینی است.

از این مجموعه پنج جلدی سه جلد اول به برشماری و توضیح 28 گام اساسی برای رسیدن به یک زندگی موفق دینی می پردازد و در دو جلد پایانی به پرسش هایی پاسخ داده که در مدت پخش برنامه در رادیو معارف از کارشناس برنامه پرسیده شده است. این پرسش ها در جهت عملی کردن 28 گام می باشد.

در ادامه لازم می دانیم به صورت موردی گام های مذکور را به اختصار برشماریم:

پیش‌گام: اهمیّت یادگیری قواعد زندگی مشترک

گام اوّل: هدف زندگی را فراموش نکنیم

برای این که بتوانی تعریف درستی از خوش‌بختی و بدبختی داشته باشی، باید بدانی دل‌خوشی تو در این دنیا چیست؟ اگر بگویند تا یک ساعت دیگر از دنیا می‌روی از این که به کجا نرسیده‌ای ناراحت می‌شوی؟ خوش‌بختی و بدبختی، نزدیک شدن و دور شدن تو از هدفی است که برای آن زندگی می‌کنی.

گام دوّم: نشانة موفّقیت در زندگی مشترک چیست؟

ازدواج می‌کنیم که آرامش پیدا کنیم. به دنبال آرامشیم تا سرمایه‌اش کنیم برای رسیدن به هدفی که برای آن به دنیا آمده‌ایم. آرامش یافتن با ازدواج در گرو زندگی با کفو است. اگر همسرمان کفومان نیست، چه کنیم؟ اگر هست، چگونه از این کفویت برای رسیدن به آرامش استفاده کنیم؟

گام سوّم: قرار دادن یک معیار ثابت در زندگی

معیارهای زیادی در زندگی من و تو وجود دارد که برنامه‌های زندگی‌مان را تنظیم می‌کند. حرف مردم یکی از همین ملاک‌ها است. زندگی دیگران، پول، خواسته‌ها و تمایلات نفسانی و ... . آیا می‌توان زندگی را با این ملاک‌ها مدیریت کرد؟ معیار ثابتی که بتواند ثبات زندگی ما را ضمانت کند چیست؟

گام چهارم: پُر نگه داشتن کانون خانه از معنویّت

گذشتن از هواهای نفسانی، کنار گذاشتن منیّت‌ها، مبارزه با انحرافاتی که در زندگی هر کسی ممکن است رخ دهد، نیازمند به قوت یافتن معنوی است. برای این که بتوانیم به این اندازه از معنویت برسیم چه باید کرد؟

گام پنجم: قرار دادن خود، در جایگاه مشخص هستی

زن، زن است و مرد، مرد. برای این که نظام زندگی از هم فرو نریزد باید زن در جایگاه زنانۀ خود بماند و مرد هم مردانگی کند؛ اما چگونه؟

گام ششم: تلاش برای شناخت روحیّات و حسّاسیت‌ها

آیا می‌دانی یکی از دلایلی که با همسرت به مشکل برمی‌خوری آن است که شناخت خوبی از روحیات و حساسیت‌های او نداری؟ آیا می‌دانی برای مدیریت صحیح رفتار خود با همسرت، باید رفتار خود را با روحیات و حساسیت‌های او تنظیم کنی؟ چگونه می‌توان با روحیات و حساسیت‌های همسر آشنا شد؟

گام هفتم: همان طور برخورد کنیم که دوست داریم با ما برخورد کنند

اگر هر کسی همان طور که دوست داشت دیگران با او برخورد کنند با دیگران برخورد می‌کرد، بسیاری از مشکلات پیش نمی‌آمد و بسیاری از مشکلات پیش آمده به راحتی هر چه تمام‌تر حل می‌شد.

گام هشتم: شکارچی عیب‌هایمان باشیم

فکر می‌کنی چرا این اندازه روی عیب‌های همسرت تمرکز یافته‌ای و توجه به این عیب‌ها هم دل تو را نسبت او تیره کرده؟ یکی از دلایل اصلی، غافل شدن از عیوب خویش است.

گام نهم: انتقاد پذیری

برای این که بتوانیم عیب‌های خود را اصلاح کنیم، باید چشم‌های همسرمان را هم به یاری بطلبیم. اگر انتقادپذیر باشی، راه رشد را در مقابل خود باز کرده‌ای؟ البته حواست باشد اگر می‌خواهی به همسرت کمک کنی تا عیب‌های خودش را اصلاح کند، در مقام یک منتقد باید مهارت‌هایی را یاد بگیری.

گام دهم: محبّت؛ روح زندگی

بدون محبت زندگی طعمی ندارد. محبت زندگی‌های سخت را هم شیرین می‌کند. نبود محبت، بهترین زندگی‌ها را هم تلخ می‌کند. شاید تو هم مانند برخی دیگر فکر کنی،که همسرت را غرق محبت کرده‌ای؛ اما اگر با شیوه‌های محبت به همسر آشنا شوی، طور دیگری قضاوت کنی.

گام یازدهم: خوش خُلقی، محور زندگی

وقتی اخلاقت خوب باشد، همه دوستت دارند. تو هم از انسان بداخلاق فراری هستی؛ اصلا انسان بداخلاق از خودش هم فراری است. می‌دانم که دوست داری، با خشمت مبارزه کنی؛ اما راهش را باید گرفت. وقتی با عصانیت‌ها مبارزه کردی، زندگی آغاز دیگری خواهد یافت.

گام دوازدهم: صداقت؛ رکن زندگی

تنها زمین نیست که می‌لرزد. در زندگی هم زلزله می‌آید. مراقب باش با دوری از صداقت، زندگی خودت را نلرزانی. اعتماد چیزی نیست که اگر رفت، به این راحتی برگردد.

گام سیزدهم: احترام متقابل؛ دیواری که نباید شکسته شود

احترام، دیواری است که ترک برداشتنش، زندگی‌مان را به هم می‌پیچد. اختلاف امری طبیعی است؛ البته حد و اندازه دارد؛ اما به نظر تو نمی‌شود، محترمانه با هم اختلاف داشت؟

گام چهاردهم: درک متقابل؛ زمینة تفاهم

اگر می‌خواهی همسرت از زندگی با تو راضی باشد، به او بفهمان که او را می‌فهمی. زندگی با کسی که تو را درک نمی‌کند، مانند زندگی با کسی است که زبانت را نمی‌فهمد. مراقب تو آن کسی که نباشی که همسرت احساس می‌کند زبانش را نمی‌فهمی.

گام پانزدهم: اعتدال در تمام مسائل زندگی

زیبایی تمام خوبی‌ها با افراط و تفریط تبدیل به زشتی می‌شود. عبادت، تفریح، رفت و آمد، کار، نظافت و بهداشت، پوشاک و ... اموری است که با افراط و تفریط در آن‌ها می‌توان مشکلات زیادی برای زندگی تولید کرد.

گام شانزدهم: نظافت و آراستگی

نظافت و آراستگی چیزی است که هر انسانی آن را دوست دارد؛ فارغ از این که چگونه می اندیشد و به چیزی اعتقاد دارد. نظافت بدن، لباس و خانه را نباید دست کم گرفت. یک بار زندگی‌ات را مرور کن، شاید به این نتیجه برسی که برخی از بهانه‌جویی‌های همسرت ریشه در عدم توجه تو به نظافت دارد.

گام هفدهم: تأمین فضایی شاد در خانواده

شادی نیاز انسان است؛ کوچک و بزرگ هم ندارد؛ اما فکر نکن که شادی را تنها با پول می‌شود به دست آورد. چه بسیار خانواده‌های ثروت‌مندی که با شادی قهرند و چه بسیار خانواده‌های مستمندی که شادی رفیق دیرینۀ خانۀ آن‌ها است.

