حاشیه های خواندنی نشست سراسری بین تشکل ها

نگهبان جلوی در با دست اشاره کرد و گفت: "50 متر جلوتر درب بعدی دانشگاه را که وارد شدید، سوال کنید راهنماییتون می کنن." هوا مثل روزهای قبل گرم نبود. از شب گذشته که آسمان با ما مهربان شده بود، باران پر مهرش تمام فضای شهر را باطراوت کرده بود. گرم صحبت با دوستان بودیم که به درب بعدی رسیده و از نگهبانی پرسیدم: "دانشکده اقتصاد؟" و او با خوش رویی مقصد را نشان داد. همان جا بود که به دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی بخاطر داشتن چنین نگهبانانی حسودیم شد.

روز دوشنبه 26 تیرماه اولین نشست سراسری تشکل های اسلامی با حضور تعدادی از فعالین این تشکل ها در دانشکده اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد. برای ما که اولین بار بود وارد این دانشگاه می شدیم، چشمانمان با کنجکاوی فضای اطراف را مرور می کرد و مثل همیشه به مقایسه با دانشگاه خودمان پرداخت. وقتی از کنار چند ساختمان و زمین چمن دانشگاه عبور کردیم دکتر دارا، مدیر کل امور فرهنگی وزارت را به همراه چندتن دیگر نزدیک ساختمان دانشکده دیدیم. احتمالا آنها هم مثل ما اولین بار بود که به این دانشگاه می آمدند(!) با ورود ما به داخل دانشکده، دوستان برای سلامتیمان صلوات فرستاده و از ما استقبال کردند و با نشان دادن فلش های 8 گیگ، نوید روزی سرشار از دستاوردهای تبلیغاتی را دادند. کاش فقط فلش بود. آقای وزیر و معاونینش سنگ تمام گذاشته بودند. چند کتاب و سی دی های نرم افزاری و... خلاصه دوستان جای شما حظ کامل را بردند. بعد از پذیرش بود که به محل برگزاری راهنمایی شدیم. ساعت از 8:30 گذشته و هنوز برنامه شروع نشده بود و مسئولین امر مدام در رفت و آمد بودند.

قرآن که تلاوت شد یازرلو،مجری 20:30 بالای سن رفت و به حضار خیر مقدم گفت و کلی صحبت کرد و حوصلیمان را سربرد. آقای وزیر که وارد سالن شد، یازرلو به احترام او به صحبت هایش پایان داد و به وی و خواجه سروی، معاون فرهنگی وزیر نیز خیر مقدم گفت. سپس از تهرانچی رئیس دانشگاه شهید بهشتی برای آمدن به روی سن از وی دعوت کرد. تهرانچی زیاد صحبت نکرد اما تا توانست از دانشگاه شهید بهشتی تعریف کرد! بعد نوبت دارا بود که برای خیرمقدم گفتن به روی سن برود و هدف از برگزاری از این نشست را پیگیری مطالبات رهبری عنوان کرد. اما هنوز برای ما جا نیفتاده که چرا یک سال از فرمایش رهبری مبنی بر برگزاری مجمع هماهنگی بین تشکل ها می گذرد ولی دوستان تازه به فکر برگزاری چنین نشستی می افتند و مدام از ولایت و حضرت آقا و... دم زده و خود را ذوب در ولایت می بینند. البته دارا این را هم اضافه کرد که این نشست قرار بود 9 دی سال گذشته برگزار شود اما نشد.

برنامه بعدی، پخش کلیپی بود که به عنوان میان برنامه آماده شده بود. اما خدا نگذرد از کابل صدا که همیشه برای برنامه های این چنینی بدقولی می کند. برنامه ای با این همه هزینه، کلیپ بدون صدا پخش شد و جالب این است که خود کلیپ هم بسیار ضعیف آماده شده بود چرا که تنها چند تصویر را کنار هم قرار داده و در انتها بخشی از فرمایشات رهبری را به آن اضافه کرده بودند.

