واحد مرکزی خبر ,صحرای محشر

چیک ،چیک ،چیک ....چیک!

چیک ...چیک

چیک.

(این صدای دوربین عکاسان است.)

به گزارش خبرگزاری آسوشیتوپرس ، چند کشیش مسیحی در اقدامی کتاب آسمانی مسلمانان را به آتش کشیدند.

هم اکنون که من با شما صحبت می کنم جمعی از دانشجویان تهرانی در مقابل سفارت سوییس تجمع کرده و شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر ارائیل سر دادند.

امروز جمعی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر با نماینده پاپ در تهران دیدار و با دادن یک قرآن از ا خواستند تا نسبت به اقدامات وقیحانه چند کشیش آمریکایی واکنش نشان داده و موضع گیری کنند.

در پی اهانت نفرت‌انگیز به قرآن شریف در آمریكا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام مهمی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام...

فردا جمعی از اساتید...

روز جمعه مردم بعد از نماز جمعه به سمت میدان انقلاب ...

و...

یک میلیارد و خرده ای مسلمان وقتی این اخبار را شنیدندطافت نیاورده و به خیابانها ریختند که چرا چند مزدور اینطور جرئت کرده اند دست به این عمل بزنند.این عمل چی زمانی رخ داده؟21هریور 89.اما می خواهم تو خواننده پستم را ببرم به روزی که «سرائر»را «تبلی» می کنند.مگر ماه رمضانی که گذشت یک دور ختم قرآن نکردی؟ یا شاید هم دو یا سه بار.حتم دارم به آیه «یوم تبلی السرائر» رسیده ای.مگر صدای دوربین عکاسان و خبرنگاران را نمی شنوی؟همه آنها کارت خبرنگاری شان را روی سینه های خود زده اند.روی کارت خبرنگاری شان را بخوان.چی نوشته؟یادت باشد که امسال در ماه رمضان ختم قرآن کرده ای؟چی شد؟خواندی؟بلند بخوان.دوربینها دارند فیلم تو را می گیرند.

بسم ...بسم الله الرحمن الرحیم . اینجانب ملک سمت راست .... امضا : پروردگار جهانیان. الله.

خوب کارتشون رو خوندی؟اینها برا خدا عکس می گیرند و گزارش می نویسند .تا ساعت 9 وقتی زدی شبکه یک، تو می شوی مثل حیاتی .مگر ماه رمضان قرآن ختم نکردی؟بهت می گویند «اقرا کتابک»نامه عملت را بخوان.آنجاست که می خوانی در سال 89 یک کشیش به قرآن جسارت کرد و آن را آتش زد در حالیکه علی اظاهر چند تکه کاغذ نبود اما جرم من سبک تر از چند کشیش آمریکایی نیست! در گزارشات خبرنگاران الهی آمده است که تو نه یک بار ، نه بعد از شب قدر، نه بعد از عید فطر بلکه هر روز قلب قرآن ناطق را به آتش می کشیدی و پاره پاره می کردی.اینجا یک میلیارد و خرده ای مسلمان با شنیدن این خبر آن هم قرآن ظاهر دست به اعتراض زدند اما از این بترسیم که روزی در پیش است که نه یک میلیارد و خرده ای بلکه همه مخلوقات اعتراض خواهند کرد و نتایج کرده های تو را خواهند دید.اینجا آن فردی که این آتش را بپا کرد وقتی واکنش مسلمانان را دید عذرخواهی کرد گرچه کار خودشان را کردند ولی «یوم تبلی السرائر» دیگر عذرخواهی فایده ای ندارد .حتم دارم که یک بار ماه رمضان قرآن را ختم کرده ای.دارد که وقتی جان فرد را می گیرند فریاد می زند که مرا به دنیا باز گردانید «لعلی اعمل صالحا فیما ترکت» اما جواب رئیس سازمان این است «کلا»هرگز.