گام هجدهم: برنامه ریزی؛ استفادة بهینه از عمر

عمر سریالی است که هر چه التماس کنی، برایت تکرارش نمی‌کنند؛ پس باید بیش‌ترین و بهترین استفاده را از آن کرد. برای استفاده از عمر باید برنامه داشته باشی؛ اما چگونه باید برنامه ریخت تا بتوان آن را اجرا کرد؟

گام نوزدهم: ایجاد فرهنگ گفتگو

به حکم این که انسانی و عقل داری، باید بتوانی بسیاری از مسائل زندگی‌ات را به میدان گفت و گو بکشانی. همه چیز را که نمی‌شود با دستور و تحکّم حل کرد. نگو بارها گفت و گو کرده‌ام و نتیجه نگرفته‌ام. باید با مهارت‌های گفت و گو آشنا شوی تا بتوانی گفت و گوی سازنده‌ای داشته باشی.

گام بیستم: شاکر بودن و پرهیز اکید از مقایسه

این قدر همسرت را با دیگران مقایسه نکن. مقایسه، بلای زندگی مشترک است. وقتی به ورطۀ مقایسه افتادی، دلت از همسرت زده می‌شود. می‌دانی چگونه باید از دام مقایسه رهایی یابی؟

گام بیست و یکم: سرزنش ممنوع

وقتی همسرت را سرزنش کردی و در این کار زیاده‌روی هم کردی، منتظر اتفاق‌های ناگوار باش. سرزنش؛ به ویژه وقتی رنگ افراط به خود گرفت، از دوست برای تو دشمن می‌سازد.

گام بیست و دوّم: سوء ظنّ ممنوع

چرا وقتی رفتاری از همسرت می‌بینی، که چند احتمال دربارۀ آن وجود دارد، بدترین احتمال را در خیالت بزرگ می‌کنی؟ مگر نمی‌شود احتمال‌های خوب را هم در فکرت پرورش دهی؟ با گمان‌های بد انبوهی از دیوارهای بلند را به دور خود می‌کشی که هر روز فاصلۀ تو را با خوش‌بختی و شادکامی بیش از پیش می‌کند.

گام بیست و سوّم: قهر ممنوع

وقتی برای رام کردن عقل، منطق هست و برای آرام کردن دل، محبت؛ چرا قهر؟ قهر فاصلۀ تو را با همسرت زیاد می‌کند؛ به گونه‌ای که او در خلوتش تو را محاکمه می‌کند و تو هم او را ذهن خویش متهم می‌کنی. قهر راه چاره نیست، عمیق کردن مشکل است.

گام بیست و چهارم: صبر، سرمایة زندگی

برای رسیدن به هدف باید صبر کردو هر اندازه هدف بزرگ‌تر باشد، صبر بیش‌تری هم نیاز دارد. اگر قله‌های بلند را نشانه گرفته‌ای، بدان که عجله انگیزۀ تو را برای فتح قله‌ها ضعیف خواهد کرد.

گام بیست و پنجم: عذر خواهی و پذیرش عذر

اشتباه کردن، اشتباه بزرگی نیست، اشتباه بزرگ آن است که اشتباه کنی و عذرخواهی نکنی. حتی اگر اشتباه بزرگی هم مرتکب شده‌ای، با عذرخواهی می‌توانی بزرگی اشتباهت را از یاد همسرت ببری. یادت باشد اگر همسرت هم اشتباهی کرد و پوزش طلبید، بی‌منت عذر او را بپذیری.

گام بیست و ششم: مدارا و رفق

همه چیز که بر وفق مراد انسان نیست. دنیا بر مدار مراد چه کسی چرخیده که تو دومین نفر باشی. مشکلاتی در زندگی هست که شاید راهی برای حل آن‌ها وجود نداشته باشد؛ اما ناامید نشو؛ مدارا خود راه حلی است برای رسیدن به اهداف بلند.

گام بیست و هفتم: ایجاد فرهنگ گذشت

زندگی که دادگاه نیست تا تو به دنبال احقاق حق باشی. زندگی، زندگی است. باید گذشت کرد تا بتوان از زندگی لذت برد. گذشت رمز پیروزی در زندگی است.

گام بیست و هشتم: مشاوره؛ پشتیبانی مطمئن

می‌توانی عقل دیگران را به کمک زندگی خود بیاوری. مشاوره دخالت دادن دیگران در زندگی نیست. کمک گرفتن از عقل دیگران برای حل مشکلات یا پیش‌رفت بیش‌تر در زندگی است.

مجموعه کتاب "تاساحل آرامش" توسط محسن عباسی نگاشته و انتشارات جامعه الزهرا (سلام الله علیها) با قیمت 19هزار تومان(قیمت دوره پنج جلدی) در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.

به بهانه سردار مهر و ماه

شب گذشته-20دی ماه- بعد از گذشت بیش از یک ساعت و تجربه سرمای چند درجه زیر صفر تهران وارد سالن تالار وحدت شدیم. با اینکه تبلیغات بسیار ضعیفی برای تئاتر "سردار مهر و ماه" شده بود اما به نسبت استقبال عموم مردم از کارهای هنری آن هم به این سبک، جمعیت بد نبود. با شروع تئاتر و ذهنیتی که نسبت به نمایش های این چنینی داشتم خود را آماده دیدن صحنه هایی از کربلا و ... کردم. اما نمایش "سردار مهر و ماه" گویی با دیگر آثار از این دست متفاوت بود. علت تفاوت را می توان نگاه جدید هنرمندان و استفاده آنها از تکنیک های بروز و کارآمد داشت. تعبیری که برای این نمایش به کار می برند و آن تلفیق سبک سنتی و مدرن در این نمایش است تعبیر مناسبی است. با وجود اینکه مخاطب شاهد تغییراتی زیادی در صحنه نمی شد اما اجرای نمایش و همچنین افکت های مناسب همزمان با دیالوگی که بیان می شد فضای مناسبی را برای هم حسی ایجاد می کرد.

یکی از مواردی که شاید ما امروزه بیشتر در کارهای نمایشی شاهد هستیم استفاده از افرادی است که با انجام حرکات هماهنگ و یا به تعبیری موزون سعی در فضاسازی در قالبی متفاوت دارند که در این نمایش بسیار به چشم خورد اما به نظر می رسد برای مخاطبین آن کمتر تعریف شده باشد.

دیالوگ های تئاتر "سردار مهر و ماه" نشان دهنده توانایی نویسنده و وجود ذوق هنری و ادبی او است و نگاهی که به حادثه شهادت حضرت عباس علیه السلام داشته نگاه زیبایی است. 

از دیالوگ هایی که در خاطرم مانده:

" به جای اینکه حسین تشنه آب باشد، این آب است که تشنه دیدار او است."

اربعين89/پياده از نجف تا كربلا/يادش بخير


برای مادرمان

ایستادم به نوک پنجه پا اما حیف

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

ائمه هم کار رسانه ای می کردند!

الان بچه ها رفتند حرم و من نیم نگاهی به ساعت گوشه مانیتور می اندازم.

12:16

اما حس می کنم چیزی را از دست نداده ام. امروز مشغول پیاده کردن بخشی از سخنان آقای پناهیان بودم. موضوع اهمیت کار رسانه بود. بحث از اون جایی شروع شد که قیام اباعبدالله برای اسلام بود. برای اصلاح اسلام. سوال این جا است که:

آیا حضرت قیام کرد چون حاکمان جور حکومت می کردند؟

آیا حضرت قیام کرد چون بی عدالتی در جامعه وجود داشت؟

آیا حضرت قیام کرد چون

و چون

و...