یازرلو که می بایست به گونه ای به قضیه پایان می داد پشت تریبون رفت و از جمع عذر خواهی کرد و گفت: "چنین اتفاقاتی معمولا پیش می آید!" اینجا بود که آقای قرائتی وارد سالن شد و جمعیت عطر صلوات را در فضا پراکنده ساختند.

آقای قرائتی وقتی پشت میز نشست، گفت: " چون از تلویزیون دارن فیلم می گیرن این نباید روی میز باشد." و بلافاصله جعبه دستمال کاغذی روی میز را به زیر میز انداخت. در ادامه نیز گفت: "اگر این مراسم در زمان ماه رمضان پخش شود می گویند شیخ روزه نبوده و روزه خوری می کرده." و اینجا بود که بطری آب روی میز را زیر میز گذاشت. حتی جالب اینجا بود که صحبت های آقای قرائتی شروع شده بود که یکی از مسئولین بطری آب دیگری را آورد و روی میز قرار داد که آقای قرائتی در حین سخنرانی نیز آب را زیر میز قرار داد و همه حضار خندیدند.

آقای قرائتی، به موضوعات مختلف و مهمی اشاره کردند که در اینجا به اختصار به مواردی از آن اشاره می کنم:

موضوع اول بحث مشکلات فرهنگی جامعه ما است که ایشان کلیه مشکلات را در دو مورد دیدند: 1.غفلت 2. شهوت و برای این دو راهنکار دادند. برای غفلت باید به سراغ نماز رفت و برای مبارز با شهوت باید ازدواج کرد. یعنی باید امور فرهنگی ما به دنبال تقویت این دو مقوله باشد. نماز و ازدواج. و وی برای هر کدام از آنها دلایل قرآنی و روایی بسیار زیبایی نقل کردند.

موضوع بعد اهمیت دادن به قرآن بود و اینکه "در این عالم بنده که چندین سال است کار قرآنی می کنم و درسهای از قرآن را دارم، تا حالا یک کلام جدید نشنیدم." و وی مثالی از جامعه داخلی خود ما زدند: " آقای هاشمی در زمان ریاست جمهوری معروف بود به سردار – و جمعیت یک صدا گفتند – سازندگی. اما این حرف تازه ای نیست. قرآن ذوالقرنین را به عنوان سردار سازندگی معرفی می کند که سدی ساخت که تا قرن ها یک میخ داخلش نفوذ نمی کرد. اما می بینیم که طرف یک ساختمان در مجمع ساخته ولی وقتی خودش زیر سقف رفت آب روی سرش چکه می کرد.

آقای خاتمی آمد، چه چیزی را مطرح کرد؟ گفت و گوی – جمعیت همراهی کردند- تمدن ها. ولی قرآن این را 1400 سال پیش اشاره کرده بود. در قرآن داریم "قالوا" اما از این طرف می فرماید "قل" یعنی بگو بنابراین این هم حرف جدیدی نبود.

آقای احمدی نژاد دنبال عدالت و هدف مندی یارانه ها بود اما این مدلی که وی دارد پیاده می کند حضرت امیر در مورد چاپاها به کار برده بود. حضرت در نامه 25 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر می فرماید که عدالت را بین این شتر ها و اسب ها رعایت کن و به یک میزان از آنها بار بکش.

وی در ادامه در مورد نوع پوشش بعضی ورزشکاران هم گفت: "به این آقایان وقتی تذکر دادم که یک مقدار لباس وزنه برداران را گشادتر کنید گفتند با استاندارد های بین المللی مغایرت دارد. من در جواب آنها گفتم که بگویید بی عرضه هستیم. چرا که الان 50 سال است اسرائیل قوانین بین المللی را زیر پا می گذارد و کسی کاری به او ندارد.