آری شنیده ای مناجات مسجد کوفه را همان که مولای یا مولای دارد.حضرت در فرازی اینگونه از خدا می خواهد «و اسئلک الامان یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم » من از تو برای روزی امان می خواهم که –به تعبیر من دیگر خبرنگار و دوربینی نیست تا من جلویش بایستم و معذرت خواهی کنم- تا جایی که می رسد به این عبارت «کلا انها لظی نزاعۀ للشوی» هرگز – این در جواب گنه کاری است که خواستغار برگردانده شدن به دنیاست-هرگز ما آتشی آماده کرده ایم که ویژگی اش این است که به قدری سوزان است که می خواهد کباب را از سیخ برباید(با تنوجه به تعبیر حضرت)

شاید بتوان سخن امام راحل که عالم محضر خداست اینگونه برداشت کرد که دوربینهای خدا روشن است و همه چیز را ثبت می کند.

مراقب باشیم.

مراقب باشیم.  

مراقب.

درد و دل اساتید با استاد

از اون چیزایی که برا خودم فرض کردم - فرض یعنی واجب- این بوده که همیشه تمام صحبتای مقام معظم رهبری رو گوش بدم یا بخونم . حالا هم مثل چند پست قبلی نکاتی رو که ایشون در جمع اساتید بیان فرمودند رو براتون می نویسم.با توجه به اینکه حضرت آقا در این دیدار هم کار بنده رو تایید کردند (!).چرا؟ چون ایشون در این دیدار فرموده اند : امروز جلسه‌ى ما جلسه‌ى بسيار مفيدى بود و من دوست ميدارم كه مشروح اين بيانات منتشر شود؛ حالا در رسانه‌ى ملى منتشر شود، خوب است؛ اما از آن بهتر اين است كه همه‌ى اينها تدوين شود، اين گفته‌ها نوشته شود و پخش شود. حرفها، حرفهاى بسيار خوبى بود. و میگیم آقاجون ما هم داریم همین کارو می کنیم.توصیه می کنم تا آخرش بخونید.ضرر نمی کنید.حالا وبلاگ ما نشد جای دیگه(تواضع رو حال کردی!!!!)

اگه دقت کرد باشین آقا مثل همه سخنرانی هاشون اول کار یه تذکر اخلاقی میدن و شما اگه مثل من زرنگ باشی(!) پی میبری که آقا با دعا خیلی مانوسه.ایشون خطاب به اساتید می فرمایند در دعاهاى اين ايام و اين شبها خوانديد كه: «اللّهمّ و هذه ايّام شهر رمضان قد انقضت و لياليه قد تصرّمت».عرض ميكنيم: پروردگارا! شبهاى ماه رمضان سپرى شد، روزهاى ماه رمضان درنورديده شد و ما نميدانيم كه در اين روزها و شبهائى كه گذشت، چه مقدار توانستيم ظرف وجود خودمان را از رحمت تو، از عنايت تو لبريز كنيم و چه مقدار بهره ببريم. و عرض ميكنيم: «ان لم تكن رضيت منّا فالأن فارض منّا»؛ پروردگارا! اگر تا اين لحظه ما نتوانسته‌ايم رضايت و خشنودى تو را كسب كنيم، درخواست و تمنا ميكنيم كه در همين لحظه رضايت خودت را شامل حال ما بفرما. (مفاتیح.از دعاهای دهه آخر ماه رمضان)

چقدر این جمله قشنگه که«ان لم تكن رضيت منّا فالأن فارض منّا».

بعد آقا در مورد ضرورت داشتن طهارت به خصوص برای اساتید سخن می گویند و به صحبتای اساتید اشاره می کنند و به اینکه بسيارى از اينها به خاطر اين است كه علم در جهت درست خود - كه سنت الهى است - حركت نكرده است و در ادامه می فرمایند اين صفاى نفس و اين نورانيت به دانشمند كمك ميكند كه علم را در آن جهتِ درست هدايت كند و پيش ببرد.