اینها که در زمان بقیه ائمه هم بود. در زمان بقیه ائمه هم بی عدالتی بود حاکمان جور حکومت می کردند.

جواب این است که امام قیام کرد برای احیای اسلام. مگر اسلام چه شده بود؟جواب این است که یکی از اهداف اسلام ابلاغ اسلام به نسل های دیگر است. ابلاغ دین اسلام در زمان حضرت به گونه ای شده بود که چیزی از آن اسلام ناب نمانده بود که به نسل های بعد منتقل شود. بنابراین اینجا بود که کار تبلیغ دین و رسانه ای برای دین شدن صورت می گیرد. بنابراین وقتی امام می بینند که ابلاغ دین صورت نمی گیرد خود وارد می شود و جانش را فدا می کند.

پس کار رسانه و تبلیغ دین به اندازه خون امام معصوم با ارزش است.

وقتی از حضرت می پرسند که چرا زن و فرزند خود را همراه خود به کربلا می بری حضرت می فرمایند خدا خواسته اینها را اسیر ببیند. سوال این است که زن و فرزند اباعبدالله جز اینکه رسانه باشند هدف دیگری داشتند؟

در پست بعدی به شرط حیات متن پیاده شده را برای مطالعه قرار خواهم داد...

آخر نوشت

عکس رو ببینید و یه سلامی به امام الرئوف دهید...

به بهانه شهرالله

شاید برایتان اتفاق افتاده باشه که یک ذکری را شنیده باشی و مدام آن را تکرار کنی با اینکه معنایش را ندانی یا اصلا اشتباه بخوانی اش.ما جرا از این قرار است که بین وبلاگ ها چرخی می زدم که به وبلاگ بسیار پر بار "من و زهرای خوبم" رسیدم. بعد از خواندن چند پست از نویسنده به عبارت " اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان" رسیدم. عبارتی که بارها از مناجات خوانها به خصوص حاج مهدی سماداتی شنیده ام. بلافاصله در گوگل سرچ کردم که به مطلب زیر دست یافتم:

در ملاقاتی که آیت الله مرعشی با امام زمان علیه السلام داشتند حضرت سفارشات زیادی را به ایشان می کنند که نمونه ای از آنها در زیر آورده شده:

1)بعد از نمازهای پنجگانه این دعا رابخوان: «اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین ».

2) و دیگر تاکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع درنمازهای یومیه خصوصا رکعت آخر:

«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم».

3) تاکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یاد از آنها نمی کنند.

پ.نوشته ام: با جمعی از رفقا آمدیم پابوس حضرت ابالحسن. اول به خود و آخر به شما دوست عزیز توصیه دارم که در این ماه بر یک عمل کوچک مثلا با وضو بودن مداومت کنید و استارت کار را از همین شبای اول بزنید.

به بهانه بهار



بهار نزديك است اما بهار دلها هنوز درانتظار به پايان رسيدن زمستان
(السلام عليك يا ربيع الانام)
و ما هم چنان همچون ماهي بيرون آب در پي ملحق شدن به دريائيم.
(قل ارئيتم ان اصبح مائكم غورا فمن ياتيكم بماء معين)

عزیز علی ان اری الخلق و لا تری

گویی دایره لغاتم دچار سر گشتگی شده است.

حیران مثل کبوتری.

یا بر روی شاخه دعای عهد می نشیند یا بالهایش را در کنار دعای ندبه تو باز و بسته می کند.

چند روزیه از زبان عاشقانت حرفی را چندین بار می شنوم. آنها برایم از ظهور تو می گویند.

این را از الله اکبر جوانان لیبی و یا حسین گفتن های مردم بحرین شنیده اند.

پس ظهور نزدیک است...

تمام آرزوهایم را به دیدن رویت گره زده ام.

آغوشت را نمی گشایی؟!...

چشمهایم بی تاب شده .حالا وقتی سرم را بالا می گیرم ، یاد تو در گوشه ذهنم نقش می بندد و مدام کلمه ظهور را مرور می کنم.

کلمه ای که از الف تا ر آن بوی تو می دهد.انتظار تمام برکت زمین و آسمان، رحمت عالمیان، امام صالحان

اما...

اما دردی در وجودم احساس می کنم.

شاید سخت ترین درد عالم همین است که تو باشی و من تو را نبینم....(عزیز علی ان اری الخلق و لا تری)

و کاش می شد برای این بغض های خفته، چاره ای جز سکوت داشت.


 

زیارت در ایام اربعین

سالهای دور ، غم فراق، آمین گفتن بعد از دعای "اللهم ارزقنا زیارت الحسین فی الدنیا" ، نذر کردن برای در آمدن اسم در قرعه کشی ، جور شدن هزینه سفر...

یادمه به من قول دادی که هربار بارم سنگین شد هربار دلم گرفت هربار روضه دختر ساله خوندن هربار اشکم جاری شد دلمو بهاری کنی.

دارم میام به دیدنت با همون بار سنگینه با یه کوله التماس دعا با یه دسته گل امید و آرزو.

می خوام وقتی برگشتم همه چی بشه مثه روز اولش مثه وقتی که از مادر متولد شدم. مثه خودت "بی نهایت"

اما هر کاری کنم بازم محتاج عنایت تو هستم.

.......................

پی نوشت:عازم قبله قلبها هستم.دعاتون رو بدرقه راهم کنید.

صلى عليك مليك السماء


صلى عليك مليك السماء
جسم صريع بالعراء مقطع الاعضاء
سليب حسين
غريب ياحسين

مو آيه وحده بهذي نزلت آيات بها الكتاب يصرح
شما بالسما و بالارض من مخلوقات بإسم الإله تسبح
معناها يشعر عالم الموجودات باليحزن و باليفرح
و بهالشعور عليك ناحت كل ذات و وادي الطفوف يوضح
بكى عليك ضمير الجماد ثم ارتدى ثوب الحداد يا مبكيه الاطواد
عجيب حسين
غرييب يا حسين

اول اصواب الحجر لمن صابه ذاك الجبين اتهشم
هذا الحجر ظل ينحب على مصابه و اصبح جبينك مأتم
سهم المثلث سجد يم اعتابك ادى التحيه و سلم
و من صاب كبدك ظل يحن لصوابه المك و هو اتالم
شابت عليك رؤوس النبال و بكتكه صارية القتال من محجر هضال
حبيب حسين
غريب يا حسين

لمن طحت و استقبلت وجه الله دم الجروح الترعف
تعناك شمر الخنا و سيفه بيمناه قطع النحر متلهف
و عالنحر من توسط سيفه و خلاه سيف الشمر ظل يرجف
هالسيف ظل يبكي على نحرك و دماك و على الجراح التنزف
بكت عليك عيون السيوف و ترابها بيت الطفوف في خطيك المعروف
تريب حسين
غريب يا حسين

عن جثتك يا حسين راسك فصلوه جسمك صريع مترب
تراب الارض يبكي على حالك خلوه موجه دماك تخضب
و الشمس من شافت وريدك قطعوه بالحزن ظلت تلهب
راسك براس الرمح لمن شالوه حتى الرمح ظل ينحب
جرت عليك دموع الرماح و بكتك بارقه السفاح يا من الى الارواح
عجيب حسين
غريب يا حسين

والدك يوم الحشر اهو الميزان و بكتفه حوض الكوثر
شلون انت مجمود بالطف عطشان كبدك ذبل و تخطر
نهر الفرات اليوم منك خجلان من كبدك يتعذر
خلوك يمه بلا غسل و لا اكفان مغسل بدم المنحر
ناحت عليك ظفاف الفرات دمع و موج جاريات و انت في الفلوات
خضيب حسين
غريب يا حسين

شعر: جابر الکاظمي
...........................................................................................................................
پ.ن:یکی از آرزوهای من گوش کردن چندین و چندبار از این نوحه بوده و هست که باسم کربلایی آن را با لحنی فوق العاده خوانده.شنیدم میگن توی بهشت به اونایی که اهل موسیقی حرام نبودند یه سری موسیقی هایی رو براشون میذارن که تا حالا نشنیدند و بهشتیان هم کلی بهره می برند.پیش خودم میگم از این قشنگتر که باسم خونده خدایا!مگه توی آرشیوت هست؟

نامه ما به او

« بسم الله الرحمن الرحیم
این نامه‌ای است  به حسین بن علی/حجه ابن الحسن المهدي علیه السلام

از طرف شیعیان مؤمن و مسلمان او در كوفه/ تهران:

پس از حمد و ثنای پروردگار، به سرعت به نزد ما بشتاب؛ زیرا مردم چشم به راه تو هستند و اندیشه‌ای جز تو ندارند. پس بشتاب، بشتاب، بشتاب، والسلام.» 

