حکایت جوانی که دل دختران مکه را برده بود

کابوس مصعب: "مردی که چهره او دیده نمی شد؛ با خشونت دخترکی را در میان گودالی کوچک و قبر مانند قرار داد و بی معطلی شروع به خاک ریختن بر روی دخترک کرد. دختر شروع به فریاد زدن کرد. خاک به سرعت دختر را پوشاند و مرد کم کم از کار دست کشید و هراسان نگاهی به گودال انداخت و آنجا را ترک کرد و سرانجام از نگاه پسرکی که بالای گودالی بود، ناگهان یک پای دختر از زیر خاک بیرون آمد که خلخالی بر پاداشت."

کتاب وقتی دلی رمانی است تاریخی در مورد یکی از اصحاب خاتم پیامبران. فردی که از خانواده ای ثروتمند زاده شده و زیبارو است. پدر او "عمیر" و مادرش "خناس" از ثروتمند ترین افراد مکه اند و این شایعه همواره نقل مجالس کفار قریش بوده که مشتی فقرا و گدایان در اطراف محمد (ص) جمع شده‌اند، اما همانطور که بیان شد این جوان دو وی‍ژگی داشت که از این لحاظ اسلام آوردنش کفار را عصبانی کرد: یکی این که خانواده‌اش پولدارترین خانواده مکه بودند. «عمیر»، پدرش بسیار فرد ثروتمندی بود و علاوه بر این همسرش «خناس»، مادر وی هم زن بسیار ثروتمندی بوده و اگر نگوییم این خانواده ثروتمندترین خانواده مکه هستند، لااقل یکی از ثروتمندترین خانواده‌های مکه‌اند. این جوان همان مصعب است. مصعب بن عمیر.

رمان وقتی دلی مانند خیلی از رمان ها، با بیان یک رویداد و تکرار آن در ابتدای تمام فصول، به صورت پلی بک به عقب برگشته و به بازگویی وقایع می پردازد. در این رمان ابتدا خواننده خود را در سال شصت و یک هجری، زمانی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده می بیند و صحنه توسط نویسنده به گونه ای متصور شده که پیرزنی در کنار قبری از قبور شهدای احد قرار دارد و شاهد نزدیک شدن کاروانی است. کاروان متشکل از افرادی است که راهی مدینه هستند و برای خواندن فاتحه به سوی قبور شهدای احد می روند.

در این رمان فردی از کاروان شروع به خواندن کتابی تاریخی می کند که دست مایه جلو رفتن رمان می شود. اما کتاب وقتی به صفحات آخر می رسد توسط پیرزنی که در کنار یکی از قبور شهدا اطراق کرده کامل می شود که محمد حسن شهسواری بر این بوده بتواند رمان را به صورت پایان شگفت انگیز به نگارش درآورد اما کمیضعیف کار کرده است. چرا که خواننده به جلوتر رفتن رمان، به راحتی می تواند پیش بینی کند که پیرزن روایت کننده چه کسی است.

ماجرا زمانی آغاز می شود که مصعب بن عمیر طبق سنت اعراب برای تجارت به همراه پدرش به مناطق مختلفی سفر می کند و با خرید اجناس و فروش آن در مکه زندگی را می گذراند. اما تنها ابزار تبلیغاتی پدر و مادر مصعب برای جذب مردم برای خریدن کالاها، زیبارویی مصعب است که دختران مکه را مجذوب خود می کند. اما این زیبارویی موجب حسادت دیگر جوانان مکه علی الخصوص برادر بزرگتر وی یعنی ابوعزیز می شود و کار تا جایی پیش می رود که ابوعزیز قصد گرفتن جان مصعب را دارد.

در این فضای و در دوران قبل از بعثت پیامبر اکرم، مصعب همواره سعی دارد که خود را از فضای حاکم بر مردمان مکه که بیشتر به عیاشی و خوش گذرانی می پردازند دور کند. این مسئله در حالی صورت می گیرد که خناس مادر مصعب صاحب کنیزکانی است که موجب رونق مجالس شبانه سران مکه می شود.