تذکر بعدی ایشون به جهاد علمی در کشور است.فرمایش آقا در خصوص جهاد : ببينيد، جهاد يك معناى خاصى دارد. معناى جهاد فقط تلاش نيست. در مفهوم اسلامى، جهاد عبارت است از آن تلاشى كه در مقابل يك دشمن است، در مقابل يك خصم است. هر تلاشى جهاد نيست. مجاهدت با نفس، مجاهدت در مقابل شيطان، جهاد در ميدان نظامى، مواجهه‌ى با يك دشمن است؛ مواجهه‌ى با يك معارض است. امروز ما در زمينه‌ى علم نياز داريم كه اينجور تلاشى در كشور بكنيم؛ احساس كنيم موانعى وجود دارد، بايد اين موانع را برداريم؛ دارد معارضه‌هائى ميشود، بايد اين معارضه‌ها را در هم بشكنيم؛ در زمينه‌ى عرضه‌ى امكانات علمى، خسّتهائى از سوى كسانى كه صاحبان آن هستند - كه كشورهاى پيشرفته‌ى علمى است - وجود دارد، بايد در مقابل اين خسّتها از خودمان عزت و جوشندگى و فورانِ از درون نشان بدهيم .

تذکرات اساتید و نظر آقا:

- تشکیل دانشكده‌ى طب سنتى . تایید و مژده خواندن این مطلب از سوی آقا.

-  تشکیل دانشگاه حکمت بیان.تایید و نو خواندن این مطلب .

-  ايجاد رصدخانه‌ى پيشرفت نقشه‌ى جامع علمى براى اينكه ببينيم چقدر كار پيش ميرود، تا برنامه منحرف نشود، متوقف نشود.

- اهميت علوم انسانى که فرموده اند : در آينده اگر عمرى بود و توفيقى، يك جلسه‌ى دانشگاهى ديگرى ان‌شاءاللَّه با اساتيد محترم يا با دانشجويان خواهم داشت و آنجا راجع به مسائل علوم انسانى مفصل حرف خواهم زد. بنده در باب مسائل علوم انسانى خيلى حرف دارم.

- عدم تغيير سرفصلهاى علوم انسانی که تذکر دادند هر پنج سال در علوم انسانى گاهى تغييرات عمده‌اى به وجود مى‌آيد و ما جرات تغییر دادن را نکرده ایم.

- انتخاب دانشجويان و عدم تناسب پايان‌نامه‌ها با نيازهاى علمى كه بسيار حرف درستى است، جزو حرفهاى ما هم هست.

- تحسین آقا از پیشرفت های مطرح شده توسط اساتید و مثال ایشان در زمینه های دیگر: مثلاً در فناورى‌هاى نظامى، كارهاى فراوانِ عجيب و غريبى شده. آن چيزهائى كه انسان توى تلويزيون مى‌بيند، ويترين است؛ ويترين كه نميتواند آن حقيقت كار و آن عظمت كار و آن پيچيدگى كار را نشان بدهد. كار خيلى انجام گرفته.

- مسئله‌ى توليد فكر مطلب که توليد فكر از توليد علم دشوارتر است.

- بياناتى راجع به علم اقتصاد .فرمودند: بسيار نكته‌ى درستى بود كه ما پولى كه براى يك سد يا براى يك نيروگاه يا براى يك بزرگراه ميدهيم، اين پول را نميگذاريم براى يك رشته‌ى مهمى از رشته‌هاى علوم انسانى، كه حالا مثلاً علم اقتصاد است. اين حرفها درست است؛ اينها را ما قبول داريم.

 

دونکته پایانی آقا.

1-  اهتمام همه به نقشه جامع علمی کشور. اگر چنانچه اين نقشه‌ى جامع علمى در اختيار همه‌ى ما در دانشگاه‌ها قرار بگيرد، آن وقت روى اين بايد كار كرد. که این نیاز به دوچیز دارد یک مجری که این نقشه را اجرا کند و دو پویا بودن و به روز بودن این نقشه.

