آرامش را می جویی؟ ساحلش اینجاست

داشتن زندگی موفق یکی از اهدافی است که آدمی برای دست یابی به آن در طول تاریخ بسیار تلاش کرده و ضرورت پرداختن به این امر در زندگی امروزه ما از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. شاید بتوان گفت هدف از ایجاد مکاتب گوناگون بشری، دست یابی به این موضوع باشد.

مجموعه پنج جلدي كتاب «تا ساحل آرامش»، برگرفته از برنامه «پرسمان خانواده» با موضوع گامهاي موفقيت در زندگي مشترك با همكاري راديو معارف به این موضوع پرداخته است. این مجموعه که از سال 88 از طریق رادیو معارف با کارشناسی محسن عباسی اجرا شد، به تبیین مسائل زندگی مشترک بر اساس آموزه های دینی پرداخته است.

بدون تردید کسی که در آستانۀ ازدواج قرار داشته و یا از این مرحله گذشته و زندگی مشترک خویش را تشکیل داده، نیازمند به یاد گرفتن قواعد زندگی مشترک است. امروزه شاید علت بسیاری از مشکلات موجود در زندگی ها را نداستن این قواعد برشمرد. این موضوع نیز بسیار واضح است که یادگیری این مسائل کافی نیست و باید به آنها جامه عمل پوشاند اما تجربه نشان داده افراد دلسوز نسبت به زندگی خود، برای بهتر شدن زندگی خود نیازمند یادگیری این قواعدند.

طبق آمارها بسیار دیده شده افرادی که در آستانه ازدواج قرار دارند بعضا در مسائل پایه ای و اصلی زندگی که همان هدف زندگی است دجار تردید و انحراف عقیدتی هستند و دیدگاهی که به عنوان ملاک خود در نظر می گیرند برگرفته از فیلم های غربی و یا قواعد روانشناسی غیر دینی است. ما معتقدیم که دین در همه ابعاد پاسخگوی نیاز انسان است و در انتخاب همسر و نحوه برخورد با همسر و همچنین تربیت فرزند برنامه جامعی دارد.  بنابراین رویکرد اصلی این مجموعه تبیین مسائل زندگی مشترک بر اساس آموزه‌های دینی است.

از این مجموعه پنج جلدی سه جلد اول به برشماری و توضیح 28 گام اساسی برای رسیدن به یک زندگی موفق دینی می پردازد و در دو جلد پایانی به پرسش هایی پاسخ داده که در مدت پخش برنامه در رادیو معارف از کارشناس برنامه پرسیده شده است. این پرسش ها در جهت عملی کردن 28 گام می باشد.

در ادامه لازم می دانیم به صورت موردی گام های مذکور را به اختصار برشماریم:

پیش‌گام: اهمیّت یادگیری قواعد زندگی مشترک

گام اوّل: هدف زندگی را فراموش نکنیم

برای این که بتوانی تعریف درستی از خوش‌بختی و بدبختی داشته باشی، باید بدانی دل‌خوشی تو در این دنیا چیست؟ اگر بگویند تا یک ساعت دیگر از دنیا می‌روی از این که به کجا نرسیده‌ای ناراحت می‌شوی؟ خوش‌بختی و بدبختی، نزدیک شدن و دور شدن تو از هدفی است که برای آن زندگی می‌کنی.

گام دوّم: نشانة موفّقیت در زندگی مشترک چیست؟

ازدواج می‌کنیم که آرامش پیدا کنیم. به دنبال آرامشیم تا سرمایه‌اش کنیم برای رسیدن به هدفی که برای آن به دنیا آمده‌ایم. آرامش یافتن با ازدواج در گرو زندگی با کفو است. اگر همسرمان کفومان نیست، چه کنیم؟ اگر هست، چگونه از این کفویت برای رسیدن به آرامش استفاده کنیم؟

گام سوّم: قرار دادن یک معیار ثابت در زندگی

معیارهای زیادی در زندگی من و تو وجود دارد که برنامه‌های زندگی‌مان را تنظیم می‌کند. حرف مردم یکی از همین ملاک‌ها است. زندگی دیگران، پول، خواسته‌ها و تمایلات نفسانی و ... . آیا می‌توان زندگی را با این ملاک‌ها مدیریت کرد؟ معیار ثابتی که بتواند ثبات زندگی ما را ضمانت کند چیست؟

گام چهارم: پُر نگه داشتن کانون خانه از معنویّت

گذشتن از هواهای نفسانی، کنار گذاشتن منیّت‌ها، مبارزه با انحرافاتی که در زندگی هر کسی ممکن است رخ دهد، نیازمند به قوت یافتن معنوی است. برای این که بتوانیم به این اندازه از معنویت برسیم چه باید کرد؟

گام پنجم: قرار دادن خود، در جایگاه مشخص هستی

زن، زن است و مرد، مرد. برای این که نظام زندگی از هم فرو نریزد باید زن در جایگاه زنانۀ خود بماند و مرد هم مردانگی کند؛ اما چگونه؟