آقای قرائتی مطالبی هم در مورد تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها داشتند که بخاطر پوشش آن در دیگر رسانه ها در این جا ذکر نمی کنم و فقط به پیشنهاد وی اشاره می کنم که گفتند می شود صبح ها برای خانم ها باشد و بعدازظهر ها هم برای آقایون.

"توجیه حماقت است. تضعیف جنایت است. تکمیل رسالت است." این جملات نیز از نکات کلیدی بود که در بین صحبت های آقای قرائتی بیان شد.

وی در آخر تاکید کردند که حتما دوستان شماره یک اسلام شناس را داشته باشند و اگر شبه ای بود پاسخ را از آن فرد مطالبه کند.

بعد از فرمایشات شیرین معلم قرآن و مسئول ستاد اقامه نماز، یازرلو با کسب اجازه از وزیر از نماینده هر تشکل خواست که به مدت 5دقیقه پشت تریبون قرار گرفته و مطالب خود را بیان کند. اولین نفر، جعفری نژاد دبیر جنبش عدالتخواه بود در مدت 14 دقیقه به انتقاد عملکرد وزیر علوم پرداخت. نفر بعد، میرزاده نماینده جامعه اسلامی دانشجویان بود که در مدت زمان خود، به بحث هایی از جمله علوم انسانی اشاره کرد. دیانی، نماینده و عضو شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل نیز با اشاره به انتخابات پیش رو در سال 92، تاکید کرد که بسیاری از جریانات سعی در استفاده از پتانسیل بدنه جنبش دانشجویی برای رسیدن به اهداف خود را دارند. نماینده دفتر تحکیم نیز به موضوعاتی از جمله عدم التزام مسئولین وزارت خانه به تاسیس تشکل های دانشجویی اسلامی در دانشگاه ها اشاره کرد. شمسایی نماینده بسیج دانشجویی آخرین نفری بود که به موضوعاتی همچون نحوه جذب هیئت های علمی در دانشگاه ها، عدم تسهیل کردن کار تشکل ها از سوی معاون فرهنگی دانشگاه ها و ... اشاره داشت.

آقای وزیر پشت تریبون رفت و متاسفانه دست پیش گرفت و بعضی از نماینده های تشکل ها را به  تجاوز از حریم ادب متهم کرد. متن سخنان نیز توسط رسانه ها منتشر شده اما این نکته هم باید اضافه کرد بعد از انتقادات دانشجویان نسبت به جذب دانشجوی پولی؛ کامران دانشجو، با بیان عدم مغایرت دانشجوی پولی با عدالت؛ گفت که اگرچه تصویب این طرح کار او نبوده اما با اطمینان خاطر و رضایت قلبی آن را اجرا می کند. در همین حین، یکی از فعالین تشکل ها با اعتراض به آقای وزیر مبنی بر اینکه حکومت مستضعفین و خدمت رسانی به محرومین چه می شود؟ گفت: "اینها شعارهای شما دانشجویان است!"

حجت الاسلام و المسلمین محمدیان، رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها نیز در پایان بخش اول برنامه ها به ایراد سخنرانی با موضوع مقایسه سیاست علوی و سیاست اموی پرداخت و ویژگی های هر کدام را برشمرد.

از انتشار خاطرات هاشمی در روزنامه همشهری تا نظر مقام معظم رهبری/سید مهدی شجاعی در نگاهی متفاوت

هنوز نماز ظهرم را نخوانده بودم. به ساعت که زیر چشمی نگاه کردم، مانند فردی مظلوم که گوشه دیوار می ایستد و ناظر اطراف خود است، روی دیوار 5.30 را نشان می داد. اما او زیرک تر از من بود. عقربه ها را برای سریعتر چرخیدن ترقیب می کرد. شاید بگویی این چه حرفی است. ثانیه ها که تند تر نمی گذرند. پنجاه و هفت، پنجاه و هشت، پنجاه و ... اما برای من طور دیگری بود.