2- توسعه‌ى آموزش عالى بايد در جهت هدفها باشد.

 

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

هف روز آخر

محمدرضا بایرامی،متولد1344،نویسنده ای است که در عرصه های مختلف قصه می نوسد.و در این عرصه جوایز زیادی را هم کسب کرده است.کتاب هفت روز آخر از جمله کارهای اولیه اوست که علاوه بر جوایزی از«کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»،«وزارت ارشاد»،مجله سوره و ...جایزه «خرس طلایی»استان«برن»و جایزه کتاب سال «سوییس»(جایزه کبرای آبی) را بدست آورده است.

کتاب هفت روز آخر ماجرای یک گردانی است که در یک عملیاتی گروهی از گردان به همراه فرمانده شان به خط مقدم می روند و گروهی که به دستور فرمانده مانده اند پس از گذشت چند روز و برنگشتن گردان از خط و همچنین پیشروی دشمن مجبور می شوند که سنگرها را رها کنند و به عقب بروند . در این بین ناقل داستان به همراه چند نفر از رفقایش،احساس وظیفه کرده با گروه به عقب نمی روند.آنها بر این عقیده اند که چون فرمانده به ما دستوری نداده و از طرفی دیگر بسیاری از مهمات و ادوات جنگی در سنگر وجود دارد نباید اینها را رها کرد و دو دستی تقدیم دشمن کرد. در ادامه بایرامی به حوادثی که برای این چند نفر در همان منطقه و هنگام بازگشت برایشان اتفاق می افتد اشاره می کند که قلم بایرامی تو را وادار می کند داستان را بخوانی و دامه دهی با اینکه خسته شوی.این کتاب به چاپ هشتم رسیده و برنده بهترین خاطره ادب پایداری در طول 20 سال شده است.توصیه ام اینه که از دستش ندید. اگه از قلم بایرامی خوشتون اومد این کتاباشه:
كوه مرا صدا زد (رمان)،بر لبۀ پرتگاه (رمان)،بعد از كشتار (مجموعه داستان)،رعد یك بار غرید (داستان)، دود پشت تپه (رمان نوجوانان) ، عقاب های تپۀ60 (رمان نوجوانان)،دشت شقایق ها (خاطرۀ ادبی)، هفت روز آخر (خاطرۀ ادبی)،به كشتی نشسته (داستان)،به دنبال صدای او (مجموعه داستان)،عبور از كویر (داستان)،همراهان (مجموعه داستان)،دره پلنگها و …

کوچه نقاشها کدوم وره ؟ از این وره یا از اون وره ؟

ابوالفضل کاظمی متولد سال ۱۳۳۵ در تهران و از خانواده‌ای سنتی و پدر محور بوده که هنگام مصاحبه با لحنی ساده و صمیمی و به تعبیری ادبیات پهلوانی صحبت کرده است. همچنین حضورش در سال‌های قبل از انقلاب و توانایی در بیان تفاوت‌های سال‌های قبل و پس از انقلاب از نقاط قوت گفت‌وگو با وی بوده است. طبق گفته راحله صبوری که کار مصاحبه و تدوین رو بر عهده داشته اینطور گفته که اين اثر در برگيرنده زندگي‌نامه و خاطرات سيد ابوالفضل كاظمي از دوران كودكي تا پايان سال 1367 و با تمركز بيشتر بر سال‌هاي حضور وي در جبهه‌هاي دفاع مقدس است. صبوري درباره نوع تدوين كتاب خاطرات ابوالفضل كاظمي توضیح می دهدکه كتاب "كوچه نقاش‌ها" در 16 فصل و بر اساس تاريخ وقايع و مكان آن‌ها تدوين و به دليل تمركز بر حوادث جنگ، رخدادهاي انقلاب خلاصه شده.اين كتاب براساس 3 ماه مصاحبه و در مدت 2 سال با هدف حفظ شكل و لحن راوي در قالب روايي، تدوين شده. من سعی کردم در نوشتن خاطرات ایشان به واژه‌ها، تکیه کلام‌ها و اصطلاحات خاصشان وفادار باشم.