 

تو حجابت رو بچسب حساب کردن با ما!

چند روز پیش بود، هوا تازه تاریک شده و بود و سوز بدی هم داشت؛ با یکی از دوستام رفته بود سمت خیابونه پالیزی ، نزدیک پاساژ اندیشه بودیم که دو تامون احساس ضعف کردیم و گفتیم بریم یه چیزی بخوریم. من دلم ذرت مکزیکی میخواست و اون ساندویچ، قرار گذاشتیم دو تاشو بگیریم و نصف کنیم.

از همون بغل ذرت رو خریدیم و وارد مغازه ساندویچی شدم یه ساندویچ با دو تا نوشابه سفارش دادم و به مغازه دار گفتم ما بیرون منتظریم. زیاد طول نکشید رفتم تو و دیدم حاضره، گفتم آقا چقدر میشه گفت فلان قدر 10% هم تخفیف حجاب! اول نشنیدم ( پیش خودم گفتم احتمالا امروز سالگرده یه اتفاق خوش تو زندگیشه تخفیف میده) گفتم تخفیف چی؟ به روسری ام اشاره کرد و گفت حجاب! چشام از تعجب گرد شد( به قول بابام باید نعلبکی زیرش میگرفتی تا نیفته) یه آن به خودم اومدم دیدم همون طوری تو بهتم از مغازه دار تشکر کردم و دیدم همه جای مغازه اش نوشته حجاب اسلامی رو رعایت کنید و به خانمی که بعد من اومد و محجبه بود هم تخفیف داد فهمیدم کلا به محجبه ها تخفیف میده. راستش برام خیلی جالب بود که هنوز خیلی چیزا برای خیلی کسا ارزشه، از مغازه که اومدم بیرون دوستم گفت چقدر شد و وقتی براش تعریف کردم حالا یکی باید تعجبه اونو جمع میکرد!

نویسنده:فائزه مقدم

لبهای خشکیده

حیف بود لبهایی که این حرف ها* را زدند از عطش بچسبند به هم .

حیف بود زبانی که این کلمات را گفت این همه خشک شود که وقتی می گوید اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید صدایش به همان نزدیکی هم نرسد. حیف بود.


* آنهایی که به جادوی کلمات عرفه اسیرند می دانند
 

قدر غدیر قادر داند

مولاي ما نمونه ديگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فكر مي‌كنم
اين خانه بي‌دليل ترك بر نداشته است

ديديم در غدير كه دنيا به جز علي
آيينه‌اي براي پيامبر نداشته است

سوگند مي‌خوريم كه نبي شهر علم بود
شهري كه جز علي در ديگر نداشته است

طوري ز چارچوب در قلعه كنده است
انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است

يا غير لافتي صفتي در خورش نبود
يا جبرئيل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است كه در جهل گم شده است
هر كس كه ختم ناد علي بر نداشته است

اين شعر استعاره ندارد براي او
تقصير من كه نيست برابر نداشته است

عرفتُ بالحسین (علیه السلام)

عرفه آمد ومن هنوزدرکوچه پس کوچه های تنگ وتاریک دلم سرگردانم....هنوز دلتنگم و هنوز غریب....

 امسال هم عرفه، اجازه ندادند عرفات باشم....نتوانستم  همنفس با فرشتگان و همصدا با مولایم  در بهترین سرزمین"عرفات" نیایش کنم........

عرفه روز دعاست.خداخودبه دعا امر فرموده  وبه اجابت ،ضمانت.

چه دعایی باید کرد؟چه گفت؟چه خواست؟!!

نمی دانم......

واقعا نمی دانم........

بهترین خواسته ها ، خواسته های تو است. ای حسین!

برای آمادگی روز عرفه
مینشینم دعای عرفه ات را مرور میکنم
به شُکرهایت میرسم
آنجا که از شکر نعمت سر و سینه و بندهای انگشت و کبد و ... میگویی
یاد روضه هایت می کنم

صدای ذو الجناحت را میشنوم که به سمت خیمه ها میرود در حالی که زینش واژگون و یالش غرق خون.
اهل خیمه حلقه سینه زنی راه انداخته اند و میان دارش دختر کوچک توست.

دخترت از ذوالجناح می پرسد که پدرم وقتی به میدان می رفت تشنه بود آیا آبش دادند؟
دعای عرفه ات را میخواهم بخوانم
دود خیمه ها به چشمم میرود و دیگر جایی نمیبینم

"بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک"

.......................................................................................................................................

ای مردم کوفه!

من شخصی را به سوی شما می فرستم که نزد من مورد اعتماد و پسر عموی من است.او ماموریت یافته که اگر شما آماده استقبال از من بودید به من خبر دهد تا به سوی کوفه رهسپار شوم.والسلام.(حسین بن علی علیه السلام)

اگر تاریخ را ورق زده ویا سریال مختارنامه را دنبال کرده باشی و یا حتی شب اول محرم در مراسم عزاداری حضور داشته باشی تا حدودی مسلم را می شناسی.می دانی که مسلم که بود و چه کرد.می دانی که مسلم به همراه چهار نفر دیگر از طرف امام ماموریت یافت تا در صورت آمادگی مردم کوفه حضرت را مطلع کند.همان شخصی است که وقتی وارد کوفه شد به منزل مختار رفت و مردم فوج فوج با او بیعت کردند و در نامه های خود به امام نوشته بودند که ما در راه حسین جان فشانی خواهیم کرد و چنین و چنان می کنیم.ولی چندی نگذشت که همین کوفیان بنا بر قول شیخ مفید می آمدند و دست بچه های خود را می گرفتند و می بردند که نکند با فرستاده حسین همراه شوند.

بعد از نماز مغرب ، مسلم کسی را ندید که او را به خانه اش دعوت کند و یا حتی جرعه آبی به دستش بدهد.تنهای تنها شد.به دیواری تکیه زد .حیران بود و نمی دانست به کجا برود.مسلم چه کند با این مردان کوفی که امیرالمومنین به آنها خطاب کرده بود "یا اشبه الرجال ولا الرجال"«ای شبیه به مردان که واقعا مرد نیستید».کوفه شاهد غربت مسلم است.سر بلند می کنی مسلم را می بینی که در خانه طوعه است.دوباره سر می چرخانی او را دوره کرده اند . دقیق تر می شوی او را بالای دارالاماره می بینی که در حال گریه کرده است و زمزمه می کند کوفه میا حسین جان... آن ملعون از مسلم می پرسد که آیا می ترسی و برای کشته شدن گریه می کنی؟ و او در حال گریه می گوید: به خدا برای خود نمی گریم و از مرگ هراسی ندارم.گریه من برای آن عزیزی است که با همراهان خود به سوی اینجا می آید.  

