از
قديم كه نه ولي از وقتي كه يادم مي آيد سفارش كردن كار را به كاردان بسپر. اما در
جوابت خواهند گفت: " من گوش استماع ندارم لمن تقول؟" با اين حال اين
وجيزه را بخوانيد "لعلكم تتنبهون"
آخرين
روزهاي سرد پاييز بود كه عضويت در مجموعه اي از اهالي هنر گرماي وجودم را دوچندان
كرد. بچه هايي كه در محله هنر، روزگارشان را با كلمات مي گذرانند و روزهايشان را با
كتاب سپري. خانه هايشان هر كدام در يكي از اين كوچه هاي محله، صفايي وصف ناپذير را
به همسايگان داده. يكي در كوچه شعر ساكن است و ديگري منزلي در كوچه رمان اجاره كرده. آن يكي براي خود در ابتداي كوچه تاريخ اسلام منزلي خريده و هنوز شيريني اش را
نداده! در اين بين من هنوز از اين بنگاه به آن بنگاه دنبال چارديواري مي گردم ولي
با اين وضع مالي! بخوانيد بي هنري خدا به ما رحم كند.
چند
روزي بود كه به بهانه اي مشغول تورق مجازي كتاب "كلت 45"بودم. بايد همين
ابتدا تكليفم را با شماي مخاطب روشن كنم و بعد بپردازم به اين رمان خواندني. البته بعيد مي دانم گذرتان به اين محله نيفتاده باشد. چرا كه همه ساكنينش مهمان نوازند.
يكي
از مشكلات ما در عصر جديد، علاوه بر پايين بودن مطالعه، بها ندادن به هنرمنداني
است كه عمر خود را در جهت ارائه يك محصول فرهنگي مي گذرانند ولي هيچ بهايي به آنها
داده نمي شود. تا كي بايد شاهد باشيم كه يك فرد براي كسب مجوز از ارشاد بايد با
قدم هاي خود ساختمان وزارت ارشاد را متر كند و پاسخگوي سوالات كارشناسي نشده بعضي
از به ظاهر كارشناسان اين حوزه باشد. تا چه زماني بايد براي پيش برد كار خود،
داشتن بند "پ" را در اولين ملزومات كاري خود به حساب بياوريم و دست به
دامان آقازاده ها شويم!
زود
قضاوت كردن من را الان در اذهان خود مرور نكنيد و تا پايان اين وجيزه همراه من
باشيد حتي اگر كنار من نويسنده كتاب "كلت45" نشسته باشد و از نوشتن جملات اخيرم ناراحت شود.
رمان
"كلت 45" مانند بسياري از رمان هاي ديگر در نهايت تاسف دستخوش نظريات
افرادي قرار مي گيرد كه حق آن نيست. در اين جا با اينكه مي خواهم در مورد اين
افراد به ظاهر كارشناس باز هم بنويسم و برايتان از نظريات نادر آنها بگويم اما آن را پيش كش شما كرده و به معرفي و بازگويي
زواياي اين رمان خواندني مي پردازم. اميد است كه قتل هنر پويا با خلع سلاح كردن
"كلت 45" صورت نگيرد:
اين
رمان مربوط به سالهاي 1345 شروع مبارزه مردم عليه رژيم ستمشاهي است. خواننده كتاب
با خانواده اي آشنا مي شود صفا و صميميت بين آنها موج مي زند. پدر خوانده به همراه
همسر و دو فرزند خود به نامهاي صالح و مينو زندگي آرامي را سپري مي كنند. پدر
خانواده از مبارزين انقلابي است و
طي حادثه اي از خانه به همراه همسر باردار خود
فرار مي كند اما براي وارد نكردن فرزندان خود به اين درگيري ها، دختر كوچكشان را
به همسايه مي سپارد اما پسر خانواده يعني صالح در هنگام فرار والدين خود بيرون از
منزل است.
پدر
و مادر صالح بعد از تعقيب و گريز و فرار از دست ساواك بالاخره دستگير مي شوند و
اين در حالي است كه صالح از دور دستگيري والدين خود را نظاره گر است. تصويري كه
نويسنده از تعقيب و گريز و صحنه پردازي مهارانه اي كه از اين فضا براي خواننده ترتيب
داده، باعث شده خواننده خود را در آن فضا حس كند.
در
ادامه حوادث بسيار خواندني براي اين دو فرزند رخ مي دهد كه از آن مي گذرم اما در
نهايت مينو و صالح هر كدام توسط خانواده اي رشد مي كنند و بزرگ مي شوند. مينو تحت
تاثير افراد خانواده همسايه شان عضو يكي از گروه هاي سازمان مجاهدين مي شود اما در
مقابل صالح بخاطر فضايي كه برايش فراهم مي شود به كميته انقلاب اسلامي مي پيوندد.
و
روزگار مي گذرد تا اينكه اين خواهر و برادر رو در در روي هم قرار مي گيرند و ...
و
تاثير سازمان مجاهدين را ببين كه چگونه بر روي مادر مينو تاثير مي گذارد كه با
سپري كردن عمر خود در زندان و تحت تاثيرقرار گرفتن از فضاي بين نيروهاي در بند
سازمان مجاهدين، به عقايد و حتي عواطف مادرانه خود پشت پا مي زند و فرزند خود را
به قتل مي رساند.
مي
توانستم و مي توانم كتاب را آنگونه كه چشيدم براي شما بازگو كنم ولي دوست ندارم
لذت آن را از كام شما بگيرم بنابراين خواندن صحنه صحنه اين كتاب و جمله جمله آن را
به شما واميگذارم.
اما
جا دارد از نكاتي كه ما كمتر به صورت يك جا در يك رمان با آنها برخورد مي كنيم ياد
كنم:
بكارگيري
كلمات براي بيان صداهاي موجود در هر كدام از صحنه ها، بازگويي سنت هاي قديمي كه
بين ايرانيان و قشر سنتي ما متداول بوده و امروز در بين ما كمرنگ شده، صحنه هاي
درگيري بين مبارزين و نيروهاي امنيتي آن هم به گونه اي كه خود را در آن فضا مي
يابيم، دقيق و مستند بودن جرياناتي كه در بين نيروهاي سازمان مجاهدين خلق بوده ...
و
شايد مهمترين ويژگي كتاب داستاني بودن آن است كه خواننده را خسته نمي كند حتي اگر خواننده مجبور باشد تمام 263 صفحه آن را پشت كامپيوتر مطالعه كند.
اميدوارم
اين كتاب كه به جد از معدود رمان هاي خواندني بوده كه تا به حال خوانده ام، با اخذ
مجوز در اختيار عموم علاقه مندان قرار گيرد.
اين رمان توسط برادر عزيزم حسام الدين مطهري، جوان با استعداد در حوزه ادبيات و داستان نوشته شده است.
.........................................................................................................................................
به برادر عزيزم حسام الدين مطهري:
وجود استعداد سرشار شما در زمينه داستان و همچنين فعاليت بسيار شما در زمينه كتاب(سايت اشا و ...) ستودني است. رمان "كلت 45" با اينكه اولين رمان جناب عالي است، از پختگي خاصي برخوردار بوده و با آثار نويسندگان جا افتاده در بين نسل جوان مانند سيدمهدي شجاعي، رضا اميرخاني و ... قابل مقايسه بوده است. كتاب شما، موجب ترغيب من به مطالعه در موضوع مجاهدين خلق شد.
اين حوزه به وجود امثال شما نيازمند است و بي مهري هاي عده اي نبايد از كميت و كيفيت فعاليت هاي شما بكاهد.
منتظر خلق آثار ديگر شما هستيم./