تا اینکه مصعب در نوجوانی به همراه پدرش راهی یک سفر تجاری می‌شود. اما این سفر برای او یک تجربه تازه‌ به همراه دارد و اسباب هدایت وی فراهم می شود. که آشنا شدن با جعفر برادر امیرالمومنین علیه السلام بسیار در این امر تاثیرگذار است.

شهسواری کوشیده با پیوند وقایع به هم قالب رمان را پی ریزی کند که در این امر موفق بوده ولی در بعضی موارد داستان پردازی وی در بردارنده اشکالاتی است. از جمله این اشکالات، پشت سر هم آمدن اتفاقات بدون در نظر گیری مقدمات است. به عنوان مثال در صفحه 105 رمان وقتی دلی می خوانیم که مصعب از جعفز بن ابیطالب چاره حسادت نورزیدن جوانان مکه را جویا می شود که جعفر به یک باره مصعب را داخل لجن زار هل می دهد و هر دو با سر و وضعی گل آلود در کوچه های مکه قدم می زنند و مورد تمسخر افراد قرار می گیرند. اینجا است که نویسنده بلافاصله آنها را کنار یک جویآب قرار داده و به این صورت ادامه می دهد که جعفر لباس تمیز به تن می کند و به نماز می ایستد. جای سوال اینجاست که آیا جعفر و مصعب همراه خود لباس تمیز داشتند در حالی که سر و و ضعشان گل آلود بود یا اینکه به خانه رفتند و لباس آوردند؟ آیا اینجا در داستان پرشی چند صحنه وجود ندارد؟

در ادامه جعفر بن ابیطالب به خاطر محبتی که از وی در قلب مصعب ایجاد شده او را به اسلام دعوت می کند که اولین دیدار وی با مسلمانان در خانه فردی از مسلمانان به نام ارقم بوده که شهسواری به خوبی در فضاسازی این امر کوشیده است. فطرت پاک مصعب باعث شعله ور شدن نور هدایت در درون وی می شود. مصعب به همراه جعفر شب ها به اتفاق دیگر مسلمانان در مکانی دور از چشم مردم به نماز می ایستد و از فیوضات الهی بهره می برد.

همه این صحنه ها در حالی اتفاق می افتد که مادر وی به همراه کنیزکان در مجالس طرب و شادی شرکت می کنند و از نبود وی در این مجالس رنج می برند. مخالفت خناس مادر مصعب در بسیاری از موارد مشهود است و ما شاهد عمق تاثیرگذاری پیامبر بر قلب و روح مصعب هستیم که مخالفین این امر پیامبر را ساحر و این تاثیرگذاری را سحر او قلمداد می کنند. تا اینکه دعوت علنی       پیامبر آغاز می شود.

در اینجا باید ماریه که از کنیزکان خناس است را معرفی کنم که وی علاقه زیادی به مصعب دارد. زیبایی رمان وقتی دلی صحنه های موازی آن است که تاثیرگذاری هرکدام بر یکدیگر را با پیشرفت رمان شاهدیم. یعنی مصعب و جعفر از طرفی، ماریه از سویی دیگر برای رسیدن به اهداف خود، سران قریش نیز و ... که موجب جذابیت داستان می شود. البته با اینکه این رمان صبغه تاریخی دارد اما بسیاری از عناصر آن تخیلی است به غیر از مواقفی که در آنها پیامبر یا امیرالمومنین حضور دارند که شهسواری در ابتدای کتاب به این موضوع اشاره کرده است.

به عنوان مثال ماریه فردی را اجیر می کند که سایه به سایه مصعب حرکت کند و ببیند چه می خورد کجا می رود و چه می کند و زمانی که خبر مسلمان شدن مصعب را مامور به ماریه می دهد بلافاصله این خبر را به ابوسفیان می رساند تا بتواند از این حربه به مقاصد خود دست یابد و در این بین مسلمانان در حال شکنجه شدن از سوی سران کفار و قریش اند.