 

 

 

دعوت نامه رسید

نمیدونم هر وقت رو سیاه میشم این آقا مارو می طلبه تا پاکمون کنه.با اینکه ما میایم و تو حرمش قول و قرار میذاریم ولی هنوز تو راه برگشتیم که قول و قرارا یادمون میره.(خودم رو میگم)

نمیدونم اگه این دفعه که ایام ولادتشه برم و بازم قول بدم و زیرش بزنم چی؟

چقدر قشنگ گفته شاعر:

 مگذار مرا دراین هیاهو، آقا / تنها و غریب و سربه زانو آقا

ای کاش ضمانت دلم را بکنی / تکرار قشنگ بچه آهو آقا

برام دعاکنید ما هم حامل سلام شما به حضرتیم.

حلال و حرام

حرام با...
1- عادت کردن ...
2-مرور زمان...
3-عرفی شدن...
حلال نمی شود !

 

امام معصوم فرمود:حرام آل محمدحرام الی یوم القیامه وحلال آل محمدحلال الی یوم القیامه‎

یار

یابن الحسن!

یا بفرما به سرایم

      یا بفرما به سر آیم

           هدفم روی تو باشد

                  چه بیایی چه بیایم

 

اللهم ارنی الطلعه الرشیده

واحد مرکزی خبر ,صحرای محشر

چیک ،چیک ،چیک ....چیک!

چیک ...چیک

چیک.

(این صدای دوربین عکاسان است.)

به گزارش خبرگزاری آسوشیتوپرس ، چند کشیش مسیحی در اقدامی کتاب آسمانی مسلمانان را به آتش کشیدند.

هم اکنون که من با شما صحبت می کنم جمعی از دانشجویان تهرانی در مقابل سفارت سوییس تجمع کرده و شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر ارائیل سر دادند.

امروز جمعی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر با نماینده پاپ در تهران دیدار و با دادن یک قرآن از ا خواستند تا نسبت به اقدامات وقیحانه چند کشیش آمریکایی واکنش نشان داده و موضع گیری کنند.

در پی اهانت نفرت‌انگیز به قرآن شریف در آمریكا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام مهمی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام...

فردا جمعی از اساتید...

روز جمعه مردم بعد از نماز جمعه به سمت میدان انقلاب ...

و...

یک میلیارد و خرده ای مسلمان وقتی این اخبار را شنیدندطافت نیاورده و به خیابانها ریختند که چرا چند مزدور اینطور جرئت کرده اند دست به این عمل بزنند.این عمل چی زمانی رخ داده؟21هریور 89.اما می خواهم تو خواننده پستم را ببرم به روزی که «سرائر»را «تبلی» می کنند.مگر ماه رمضانی که گذشت یک دور ختم قرآن نکردی؟ یا شاید هم دو یا سه بار.حتم دارم به آیه «یوم تبلی السرائر» رسیده ای.مگر صدای دوربین عکاسان و خبرنگاران را نمی شنوی؟همه آنها کارت خبرنگاری شان را روی سینه های خود زده اند.روی کارت خبرنگاری شان را بخوان.چی نوشته؟یادت باشد که امسال در ماه رمضان ختم قرآن کرده ای؟چی شد؟خواندی؟بلند بخوان.دوربینها دارند فیلم تو را می گیرند.

بسم ...بسم الله الرحمن الرحیم . اینجانب ملک سمت راست .... امضا : پروردگار جهانیان. الله.

خوب کارتشون رو خوندی؟اینها برا خدا عکس می گیرند و گزارش می نویسند .تا ساعت 9 وقتی زدی شبکه یک، تو می شوی مثل حیاتی .مگر ماه رمضان قرآن ختم نکردی؟بهت می گویند «اقرا کتابک»نامه عملت را بخوان.آنجاست که می خوانی در سال 89 یک کشیش به قرآن جسارت کرد و آن را آتش زد در حالیکه علی اظاهر چند تکه کاغذ نبود اما جرم من سبک تر از چند کشیش آمریکایی نیست! در گزارشات خبرنگاران الهی آمده است که تو نه یک بار ، نه بعد از شب قدر، نه بعد از عید فطر بلکه هر روز قلب قرآن ناطق را به آتش می کشیدی و پاره پاره می کردی.اینجا یک میلیارد و خرده ای مسلمان با شنیدن این خبر آن هم قرآن ظاهر دست به اعتراض زدند اما از این بترسیم که روزی در پیش است که نه یک میلیارد و خرده ای بلکه همه مخلوقات اعتراض خواهند کرد و نتایج کرده های تو را خواهند دید.اینجا آن فردی که این آتش را بپا کرد وقتی واکنش مسلمانان را دید عذرخواهی کرد گرچه کار خودشان را کردند ولی «یوم تبلی السرائر» دیگر عذرخواهی فایده ای ندارد .حتم دارم که یک بار ماه رمضان قرآن را ختم کرده ای.دارد که وقتی جان فرد را می گیرند فریاد می زند که مرا به دنیا باز گردانید «لعلی اعمل صالحا فیما ترکت» اما جواب رئیس سازمان این است «کلا»هرگز.

آری شنیده ای مناجات مسجد کوفه را همان که مولای یا مولای دارد.حضرت در فرازی اینگونه از خدا می خواهد «و اسئلک الامان یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم » من از تو برای روزی امان می خواهم که –به تعبیر من دیگر خبرنگار و دوربینی نیست تا من جلویش بایستم و معذرت خواهی کنم- تا جایی که می رسد به این عبارت «کلا انها لظی نزاعۀ للشوی» هرگز – این در جواب گنه کاری است که خواستغار برگردانده شدن به دنیاست-هرگز ما آتشی آماده کرده ایم که ویژگی اش این است که به قدری سوزان است که می خواهد کباب را از سیخ برباید(با تنوجه به تعبیر حضرت)

شاید بتوان سخن امام راحل که عالم محضر خداست اینگونه برداشت کرد که دوربینهای خدا روشن است و همه چیز را ثبت می کند.

مراقب باشیم.

مراقب باشیم.  

مراقب.

از مدینه تا مدینه

همین چند روز پیش بود.

برو سالکت رو ببند.لباس احرامت رو خریدی؟... آماده شو که باید بروی...

نه به اینکه هر روز لحظه شماری می کردی که لحظه پرواز کی می رسد نه اینکه داد می زنی آهای! نرید. من هنوز خودم را آماده نکردم. من لیاقت پاگذاشتن جای پای پیامبر و حضرت صدیقه و ائمه را ندارم.اما... .

در هواپیما ام. تا مدینه 2/30 راهه. از اهواز و مسجد سلیمان و آبهای خلیج فارس و کویت و ... بگذر و الان داری می شنوی که مسافرین محترم کمربندهای خود را ببندید. تا چند لحظه دیگر وارد فرودگاه مدینه می شویم.این را که گفت می بینی هرکس در خودش است و زیر لب گل صلوات را زمزمه می کند.