از قلب خانه -بخوانید آشپزخانه- به سمت اتاق رفتم. از اینکه چند ساعتی را مشغول تورق کتاب های درسی ام بودم ملول گشته و این بار هم ناجی من کتابخانه سه طبقه کنار پذیرایی بود که گویی مانند آهن ربا پاهای من را به سمت خود جذب کرد. شاید چند ده یا چند صدمین بار باشد که کتاب ها را مرور می کردم اما برایم تازگی داشت. طبقه دوم، بی کتاب ها، سه کتاب از محمدرضا زائری بود. همان هایی که در نمایشگاه کتاب امسال، دنبال انتشارات آرما می گشتم که به یک باره خود را جلوی آن دیدم. یکی از سه کتاب را برداشتم.

"باید رفت" نوشته محمدرضا زائری

روحانی خوش ذوقی که در یکی از صفحات کتاب از خود تعبیر به جوانی می کند که روی سرش عمامه بود و توی سرش هوای قصه و کتاب و سینما، در یک دست شرح لمعه و فلسفه اشت و و در دست دیگر، قصه جدید گلشیری یا مجله تازه معروفی!

کتاب را باز کردم ولی قبل از آن توضیحاتی که در انتهای کتاب بود، رغبتم را به مطالعه آن بیشتر کرد:

"...چه بخواهیم چه نخواهیم، امروز باید پیام ارزشمند و مهم فرهنگ وتمدن عظیم جمهوری اسلامی را به زبان ها و لهجه های گوناگون ترجمه و بریا تقابل با چالش ها و پرسش های متنوع و تازه آماده باشیم و این رسالت بزرگی است که بخواهیم یا نخواهیم امروز بر دوش ماست...باید رفت و چگونه رفتن را باید از راه پرسید."

کتاب "باید رفت" مجموعه ای از مقالات و یادداشت های محمدرضا زائری است که در مجلات و سایت های گوناگون از جمله در هفته نامه «پنجره» منتشر شده و به دلیل سفرهای نویسنده به لبنان و آشنایی بیشتر وی با فضای ترسیم شده از جمهوری اسلامی در خارج از مرزهای خاکی، کتاب "باید رفت" را خواندنی تر کرده و از دغدغه هایی سخن گفته که متولیان آن کمتر -بخوانید اصلا- بدان توجه نداشته اند و تنها این امر توسط دو گروه مورد حمایت قرار گرفته: اول دشمنان ما و آنها بخاطر مورد هجوم قرار گرفتن منافعشان و دسته دوم بعضی دلسوزان داخلی و در راس آنها مقام معظم رهبری.

بگذارید کلام آخر را همین ابتدا بگویم و ماحصل کتاب را در چند جمله کوتاه عرض کنم. کتاب "باید رفت" می خواهد به ما کد هایی بدهد که اگر آنها را به کار ببریم یا به کار می بردیم، وضعیت فرهنگ ما اینگونه نبود. خود زائری هم چنین می نویسد:

"این مجموعه مقاله کوششی برای ترسیم خطوطی در این راستاست و گمان می کنم بتواند تا اندازه ای برای کسانی که دغدغه های فرهنگی دارند، پنجره ای کوچک به افق های نو بگشاید."

یکی از مشکلات اصلی ما که در روایات هم بدان بسیار پرداخته شده، لزوم شناخت مخاطب در هنگام ارائه مطلب به وی است. یعنی چی؟ یعنی اینکه حضرت امیر علیه السلام  در یکی از زمینه های بروز این موضوع که تربیت است نقل به این مضمون است که می فرمایند فرزندان خود را نسبت به روزگار خودشان تربیت کنید. زائری در چندین مقاله و با موضوعات مختلف و برحسب اتفاقات گوناگون، به این امر اشاره دارد که یکی از آنها یادکردن از روحانی برجسته ای است که در یکی از مساجد فعالیت داشته و به علت ارتباط عمیقی که بین وی و اهل محل – نه فقط اهالی مسجد- برقرار بوده، تاثیرات فراوانی روی آنها داشته و او را مقایسه کنید با روحانیون و ائمه جماعتی که آنقدر بسته کار می کنند که صفوف مسجد را فقط پیرمرد ها و پیرزن ها تشکیل می دهد.