از آن طرف کفار تصمیم می گیرند که پیامبر را به قتل برسانند و زمانی مصعب به این موضوع پی می برد که توسط خانواده اش در خانه زندانی شده و کاری از او ساخته نیست. همچنین است که عده ای اجیر می شوند که مصعب را به قتل برسانند یعنی ما شاهد دو قتل هستیم. قتل پیامبر توسط ابوجهل در دارالندوه و مصعب توسط افرادی ناشناس در خانه پدر عمیر که هیچ کدام از این دو به نتیجه نمی رسند.

شرایط به گونه ای پیش می رود که پیامبر دستور هجرت مسلمانان به حبشه را صادر می کند که نویسنده وقایعی را در طول سفر مسلمان و همچنین اتفاقاتی که در حبشه برای ایشان رخ می دهد را هنرمندانه توصیف کرده که خواندنی است. بعد به قضیه شعب ابیطالب و محاصره مسلمانان می پردازد و در ادامه به مرگ حضرت ابوطالب و خدیجه عالیها سلام اشاره دارد که خواننده با مطالعه آن می تواند تاریخ اوایل اسلام را از نظر بگذراند.

مهمترین بخش این کتاب که شاید بتوان آن را هدف نویسنده برای نگارش این کتاب دانست ماجرای هجرت مسلمانان به یثرب است که با مشورتی که در بین مسلمان و با حضور پیامبر و امیرالمومنین صورت می گیرد تصمیم می گیرند که قبل از هجرت مسلمانان گروهی برای آماده کردن فضای و بررسی یثرب به این شهر سفر کنند که سرپرستی این گروه با پیشنهاد امیرالمومنین علیه السلام، به مصعب بن عمیر واگذار می شود. حضرت امیر علت این پیشنهاد را اینگونه  فرموده اند: "مصعب فردی آگاه است. هم قرآن را بسیار خوب می داند و هم مومنی پاک است. وی از خانواده ای بزرگ و زیبارو بوده و جاذب دل مردمان است."

 جالب است بدانید که مصعب بن عمیر شخصت اصلی رمان وقتی دلی، ملقب به اولین قاری قرآن اسلام است چرا که قرآن را به زیبایی تلاوت می کرده. مصعب در جنگ احد با از دست دادن دو دست خود و مورد اثابت نیزه قرار گرفتن به شهادت می رسد و اولین شهیدی است که بدون کفن دفن می شود.

 کتاب زیبا و خواندنی "وقتی دلی" که توسط محمد حسن شهسواری به نگارش درآمده و موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب آن را منتشر کرده به قیمت 8500 تومان در اختیار علاقه مندان به این حوزه قرار گرفته است.

حاشیه های خواندنی از هنگام افطار کردن مقام معظم رهبری

همین که نماز تمام شد، سر سفره افطار نشستیم. سفره در نهایت سادگی، همه را مجذوب خودش کرده بود. شاید زمانی مشغول خواندن این حاشیه باشین که هنوز اذان مغرب گفته نشده و روزه باشین. برای همین از بیان جزئیات سفره و محتویات آن خودداری می کنم. به هر حال بعد از گذشت چند دقیقه و مشغول شدن ما؛ صدای صلوات بود که توجه همه را به انتهای حسینیه جلب کرد. حضرت آقا بودند که بعد از اتمام فریضه مغرب و عشا در بین دانشجویان قرار گرفتند و روزه خود را باز نمودند. من که در حال گذاشتن پنیر روی نان بودم به دور و اطراف نگاه کردم دیدم چندین نفر برای دیدن آقا ایستاده و نظاره گر افطار کردن ایشانند. من هم برای بهتر دیدن ایشان چای به دست ایستادم و با دیگران همراه شدم. در همین بین، چندین نفر را دیدم که با خواهش و تمنا برای از نزدیک دیدن ایشان از محافظین خواهش و تمنا کردند ولی با مخالفت محافظین روبرو شدند.