سلام! پاسپورت.پاسپورتم رو دادم و منتظر مهر ورود به عربستان شدم . اشاره کرد که انگشتانت را داخل دستگاه بگذار تا انگشت نگاری کنم و بعد هم یک عکس تکی اون هم یادگاری از صورتت بندازم.البته گفته بودند که چون کاروان دانشجوییه نسبت به ماها حساس ترند.بالاخره هر طوری بود مهر رو زد و سوار اتوبوس ها شدیم و بعد از گذشتن از خیابانهای مختلف به هتل رسیدیم. البته من هم مثل بقیه این ذهنیت رو داشتم که مدینه خیلی شهر باکلاس و تمیز و ... باید باشه ولی تا به هتل برسیم فقط ساختمانهای کهنه و قدیمی رو دیدیم. و بیشترین چیزی که جلب توجه می کرد ماشین های لوکس تولید آمریکا و دیگر کشورها بود که ما اونجا خدا رو شکر کردیم که خدایا شکرت نمردیم و کمری و جی ام سی و ... سوار شدیم-لازم به توضیحه که بعضی از ماشینا خیلی خیلی خارجی بودند و اسمشون یادم نمیاد برا همین ... گذاشتم – و بخاطر ذخایر نفتی بالایی که عربستان داره بنزین لیتری نیم ریاله یعنی حدود 140تومن تازه اون هم بدون کارت! به قول رفقا اینجا بهترین سوغاتی برای ایران بنزینه!!

به هتل که رسیدیم و وسایل را گذاشتیم شوق دیدن حرم پیامبر در چشمان همه موج می زد. من هم که غیر از خودم کلی ها در ذهنم دنبالم بودند. از پدر و مادر بگیر تا رفقای دانشگاه و هاتف و ... . هر کدومشون به این کمترین سفارش کرده بودند و باید رسم رفاقت رو بجا میاوردی و مخصوص یادشون می کردی. من هم با کاروان راهی شدم.و در ذهنم شعر معروف حاج منصور رو زمزمه می کردم که سلام من به مدینه به آستان رفیعش به مسجد نبوی به چهار قبر غریبش...

الدخول... اذن دخول بخوان و اجازه بگیر . ءادخل یا رسول الله . ءادخل یا ملائکه الله . یادم آمد که بزرگی می فرمود اگر در هنگام خواندن اذن دخول اشکت جاری شد بدان که تو را به درگاهشان راه داده اند.داخل که می شوی بعد از زیارت پیامبر پیش خودت خلوت می کنی که آیا می دانی که کجا آمده ای؟ تو کجا و مسجد النبی کجا؟خیلی ها از تو پاک تر و مشتاق تر بودند به دیدن این مکان ولی . به اطراف نگاه می کنی قبر خلیفه اول و دوم را در کنار رسول خدا می بینی ولی دختر پیامبر ... .اشک در چشمانت حلقه می زند وقتی یاد اشعار مرحوم آقاسی می افتی:

بازکنم راز سه مظلومه را /فاطمه و زینب و معصومه را/فاطمه زن بود ولی نور بود/جلوه حق بود که مستور بود/آی فرستاده ما شاد باش/شاکر منظومه ایجاد باش/خلق چو پرسند ز تو کیست او/فاش بگو کوثر جاری است او...

تا اینکه به این جا می رسد...

مرغ دلم زمزمه سر می دهد /ناله یافاطمه سر می دهد/در نظر همسر دور از پدر/ فاطمه پرپر شد در پشت در/ پرپر کردند گل یاس را / کیست که چرخاند دستاس را...

آری. این است ماجرای غربت. غربت چیزی غیر این است که می بینی چه احترامی برای اولی و دومی قائلند و با کوچکترین کاری که در نظرشان بی احترامی باشد تو را از کنار مضجع پیامبر دور می کنند ولی اگر از آنها سراغی از درب نیم سوخته بگیری تاریخ را انکار می کنند و یا . بگذارید اینگونه بگویم که همین ها زمانی که من برای چند لحظه بخاطر جابه جا شدم قرآن را رو زمین گذاشتم به من جوری تشر زدند که گویی خدا را که هیچ خلیفه اول یا دوم را کافر شدم ولی آن طرف تر قبر قرآن ناطق حضرت صادق بی شمع و چراغ در آن آفتاب سوزان در کنار پدران خود امام باقر و امام سجاد و امام مجتبی علیهم السلام قرار دارد و کبوترهای بقیع اطراف آن مضاجع نورانی می گردند و طواف می کنند. حتی به شیعیان هم اجازه زیارت نامه خواندن نمی دهند و این کار را شرک می دانند و با بی احترامی زوار را رد می کنند . این باعث می شود که هر کس را در بقیع می بینی به پهنای صورت دارد اشک می ریزد و برای مظلومیت این بزرگواران می گرید.به این هم بسنده نکردند. صبح ها بعد از اذان صبح دو ساعت درب بقیع را باز می کنند و همین طور دو ساعت بعد از نماز عصر. از پله ها که پایین می آیی خانمها رو می بینی که عده ای در نزدیک ترین جا به قبر حضرت ام البنین ایستاده اند و حاجت می خواهند و عده ای دیگر در نزدیک ترین جا به قبور ائمه بقیع.علتش هم این است که اینها بانوان را به داخل بقیع راه نمی دهند و خانمها مجبورند از پایین زیارت بخوانند و سلام دهند.

بگذارید کمی هم از تبلیغات آل سعود و وهابیت بگویم. اینها بعد از نماز صبح بچه های خود را می فرستند داخل مسجد النبی و در کنار هر ستون ده بیست نفر کودک خردسال حلقه می زنند و یک شخص وهابی هم در کنار آنها می نشیند و شروع می کنند به حفظ قرآن. و هنگامیکه ماها از کنارشان رد می شدیم به بچه های خود با انگشت ما را نشان می کردند که اینها شیعه اند و در کنارش بغض امیرالمومنین را در ذهن این بچه ها تزریق می کردند.یا در کنار بقیع مامورینی را می بینی که شروع به زیر سوال بردن عقاید شیعه مخصوصا وجود مبارک امام زمان علیه السلام می کنند و سعی در تشکیک عقاید شیعیان دارند و در ضمن به فارسی کاملا مسلط اند. امام زمانی که "به یمنه رزق الورا و بوجوده ثبتت الارض و السماء" که بخاطر اوست که همه روزی می خورند و آسمان و زمین ثابت هستند. برای دوستان خودم توصیه می کنم که کتاب وهابیت آقای سبحانی را حتما مطالعه کنند چرا که این شبهه ها برایتان حل می شود. این کار باعث می شود که دیگران را هم توجیه کنید.

تا چشم به هم زدیم شش روز ماندنمان در مدینه تمام شد و باید با این سرزمین نورانی وداع کنی و زیارت وداع بخوانی و از خودشان بخواهی که ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

خداحافظ مدینه ... خداحافظ مدینه ... خداحافظ مدینه...

 

 