رساله مراجع عظام از دیگر مواردی است که در یکی از این مقاله ها به درستی بدان پرداخته شده. در صفحه 30 کتاب می خوانیم: "پنجاه سال پیش، میزان سواد و فهم و اطلاعات مخاطب هرچه بود، اکنون بسیار متفاوت است...لین واقیت مختص به ما نیست و عالم درگیر آن است. از همین رو حتی فرهنگ های لغت مثل دیکشنری آکسفورد هم سال به سال با نسخه های جدید چاپ می شوند. حال این را مقایسه کنید با رساله توضیح المسائل ما که از نسخه ای که پدر بزرگ ما استفاده می کرد و پدر من تا نسخه ای که من و فرزندم استفاده می کنیم تفاوت چندانی ندارد."

نمونه دیگر، تغییری است که باید در نظام فرهنگی مان به آن بپردازیم. امروز با گسترش وسایل ارتباطی ماننداینترنت و ماهواره، هنوز نباید انتظار داشت که ما با روش ای قبلی با افراد برخورد کنیم و منتظر نتیجه مطلوب مورد نظرمان باشیم. بنابراین لزوم تاسیس سایت و شبکه های ماهوراه ای برای معرفی معارف اهل بیت بسیار ضروری است که در این زمینه شاهد نمونه های بسیاری هستیم که نویسنده کتاب با آنها مواجه شده و در کتاب نقل کرده است.

ما بارها در مقالات گوناگون در مورد جهانی سازی اسلام و چگونگی تعامل ما با مخطبان خود در اقصی نقاط جهان، این جمله علمه امینی را می بینیم که فرمود: "اگر وجوهات شرعی حوزه در دست من بود آن را هزینه سفر طلاب به نقاط مختلف جهان می کردم."

در مقاله آداب ادب یک نکته لطیفی را می بینیم که بیشتر افراد مذهبی ما به آن دچارند. مطالعه آن را به شما واگذر می کنیم و فقط چند جمله از آن را در اینجا ذکر می کنم:

زائری در این مقاله به این موضوع اشاره می کند که نداشتن تخصص در یک موضوع را با داشتن اخلاص در آن عمل یکی نکنیم. اما زمانی که تخصص با نیت خالص و الهی توام شد آثار و برکات دنیوی و اخروی خواهد داشت و در آخر حکایتی شنیدنی را نقل می کند: "در مجلسی با حضور علامه امینی هنگامی که محفل ذکر مصیبت به حال خوشی رسیده بود، کسی برخاست و با صدایی نامناسب چند بیت خواند و مجلس را به سردی کشاند و حال جمع را به هم زد. می گویند مرحوم علامه با تندی از وی پرسید: چرا خواندی؟ و او گفت: می خواستم من هم ثوابی ببرم. و مرحوم علامه در ادامه پاسخ داد: اگر نمی خواندی بیشتر ثواب می بردی."

در یادداشت "یک شب آتش در «نیستان»...هم فتاد" زائری از نحوه آشنایی خود با سید مهدی شجاعی می نویسد که بسیار بسیار خواندنی است.