من مجبور شدم به صورت بسیار حرفه ای و به صورت فتح سفره به سفره(!) به سفره آقا نزدیک شدم و در نهایت به فاصله ای کمتر از سه متری آقا رسیدم. و معتقدم اگر غیر از اینجایی که نشسته ام جای دیگری بودم آن اتفاقاتی که با دو چشمم دیدم نمی دیدم. برای نمونه مواردی را عرض می کنم:

یکی از آنها حضور یک جوان و درد و دل کردن او با آقا بود که ایشان ضمن گوش دادن به حرف های او به اطراف هم توجه داشت. یکی دیگر بوسیدن یک کودک خردسال تقریبا یکی دو ساله بود که نمی دانم دانشجوی کدام دانشگاه بود! ولی بعد از بوسیدن روی او توسط آقا افرادی که شاهد این صحنه بودند صلوات فرستادند. یکی دیگر هم زمانی بود که فردی از دور دست ها خواست با آقا ملاقات کنند که همه محافظین اطراف وی مانع شدند و این بار هم آقا بود که دستور فرمود جوان جلو بیاید. و از دیگر اتفاقات مصافحه رحیم پور و پسرش با آقا بود که در اینجا هم آقا دستی بر سر پسر رحیم پور کشید. به نظرم پسرش ده دوازده ساله بود.

داستان تبرک کردن چپیه هم که موضوع همیشگی دانشجویان است که آقا با اینکه در حال افطار کردن بودند از متبرک کردن آن دریغ نکردند.

اما به نظرم از 5 ساعت دیداری که با ایشان داشتیم شیرین ترین لحظه برای من زمانی اتفاق افتاد که آقا برای رفتن آماده شدند. این زمانی بود که دانشجویان مختلف در شعاع دو سه چهارمتری دور آقا حلقه زدند و محیط درونی این دایره را محافظین تشکیل داده بودند. شیرینی این صحنه زمانی بود که در یک لحظه فرد کناری من آقا را صدا زد و ایشان متوجه سمت ما شد و من به همراه فرد صدا کننده بی اختیار دستمان را برایشان تکان دادیم و حضرت آقا دستشان را برای ما تکان دادند.

و من هنوز حسرت آن لحظه را می خورم که آیا باز تکرار می شود؟!

در آخر شعری که آقای ترابی به عنوان نماینده گروه جهادی در محضر رهبری قرائت کرد را به عنوان حسن ختام می آورم:

 این کهکشان کشاله‌ای از رد پای ماست

فردا که می‌رویم و جهان در قفای ماست

ما ادعای رفتن این گونه کرده‌ایم

صحرای پشت سرسند ادعای ماست

بیم از هراسناکی جنگل مبادمان

جنگل غذای آتش وآتش غذای ماست

دستی به من بده که ببینی به برکتش

فردا چراغ معجزه در دستهای ماست

بامن صدابزن همه اصحاب خواب را

تنها صدای زنده نشستن، صدای ماست

امروزمان مبین که به جادوی آسمان

چیزی که اعتبار ندارد صدای ماست

فردااگرچنان که خدا گفته,برشویم

ما کدخداوهر چه زمین روستای ماست

بیست گفت و گو در شناخت تشیع علوی

می گفت بسیار آخوند دیده است که هیچ کدامشان ارزش لحظاتی بودن با آنان را نداشته و... به او گفتم که حقیقت چیز دیگری است و آن اینکه بیش از بیست سال، آنقدر آخوند ناب و نازنین دیده ام که لحظاتی بودن با آنان، دنیایی از دانستنی های شگفت را پیش رویت می گشاید.

کتاب کیش مهر شامل بیست گفت و گو در شناخت تشیع است که توسط محمدرضا اسد زاده به نگارش در آمده است. اسد زاده بر این عقیده است که دوری عالمان و روحانیان آگاه و راستین تشیع با رسانه ها و مشکلات انعکاس رسانه ای سخنان عالمانه ایشان سبب دوری مردم و محروم ماندن آنها از معارف دین شده است.