این الحیاء؟این الغیرت؟

بارها شده نشسته ام جلوی تلویزیون و هنگامیکه مسابقات ورزشی را نشان می دهند تاسف خورده ام.تاسف از اینکه چطور می شود در نظام جمهوری اسلامی مسابقات ورزشی به گونه ای برگزار شود که در بین تماشاگران خانومها هم حضور داشته باشند . یادم هست چندسال پیش وقتی بحثی پیرامون حضور خانومها در استادیوم های فوتبال مطرح شد خیلی این مسئله صدا کرد.اما وقتی مسابقات والیبال را می دیدم و اینکه خانومها در بین تماشاگران حضور دارند خیلی برایم سخت آمد.شاید بگویید عیبی ندارد . ولی من میگویم اگر به من بگویید با لباسی که تن والیبالیستهای تیم ملی ماست برو سر کوچه یه چیز بخر بیا به والله نمیرم. و جالب اینکه لباس تیم حریف یعنی چین تایپه خیلی به مدل اسلامی نزدیکتر بود تا لباس تیم ما!شما بر نگردید به من بگویید تو متحجری - که بارها خیلی ها به لطف داشتند و این را فرمودند! – و یا اینکه به من بگویید کجای قرآن  یا روایات داریم که اینطور لباس پوشیدن در حضور نامحرم مشکل داره.چون میگویم شاید در روایات نباشد ولی از اخلاق و حیا به دوره این کارها . چون در درون تو این تاثیر را می گذارد که بدون هیچ دغدغه ای فردا با شلوارک در خیابان بچرخی یا پس فردا با ... کما اینکه بسیار بنده تاثیر این موارد را در افراد مختلف دیده ام شاید شما هم.وقتی مسابقه ی والیبال را نشان می داد دیدم در قسمت جایگاه ویژه- همون -VIPچندتا آخوند هم نشسته اند و انگار نه انگار.شما از این مجمل حدیث مفصل را بخوان.بخوان از مسابقات کشتی و ... .بخوان از ...بخوان که این روزها ما را چه شده تازه به فکر حجاب و حیا و... افتاده ایم.می گذاریم دشمن برنامه های خود را موبه مو پیاده کند تازه به فکر بیفتیم که خدایا! این چه وضعی است.چه خوب دشمن در ما تاثیر می گذارد که طرف یکی از شعار های تبلیغاتی خود را در انتخابات حذف کردن گشت ارشاد برمی شمارد.یعنی با این شعار میتوانم یه سری رای جمع کنم!همه ما شنیده ایم که در زمان رضاخان و مسئله کشف حجاب ، افرادی از بانوان بوده اند که چندین سال از خانه خود بیرون نیامدند . وحتی این را تعریف می کنند که امام زمان علیه السلام موقع مرگ یکی از این بانوان در کنار بستر او آمده و خطاب به ناقل این قضیه فرموده اند که اگر اینگونه باشید ما به سراغ شما می آییم. شما اینطور برداشت نکنید مثل بعضی روشن فکر های الان که پس باید از فردا توی خانه بنشینیم و بگذاریم این وضعیت همین طور ادامه پیدا کنه.نه ! کجا اهل بیت این را از ما خواسته اند . آن زمان خفقان بود باید آن طور عمل می شد ولی الان که میتونیم با عمل – بعد با زبان – نهی از منکر کنیم که . نگذاریم دیر شود . نگذاریم زمانی برسد که برای نسل های بعدی ما آنچه را که الان برای ما هنوز در پرده ی حیاست ، دریده شود . همانطور که جو الان را اگر برای مردمان زمان قدیم تعریف می کردند ، انگشت به دندان ، متحیر می ماندند.بگذارید بس کنم دیگر .از این همه هجمه فرهنگی دشمن ننویسم. ننویسم که این استحاله فرهنگی و یا به تعبیر مقام معظم رهبری این شبیخون فرهنگی در زمان چه کسانی با آزادی آزادی گفتن چه افرادی چهره ی خود را آشکار کرد.که الان باعث شده در کنار خیابون 10 تا CDرو با هزار تومن بفروشند.حتی پول CDرو هم ازت نگیرد . از کجا اینا دارند ساپرت میشن؟CDهایی که باعث زودرس شدن بلوغ جنسی میشه.باعث از بین رفتن آرامش درونی در فرد میشه و به جایی میرسه که فرزند جلو روی مادرش می ایسته. دائما موبایلش دستشه و به رفیقش پیامک میزنه .یا وقتی توی مترو میشینه مثل گداها دنبال یه بلوتوثه.همین میشه که نمازهامون دیگه نماز نمیشه. درس خوندن برامون سخت میشه.نا امیدی به حدی میرسه که به طرف میگم بیا توبه کن میگه مارو که خدا نمی بخشه بذار هر غلطی که میخوام بکنیم بکنیم.از عروسک باربی بگم. عروسکی که برخلاف سایر عروسک ها تداعی کننده بچه نبوده و دارای چهره بچه گانه نیست، بلکه یک زن بیست ساله امریکاییه با تمام مشخصات که با دقت فراوان طراحی و ساخته می شه و با حضور تصاویرش در اکثر مایحتاج و ملزومات ضروری کودکان و نوجوانان از قبیل لوازم التحریر، کیف، کفش، شکلات ها، ظروف، البسه، ساعت، وسایل شخصی و ... که به بیش از دهها هزار مورد موجود در بازار حتی بازار داخلی می رسه، ملکه ذهنی کودکان و نوجوانان گردیده و خود را به آنان تحمیل و موجب خرید عروسکه. خریداران باربی با خرید یک عروسک کارشان تمام نشده و مجبورند تمام وسایل مکمل آن را از قبیل لباس خواب، وسایل حمام، مایوی شنا، لباس میهمانی، وسایل آرایش و ... را که همه ساله در چندین نوبت نیز تغییر مد داده، بازسازی و تولید می شوند را تهیه و همواره آن را به روز کنند. در سال 2001، عروسک باربی در اولین فیلم کامپیوتری خود به نام «باربی در فندق شکن» ظاهر شد. از اون  به بعد تاحالا، تعداد قابل توجهی فیلم کامپیوتری، انیمیشن، فیلم سینمایی، و مستهجن و سکس در مورد باربی تولید شده . در طی سالیان گذشته، باربی بیش از 500 بار در نقش ها و شخصیت های متفاوت عرضه شده مثل : پرستار، افسر پلیس، آموزگار، پزشک، دندانپزشک، دامپزشک، خواننده موسیقی راک، ژیمناست، کاراگاه، افسر نیروی دریایی، افسر خلبان، مهماندار هواپیما، دزد، گدا و ... که این شخصیت پردازی ها، برای کارکردهای تربیتی این عروسکه  .و از آنجا که دختران بیشتر شیفته ی عروسک هستند باربی می تونه نقش موثری در بی بند و باری دختران ما داشته باشه . ویا بازی های کامپیوتری. نمی دانم چقدر با این بازی ها آشنا هستید.بازی هایی که توسط صهیونیست و یهود برای سرگرم کردن من و امثال من ساخته می شود.آشنایید با بازی سیمز که به عنوان سومین بازی پرفروش جهان انتخاب شده و فقط در بخش روانشناسی این بازی بیش از 38 میلیون دلار خرج شده است.بقیه بخشها از قبیل گرافیک و ... بماند.یا بازی ای که تو را به گونه ای به خود مشغول می کند که انگار تو در فضای مجازی در حال زندگی کردنی! زندگی دوم .یا در مسئله لباسهای الان .این لباسهای زیر که در بازار به فروش میرسد با چه هدفی تولید شده؟این مانتها که طرف نپوشد سنگین تر است تا اینکه اینطور در خیابان عشوه گری کند.

باید موضعت را مشخص کنی رفیق! به قول استاد ما ، مسلمان بی طرف نداریم.نباید مثل بازرگان باشی . اوایل انقلاب وقتی بهش گفتند این وضعیت بدحجابی را کنترل کن گفته بود : مشکلی نیست.هم بدحجاب ها و هم بی حجاب ها انسانهای خوبی اند هم با حجابها.بگذارید آزاد باشند.(این است مشی مسلمانی؟!)

کجا داریم میرویم؟فاین تذهبون؟نگویید مسئولین باید این مسئله رو حل کنند.عزیز من ! اگر به مسئولین باشد فاتحه ی خود را باید خواند . یعنی نباید معتل دیگران بود .چرا در سطح شهر می بینیم وقتی مادر و دختری در کنار هم هستند مادر محجبه است ولی دختر... .چرا پدر و مادرهای ما از خودشان شروع نمی کنند؟از فرزندان خود شروع نمی کنند؟چرا دوست من! تو از هم کلاسی ات در دانشگاه شروع نمی کنی؟ نگو خجالت میکشم.راهش را پیدا کن.هر جوری شده بیارش توی خط.پیدا کردن راهش برمی گرده به هنر تو.تا وقتی دانشگاه تهران نرفته بودم - البته در این اواخر- باورم نمیشد وقتی میشنیدم دوستانم در باره ی حجاب دانشجویان صحبت می کنند ولی چند روز پیش که برای ثبت نام اعتکاف وارد دانشگاه شدم طوری افراد با هم بودند که انگار نسبت به هم محرمند!اگر من دانشجو ، اگر توی رفیق ، اول از خودمان ، بعد از رفیقمان شروع کنیم این مسئله ادامه دار نخواهد بود.ولی اگر دیر بجنبیم باید بترسیم از سرنوشتی که گریبان گیر فرزندانمان در آینده است و با آن روبرو خواهند شد.