در مقاله "ارکان انقلاب را حفظ کنید" به ماجرای چاپ خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی در روزنامه همشهری و دیداری که نویسنده کتاب با مقام معظم رهبری داشته اشاره می شود که در این دیدار رهبر انقلاب به زائری می فرمایند:

"نقد و بیان مطالب در قالب طنز خوب است اما مراقب باشید که ارکان نظام لطمه نخورند. آن وقت از آقای هاشمی رفسنجانی نام بردند ( و فرد دیگری که در مورد وی هم نوشته بودم) و فرمودند: "اینها ارکان انقلاب هستند و باید ملاحظه کنید"

برای نمونه چندین مقاله که به نظرم لازم است حتما آنها را مطالعه کنید را در اینجا می آورم:

امام موسی صدر،زبان بین المللی اسلام/ شنوندگان عزیز!صدای ما را ... نمی شنوید/آداب ادب/سرگرمی جدی است.باور کنیم/ یک شب آتش در «نیستان»...هم فتاد/فیلم 313/روحانی با نشاط، مسجد با نشاط/روحانیان و شناخت مخاطب/...

این کتاب که شمال 29 مقاله می باشد، توسط انتشارات آرما با قیمت 4500 تومان منتشر شده است.

دفاعیات فرمانده نیروی انتظامی در واقعه 18 تیر را در این کتاب بخوانید

ماجرای 18 تیر سال 78 یکی از ورق های تا خورده تقویم انقلاب است که بعد از گذشت آن بارها و بارها به آن رجوع کرده و به بازگویی علل وقایع آن پرداخته اند. اما این بار تاریخ قلم را به دست مردی داده که خود وسط معرکه بوده و شاید اگر بخواهیم از بین افراد حاضر در قائله 18 فری برایمان سخن بگوید، انتخاب اول ما او خواهد بود.

کتاب "...برای تاریخ" حکایت دفاعیات و نامه های سردار سرتیپ فرهاد نظری فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ در قائله 18 تیر است که با رفع اتهامات، به بازگویی وقایع و همچنین افشا کردن عناصر پشت پرده این قائله پرداخته است. در حقیقت کتاب "..برای تاریخ" تنها چند جمله ای است از مثنوی بلند و حماسه ای که به صورت مستند به تصاویر و نوشته ها و گزارشات ماجرای ننگین 17 و 18 تیر می پردازد.

وی در مقدمه کتاب از روزی سخن می گوید که قرار بود برای دریافت حکمی که سرنوشت وی بود، به دادگاه مراجعه کند. نظری می نویسد: "...گاهی چهره مظلوم دانشجویانی را بخاطر می آورم که ناباور و حیرت زده به آنچه بر اهالی علم و ایمان می گذشت تاسف می خورند و در دو راهی رفتار و کردار سیاسی دولتیان و سازمان های رسمی و غیر رسمی گرفتار آمده بودند، گاهی چهره غم گرفته و ناراحت آقا از آن ظلمی که به ناحق روا داشته شد رگ جانم را می گسست و از بیم آنکه مبادا جان و جسم من علتی بر آن اندوه سخت باشد شرمسار ولادت و زندگانی خود بودم.

فرمانده نیروی انتظامی در قائله 18 تیر به کنایه های اطرافیان خود هم اشاره می کند و می نویسد: "فردی با غریب نوازی می گفت: فلانی (نظری) تهران و جبهه و دانشجو و صدامی را تفوتی قائل نبود. و به شکلی لطیف حوزه درک و فهم و اندیشه ما را به قیمت توجیه گفتارهای ناپایدار و غیر اصیل خود تخطئه می کرد غافل از اینکه دانشجوی ما پس از آنکه ابرهای فتنه کنار رفت بیش از گذشته در خواهد یافت که فرهاد نظری نه تنها دانشجوی مسلمان و پاک نهاد را صدامی نمی داند بلکه او را همرزمی افراشته، عضوی مقدس به شمار می آورد که پاسداری از او را افتخار خود می شمارد."

وی هدف از نوشتن این کتاب را اینگونه بیان می کند: "با گذشت روزها و پیدایی آرامش و شرایط عادی خود را د قبال تارخ مسئول یافتم. حالا که در سنگر سربازی فرصت خدمت نیست باید در سنگر قلم آیندگان را از حقایق آن روزهای تلخ و فاجعه مطلع می ساختم تا مبادا تاریخ پر فتنه و خطر آن چند روزه سخت با تحریف و دگرگونی به آیندگان منتقل شود."