اگه درباره اسم کتاب سوال کنید که برا چی اسمش رو گذاشتند کوچه نقاشها صبوری در جوابتون میگه که اين عنوان برگرفته از نام كوچه‌اي است كه كاظمي كودكي‌اش را با بسياري از همرزمانش در آن گذرانده است.و در ادامه میگه که در همان اولين ديدار با راوي، اسم "كوچه نقاش ها" برايم ماندگار شد و از ميان عناويني كه پيشنهاد شد اين عنوان را انتخاب كردم. البته در تدوين كتاب سختي هايي هم داشتم مثلا لحن و سبك گفته هاي ايشان مرا وادار مي كرد كه به لغت نامه مراجعه كنم چون لحن ايشان تهراني قديم بود.در مدت مصاحبه دوبار ايشان در بيمارستان بستري شد ولي با اين وجود ادامه دادند.

 ابوالفضل کاظمی، از اون بچه رزمنده هایی است که در کنار شهید چمران و در گروه شهید اصغر وصالی با عنوان «دستمال سرخ‌ها» در کردستان فعال بوده وبا شروع فعالیت‌ ضدانقلاب در کردستان، همراه شهید قاسم دهباشی و شهید محمد بروجردی به کردستان میره و در درگیری‌های سنندج و پاوه به گروه شهید چمران می پیونده و بعد از آن در گروه «دستمال ‌سرخ‌ها» با شهید اصغر وصالی همکاری میکنه.او همچنین در فعالیت‌های انقلابی شرکت داشته و عضو کمیته استقبال از امام‌‌ خمینی(ره) در زمان ورود ایشان به کشور بوده است.

ابوالفضل کاظمی تا پایان جنگ تحمیلی در جبهه‌ها حضور داشت و بارها در عملیات مختلف مجروح شد.کاظمی سال 1365 فرماندهی گردان میثم لشکر27 محمد‌رسول‌ الله (ص) را برعهده گرفت و همراه شهید اصغر ارسنجانی درعملیات‌های کربلای 5 و 8 حضوری فعال داشتند. او در دوره‌های مختلف زندگی، تجربه‌های متعدد و متنوعی داشت.

آقا سید ما طبق اون چیزی که توی کتاب بیان شده خیلی شعر بلده و خیلی هم عاشق اهل بیته و اون جوری که خودش میگه سینه زن قهاریه و در جایی از کتاب مي خوندم که یه بار با فرمانده بگو مگو میکنه که چون امشب شب شهادته ما باید کل گردان رو ببریم عقب و عزاداری و سینه زنی راه بیندازیم. جای دیگه داره که قرار بوده یه گردان تشکیل بده بهش تذکر میدن که نباید بچه ها موقع عزاداری برهنه بشن و سینه بزنند ولی سید میاد بین بچه ها و اینو مطرح می کنه و میگه هرکی ناراحته بره بیرون.

این کتاب سرشار از معنویت و نام مردانی است که هر کدامشان برای الگو برداری کافی هستند . غیر از مطالب معنوی و عرفانی به شوخی هایی که در جبهه می شده هم کاظمی اشاره کرده که برای مثال چندتاش رو بیان می کنم:

میگه بعضی از بچه ها اسم خودشون رو یا یه بیت شعر رو پشت پیرناشون می نوشتند . میگفت یکی اسمش مهدی خندان بود پشت پیرنش نوشت مهدی خندان ها ها ها ... .

میگفت یه بچه پول دار با صفا که اهل شمرون بود داشتیم . هر وقت بین بچه می نشست یه حدیث جعلی می گفت . یه بار برداشت گفت "الشهداء الشمرون افضل من شهداء التهرون" شهدای شمرون از شهدای تهرون افضل هستند!