برای یه بار هم که شده دوتا آیه ی 30 و 31 سوره ی نور رو با معناش بخون . اگه وقت کردی کل سوره نور رو یه بار با معنا بخون چون یه سری توصیه های اخلاقی مخصوصا پیرامون مسئله حیا خداوند متعال مطرح کرده که یه بارخوندنش ضرر نداره. اعتکاف هم روزهای 5.6.7 تیرماهه.اگه میخوای برا ماه مبارک رمضان آمده بشی و با خدای خودت خلوت کنی یا  اصلا کارت خیلی درسته نیازی به این مجموعه ها نداری ولی بیا توی این مهمونی خدا و برای ما دعا کن.من به اتفاق جند تا از رفقا رفتیم مسجد دانشگاه تهران ثبت نام کردیم.خدا توفیق داده چندین ساله در این برنامه شرکت می کنم . چون مزه ی این برنامه  رو بهم چشوندن خواستم به عنوان یه رفیق به شما هم خبر بدم این چند روز خیلی باصفاست.از دستش ندید.هر جا رفیتد اول برای امام عصر سلام الله علیه و بعد نایب ایشون و بعد هم برا رفقا دعا کنید .فقط اگه دیر بجنبید لیست مهمونی زود پر میشه و شما جا می مونید. سوره نور یادتون نره ها!

در ادامه مطلب هم صحبت های مسئول حراست دانشگاه تهران رو گذاشتم ژیرامون مسئله حجاب در دانشگاه تهران اگه خواستید بخونیدش.

عکسی از نمایشگاه کتاب امسال

ادامه نوشته

شبی که لیله القدر، دیگر صبح را ندید

روزها می گذرد و به شهادت شما نزدیک و نزدیک تر می شویم.هنوز غربتتان را حس می کنم .غربت ... . غربت تا چه حد ؟ قبر شریفتان کجاست ؟ کی شهید شده اید ؟هفتاد و پنج روز بعد از شهادت پدربزرگوارتان یا نود روز ؟ وقتی پیراهن مشکی را به تن می کنم و با افراد مختلف روبرو می شوم ، انگار نمی دانند که ایام شهادت شماست . می گویند خدا امواتتون رو بیامرزه . کسی فوت کرده ؟ و وقتی جوابشان را می دهم تازه می فهمند که ... .این است غربت .غربت چه کسی ؟بانویی که سید زنان عالم است . مقامش از مریم و آسیه و ... برتر است . مادر حسنین و زینبین است و همسر وصی رسول خداست .چه خوب گفته اند کسی که شما را دوست داشته باشد می تواند شما را مادر خطاب کند .مادرجان ! در این روزگار که فرزندتان مهدی (علیه السلام) ، نقاب غیبت بر چهره دارد ، جهان هر روز از داغ فراقش بی تاب می شود  و انتظارش را می کشد . مادر جان بگذارید از شما بنویسم .از دوران کودکی تان .از اینکه چطور در دوران جاهلیت ، پرستار و مادر پدرتان بودید . از اینکه چقدر نزد پدر عزیز بودید . هنگامیکه وارد خانه می شدید ، حضرتش تمام قد ، به احترام شما می ایستادند دست شما را می بوسیدند . وقتی عازم سفری بودند ، برای خداحافظی ، پیش شما می آمدند و در هنگام برگشت ، اول به خانه ی شما وارد می شدند . من و امثال من جایگاه و مقام شما را نمی توانیم درک کنیم . مضمون همین جمله ام را امام صادق (علیه السلام) ، بیان فرموده اند که شما لیله ی قدر هستید  که "و ما ادراک ما لیله القدر" کسی به درک قدر و منزلتتان نمی رسد . شروع می کنم به خواندن زیارت نامه شما : " یا ممتحنه امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک فوجدک لما امتحنک صابره ... " "ای آنکه خدا تو را پیش از خلقتت بیازمود و تو را بر هرگونه مصیبت و بلا شکیبا یافت ..."این است مقام شما که فقط خدا و امام معصوم می توانند درکش کنند .ازنظر علم ، از نظر حیا ، از نظر ساده زیستی ، از نظر ... به اوج رسیده اید. بگذارید لا اقل یکی از این ها را باز کنم . همه ی ما درباره ی شما شنیده ایم وقتی فردی نابینا وارد منزل امیرالمومنین شد پیامبر مشاهده فرمود که شما برخاستید .فرمود : دخترم ! این مرد نابیناست .پاسخ دادید :"ان لم یکن یرانی فانی اراه و هو یشم الریح "(پدر! اگر او مرا نمی بیند ، من او را می نگرم .اگر چه او نمی بیند اما بوی زن را استشمام می کند.) رسول خدا پس از شنیدن سخنان شما فرمود :شهادت می دهم که تو پاره ی تن من هستی . ویا در هنگام شهادت خود ، دستور دادید که تابوتی درست کنند که کاملا بدن شما در آن از دید نامحرمان ، محفوظ باشد .اما الان ، وضعیت جامعه ی ما جور دیگری است .چقدر از دیدگاه شما فاصله گرفته است .خودتان فرموده بودید که بهترین زنان ، افرادی هستند که نه نامحرمی را ببینند و نه نامحرمی آنها را ببیند .نقل کرده اند وقتی در تقسیم کارها بین شما و امیر المومنین ، امور داخل خانه به شما محول شد ، بسیار خوشحال شدید که کمتر با نامحرم روبرو می شوید . بعضی از مادران و پدران ما هم دیگر رنگ دینی ندارند .به چه علت آمار طلاق اینقدر بالا رفته ؟!!اگر کشور های غربی این آمار را داشتند ، می شد این طور توجیه کرد که اطلاعات زیادی از منابع دینی ندارند و شاید با اسلام و ائمه آن طور که باید آشنا نیستند . اما زنان و مردان مسلمان جامعه ی ما چی؟آورده اند که امیرالمومنین روزی به خانه آمدند و فرمودند :فاطمه جان ! آیا غذایی داری تا گرسنگی ام برطرف شود ؟حضرت زهرا (سلام الله علیها )پاسخ دادند : نه ، دو روز است در منزل غذای کافی نداریم . آنچه بود به شما و فرزندانم دادم و و خود از غذای اندک موجود استفاده نکردم . امام فرمودند : فاطمه جان ! چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال تهیه ی غذا بروم .حضرت زهرا فرمودند :

یا اباالحسن انی لاستحیی من الهی ان اکلف نفسک مالا تقدر علیه (ای اباالحسن !من از پروردگار خود حیا می کنم چیزی را از تو بخواهم که تو توان و قدرت انجام آن را نداری .) آیا رفتارهای مادران وپدران ما اینگونه است یا نه ؟!

و شاید ما از علت هایی که هرساله در ولادت ها وشهادت های این بزرگواران شرکت می کنیم این باشد که با ابعاد شخصیتی این انوار پاک آشنا شویم و بتوانیم در زندگی خود پیاده کنیم .از خدا می خواهم که به همه ی این توفیق را بدهد همان گونه که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در مسیر ولایت و پشتیبانی از امام زمان خود به شهادت رسید ، ما هم در این مسیر گام برداریم و از پیروانشنا باشیم . آمین .