کتاب "...برای تاریخ" شامل 5 بخش است که به طور مختصر به آنها اشاره می کنیم:

سخنرانی در مسجد ناحیه انتظامی تهران بزرگ در تاریخ 2 شهریور 78

فرهاد نظری در این سخرانی با یادکردن از همرزمان شهید خود، خود را از جاماندگان می داند و در ادامه به افرادی اشاره می کند که دیروز عافیت طلب و شهادت گریز بودند و امروز ادعای مالکیت انقلاب را یدک می کشند. وی ادامه می دهد: "آنها تا دیروز حرف تخصص و بی سوادی من و شما را در جامعه لقلقه زبان کرده بودند و حال ما را مانع جدی در راه اهداف شوم خود می بینند." فرهاد نظری همچنین به فرمایش مقام معظم رهبری که فرمودند وقوع این حادثه (18 تیر) یک طراحی برای مقابله با نظام بود اشاره کرده و زیر سوال بردن و به تمسخر کشیدن شعایر دین را از اهداف غائله 18 تیر بیان می کند.

گستردگی توطئه و نفاق و مسئولین ساده اندیش از دیگر ابزار های بوده که در این واقعه دشمن از آن استفاده کرد. نظری با اشاره به این موضوع می گوید که وقتی مقام ولایت مورد توهین و هتک حرمت قرار می گیرد همه دم فرو می بندند و با سکوت آگاهانه خود قلب امام زمان را جریحه دار می کنند ولی در مقابل مسائل خیلی کم اهمیت جنجال و هیاهو راه می اندازند و گروه تحقیق و تفحص تشکیل می دهند!! در طرف دیگر هم زمانی که نیروی انتظامی زیر باران سنگ و چماق و شیشه و کوکتل مولوتوف به وظیفه قاونی خود می پرداخت، شاهد همنوایی روزنامه ها و جراید با استکبار جهانی بودیم و حتی برخی از مسئولین ساده اندیش نیز نیروی انتظامی را از دخالت در امور و انجام وظیفه قانونی خود منع می کردند. این در حالی بود که مقام معظم رهبری از نیروی انتظامی در قبال این حادثه قدردانی کرد و فرمود: نیروی انتظامی با قدرت وارد شد. با اینکه آن ضربه را آن روز اول و دوم به نیروی انتظامی زدند اما انصافا نیروی انتظامی خوب به میدان آمد. انتظار این بود که نیروی انتظامی بعد از آن ضربه اول (ضربه حیثیتی) اصلا نتواند هیچ دفاعی بکند اما انصافا به میدان آمد و خوب دفاع کرد.

فرمانده نیروی انتظامی واقه 18 تیر در مورد متهم نمودن نیروی انتظامی و اعلام نام و نسبت آنها در برخی از روزنامه ها دست به اعتراض می زند و می گوید: "  آیا محاکمه و خارج نمودن خادمین از صحنه انقلاب آن چیزی نیست که دشمنان به دنبال آن می باشند؟هدف دشمن چیزی جز حذف و خانه نشین نمودن افراد متعهد نیست."

نامه به خانمی رئیس جمهور وقت در تاریخ 4 دی ماه 78

نظری بعد از بیان اتهامات وارده به دشمنان نظام، اینگونه ادامه می دهد: "سید عالی شأن! جرم حقیر این بود که در آن صحنه کشته نشدم! یقین بدانید که اگر این صحنه اتفاق می افتاد «آریوبرزن» را شاگرد مکتب من می خواندند." وی می نویسد: "فرار از آن صحنه قابل دفاع نبود. ممکن بود که حقیر را از مظان اتهام رهایی بخشد لیکن سرداران و پاسداران نظام را زیر سوال مبی برد که چون کار سخت افتاد، سردار ناجا نایستاد. از جناب عالی درخواست دارم مانع از سیاست زدگی عدالت گردید. گرچه باید گفت در مقطعی که دنیا چشم امید به نگاه زیبای شما در منظر گفت و گوی تمدن ها دوخته است البته در طول این مدت صدای مرا در سینه محکوم به حبس نموده اند و ابزار دفاع را از حقیر ربوده اند."