سید ابوالفضل کاظمی در این کتاب اینگونه میگه که از علما مثل مرحوم آسدعلی آقا نجفی و ... درسای زیادی گرفته مثلا میگه یه بار به عنوان نصیحت بهم گفتند که : سربلندی در جهان خواهی اگر یک رنگ باش /قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است . یا می گفت : شرط عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن /یا زجانان یا ز جان باید که دل برداشتن

آقای کاظمی ما ، با خیلی از افراد دمخور بوده و خاطره ازشون نقل کرده که اسم اونایی که یه خورده برامون بیشتر از بقیه آشنا اند رو بیان می کنم:مرحوم امام-آقای خامنه ای – شهید رجایی و چمران –حاج همت- محمد کوثری – رحیم صفوی-شمخانی- احمد متوسلیان – سردار فضلی – محسن رضایی – حسین الله کرم – حسین سازور و ... .اگه کتاب دا رو خوندید توصیه می کنم این کتاب رو از دست ندید با اینکه شنیدم خود سید ابوالفضل انتقاد كرده از حذف 500 صفحه از کتابی که قرار بوده 1040 صفحه باشه و گفته که نمی دانم چرا بخشهایی از خاطرات را خط قرمز دانسته اند و در کتاب فعلی نیاورده اند.در مراسم رونمایی از کتاب هم گفته اینها ( به همکارانش اشاره کرده) کتاب را آب کشیدند و روی بند پهن کردند و شد اینی که هست.در مراسم رونمایی خاطره ای هم گفت که یکی از رزمندگان علاوه بر داشتن پست فرماندهی،  موتور سوار حرفه ای و تعمیرکار موتور سیکلت هم بود. با اينكه از فرماندهان بود اما آچار به دست کلیه موتور سیکلت هایی که به تعمیر نیاز داشتند به هر نحوی که می شد تعمیر می کرد و در اختیار بچه ها می گذاشت. او الان هم به این کار مشغول است و با وجودی که یک دست و یک پایش دچار مجروحیت شده همچنان موتور سازی اش را می چرخاند.

میخوام بازم خاطراتش رو براتون بنویسم ولی می ترسم خیلی طولانی بشه فقط یه کوچولو دیگه بگم اینکه سید میگه یه بار علی نصرالله و اکبر کلاهدوز که از رزمنده ها بودند چند تا اسیر میگرن میارن پیش بچه ها و چون عربی بلد نبودند و می بینند که عراقی ها مدام میگن یا خمینی یا خمینی به اینها یاد میدن بگید یا علی نصرالله یا اکبر کلاهدوز و با این کار کلی بچه ها رو می خندونند.

 سید ابوالفضل آخر کتابش میگه که جنگ آدم رو عوض می کند.بعضی ها را کم صبر و تحمل می کند و بعضی ها روصبور . جنگ برای خیلی ها محل امتحان الهی بود. محلی بود تا خود را محک بزنند. به هر حال هرکس شجاعت بودن در میدان جنگ را داشته،چه شهید شده چه زنده مانده،پیروز آن کارزار است.

پیش به سوی کتاب خوندن...

دارم یه سری کار فرهنگب هنری جدید می کنم یواش یواش خبراش رو آقا کلاغه میرسونه!

میخوام از این به بعد هر کتابی رو که مطالعه کردم برا رفقای خودم چند خطی رو به اون کتاب بپردازم و معرفیش کنم تا دیگران هم اگه به مزاجشون سازگار بود وقت رو از دست ندند.

اولیش کتاب کوچه نقاشها

دومیش کتاب مردگان باغ سبز

سومیش هم کتاب شنام

و...

البته سه تا کتاب بالا رو خوندم و این رمانها رو براتون تا چند روز دیگه آپ می کنم البته خلاصه اش رو