کتاب کیش مهر، می خواهد به نحوی رابطه دین و رسانه و یا روحانیت و رسانه را پر رنگ کند. این کتاب به دغدغه کسانی می پردازد که به وجود اندیشه های ناب دین اسلام و مذهب تشیع، ایمان دارند ولی از دور بودن روحانیت با زبان رسانه رنج می برند. شکی نیست که نیاز انسان به دین بیش از هر زمان دیگر است. گویی مردم عصر ما در دوران جاهلیت به سر می برند ولی جاهلیت مدرن. جاهلیتی که اخلاق و معنویت را زنده به گور کرده و خود برده هوا و هوس خویش هستند. دوری انسان ها از معارف الهی سبب افتادن در ورطه نیستی و هلاکت شده و ارمغانی جز نابودی را در پی نخواهد داشت. بنابراین برای رفع تشنگی روح و سیراب شدن از معارف الهی باید دست به دامن خدا شد و با دیدن راهنمایانی که انگشت اشاره شان به سوی حضرت حق نشانه رفته و بهره مندی از علوم ایشان و مقابله با موانع پیش روی، به سوی منبع بی نهایت شتافت.

کیش مهر صاعقه ای است برای روشن کردن معدنی از تمام داشته های خود. معدنی که پر از عناصر گهربار است و عده ای فقیر در مقابل درب آن ایستاده و توانایی بهره مندی از آن را ندارند. در این بین باید متخصصانی باشند که با روش های نو و به روز بتوانند معارف طلایی را در اختیار افراد قرار دهند. چه خوب دشمن دریافته که بتواند با ابزار هایی مثل کتاب و فیلم و ... ذائقه های انسان ها را تغییر دهد ولی ما با داشتن مواهب الهی کاسه چه کنم در دست گرفته ایم.

کیش مهر می خواهد نگاه ما به تشیع را عوض کند. برای تغییر این نگاه سراغ تعدادی از پژوهشگران و عالمان دینی رفته و با آنها در مورد مسائلی که باید به آنها نگاه عمیق تری داشت به گفت و گو پرداخته است. عالمانی چون: آیت الله صافی گلپایگانی؛ علامه عسگری، استاد علی دوانی و... . در نگاه اول موضوعات پرداخته شده از لحاظ کمی زیاد نیست ولی فتح بابی است برای پرداختن هرچه بیشتر به آن موضوع. در این کتاب به موضوعاتی از جمله؛ فقه و حقوق اسلامی وپاسخگویی به نیاز های جدید، پاسخ به شبهاتی پیرامون بشری بودن قرآن، انتقادپذیری در حکومت امیرالمومنین و... اشاره شده است که به بخشی از این موارد در ذیل اشاره می کنیم:

در گفت و گویی که نویسنده کتاب با شیخ علی کورانی، نویسنده کتاب عصر ظهور داشته، به اظهارتی که به نقل از وی توسط مستند «ظهور بسیار نزدیک است» پرداخته شده و از وی دلایلی بطلان ادعاهای این مستند را جویا شده است.

یکی از گفت و گوهای بسیار خواندنی کتاب کیش مهر، گفت و گویی با عنوان "جامعه شناسی نمازخوان هایی که امام حسین را کشتند" که دکتر جعفر شهیدی به تحلیل جامعه شناسانه در مورد مردم زمان امام حسین علیه السلام می پردازد. از اینکه جوانان زمان امام حسین چه شرایطی داشتند، پیرمرد ها در چه فضایی سیر می کردند و از طرف پیروان حضرت با چه موانعی روبرو بودند همه و همه به صورت تاریخی و تحلیلی بیان شده است.

گفتنی است کتاب کیش مهر توسط انتشارات میراث اهل قلم به قیمت 4500 تومان در اختیار شیفتگان و تشنگان معارف الهی قرار گرفته است.