فرهاد نظری در پایان این نامه از خاتمی می خواهد که موضوع "توهم توطئه" را ابطال نماید. توهمی که در آن از گوشه و کنار به گوش می رسید که نیروی انتظامی قصد کودتا و توطئه علیه دولت را دارد. و جال تر از اینها اظهارات خاتمی در مصاحبه با روزنامه آریا در روز دوشنبه 22 آذر 78 است که می گوید: "از رورنده کوی دانشگاه شخصا راضی نیستم. مجریان طلبکار هم شده اند. در جای دیگر اعلام داشتند جای متهم با شاکی عوض شده است!!! و اینگونه اظهارات خاتمی است که سبب نگارش نامه توسط فرهاد نظری می شود.

رنج نامه ای خطاب به خاتمی حدود یک سال پس از واقعه 18 تیر

به علت متطول شدن این وجیزه، بخش رنج نامه فرمانده نیروی انتظامی غائله 18 تیر را به صورت جداگانه بحث می کنیم و در ادامه به دو بخش پایانی این کتاب می پردازیم.

بخش مختصری از آخرین دفاعیات

فرهاد نظری در آخرین دفاعیات خود تعداد 1597 قطعه سند را تحویل دادگاه داد که برای رفع اتهامات در مجموع 1752 سند  در 24 جلد به همراه تعداد قابل توجهی عکس و فیلم ارائه کرده است. وی در دادگاه درخواست عدم استفاده از وکیل را ارائه می دهد و برای آن عللی را برمی شمارد. وی در این باره می گوید: " من به چند دلیل از داشتن وکیل استنکاف ورزیدم، اول آنکه استطاعت مالی در تامین هزینه وکیل را نداشتم. دوم آنکه باور داشتم سخنی کز دل برآید لاجرم بردل نشیند و ارتباط با مخاطب آنگاه که بی واسطه باشد تاثیرگذارتر است و سوم آنکه خود را بی گناه تر از آن می دانستم که نیاز به دفاع آن هم از ناحیه دیگری باشم و دیگر آنکه قاضی محترم را در مسند مولایمان علی بن ابیطالب علیه السلام می دیدم."

فرجام واقعه

در بخش پایانی قاضی دادگاه با ارائه مستندات و نتایج تحقیقات و همچنین شرح واقعه 18 تیر که به چه علت شروع و چه عواملی در آن سهیم بودند که به طور مفصل در کتاب به همراه توضیحاتی در پاورقی آمده، سردار سرتیپ دوم فرهاد نظری به همراه 17 نفر از پرسنل نیروی انتظامی را از کلیه اتهامات مبرا اعلام کرده و برای دو فرد دیگر به نام های فرهاد ارجمندی و اروجعلی ببرزاده به ترتیب دو سال حبس و یک روز حبس با احتساب دوران بازداشت و یک میلیون ریال جزای نقدی حکم صادر کرد.

در پایان باید اشاره کرد که کتاب "برای تاریخ" با حجم کمی که دارد خواندنی بوده و تحقیق بیشتر و پیگیری بیشتری را می طلبد که ما در این چند خط سعی داشتیم به گوشه ای از ابعاد این موضوع اشاره کنیم و مطالعه خود کتاب را به خواننده وا می گذاریم.

این کتاب با بهای 1750 تومان توسط مولف یعنی فرهاد نظری در سال 1381 به چاپ چهارم رسید و هم اکنون در دسترس علاقه مندان می باشد.