گام ششم: تلاش برای شناخت روحیّات و حسّاسیت‌ها

آیا می‌دانی یکی از دلایلی که با همسرت به مشکل برمی‌خوری آن است که شناخت خوبی از روحیات و حساسیت‌های او نداری؟ آیا می‌دانی برای مدیریت صحیح رفتار خود با همسرت، باید رفتار خود را با روحیات و حساسیت‌های او تنظیم کنی؟ چگونه می‌توان با روحیات و حساسیت‌های همسر آشنا شد؟

گام هفتم: همان طور برخورد کنیم که دوست داریم با ما برخورد کنند

اگر هر کسی همان طور که دوست داشت دیگران با او برخورد کنند با دیگران برخورد می‌کرد، بسیاری از مشکلات پیش نمی‌آمد و بسیاری از مشکلات پیش آمده به راحتی هر چه تمام‌تر حل می‌شد.

گام هشتم: شکارچی عیب‌هایمان باشیم

فکر می‌کنی چرا این اندازه روی عیب‌های همسرت تمرکز یافته‌ای و توجه به این عیب‌ها هم دل تو را نسبت او تیره کرده؟ یکی از دلایل اصلی، غافل شدن از عیوب خویش است.

گام نهم: انتقاد پذیری

برای این که بتوانیم عیب‌های خود را اصلاح کنیم، باید چشم‌های همسرمان را هم به یاری بطلبیم. اگر انتقادپذیر باشی، راه رشد را در مقابل خود باز کرده‌ای؟ البته حواست باشد اگر می‌خواهی به همسرت کمک کنی تا عیب‌های خودش را اصلاح کند، در مقام یک منتقد باید مهارت‌هایی را یاد بگیری.

گام دهم: محبّت؛ روح زندگی

بدون محبت زندگی طعمی ندارد. محبت زندگی‌های سخت را هم شیرین می‌کند. نبود محبت، بهترین زندگی‌ها را هم تلخ می‌کند. شاید تو هم مانند برخی دیگر فکر کنی،که همسرت را غرق محبت کرده‌ای؛ اما اگر با شیوه‌های محبت به همسر آشنا شوی، طور دیگری قضاوت کنی.

گام یازدهم: خوش خُلقی، محور زندگی

وقتی اخلاقت خوب باشد، همه دوستت دارند. تو هم از انسان بداخلاق فراری هستی؛ اصلا انسان بداخلاق از خودش هم فراری است. می‌دانم که دوست داری، با خشمت مبارزه کنی؛ اما راهش را باید گرفت. وقتی با عصانیت‌ها مبارزه کردی، زندگی آغاز دیگری خواهد یافت.

گام دوازدهم: صداقت؛ رکن زندگی

تنها زمین نیست که می‌لرزد. در زندگی هم زلزله می‌آید. مراقب باش با دوری از صداقت، زندگی خودت را نلرزانی. اعتماد چیزی نیست که اگر رفت، به این راحتی برگردد.

گام سیزدهم: احترام متقابل؛ دیواری که نباید شکسته شود

احترام، دیواری است که ترک برداشتنش، زندگی‌مان را به هم می‌پیچد. اختلاف امری طبیعی است؛ البته حد و اندازه دارد؛ اما به نظر تو نمی‌شود، محترمانه با هم اختلاف داشت؟

گام چهاردهم: درک متقابل؛ زمینة تفاهم

اگر می‌خواهی همسرت از زندگی با تو راضی باشد، به او بفهمان که او را می‌فهمی. زندگی با کسی که تو را درک نمی‌کند، مانند زندگی با کسی است که زبانت را نمی‌فهمد. مراقب تو آن کسی که نباشی که همسرت احساس می‌کند زبانش را نمی‌فهمی.

گام پانزدهم: اعتدال در تمام مسائل زندگی

زیبایی تمام خوبی‌ها با افراط و تفریط تبدیل به زشتی می‌شود. عبادت، تفریح، رفت و آمد، کار، نظافت و بهداشت، پوشاک و ... اموری است که با افراط و تفریط در آن‌ها می‌توان مشکلات زیادی برای زندگی تولید کرد.

گام شانزدهم: نظافت و آراستگی

نظافت و آراستگی چیزی است که هر انسانی آن را دوست دارد؛ فارغ از این که چگونه می اندیشد و به چیزی اعتقاد دارد. نظافت بدن، لباس و خانه را نباید دست کم گرفت. یک بار زندگی‌ات را مرور کن، شاید به این نتیجه برسی که برخی از بهانه‌جویی‌های همسرت ریشه در عدم توجه تو به نظافت دارد.

گام هفدهم: تأمین فضایی شاد در خانواده

شادی نیاز انسان است؛ کوچک و بزرگ هم ندارد؛ اما فکر نکن که شادی را تنها با پول می‌شود به دست آورد. چه بسیار خانواده‌های ثروت‌مندی که با شادی قهرند و چه بسیار خانواده‌های مستمندی که شادی رفیق دیرینۀ خانۀ آن‌ها است.

گام هجدهم: برنامه ریزی؛ استفادة بهینه از عمر

عمر سریالی است که هر چه التماس کنی، برایت تکرارش نمی‌کنند؛ پس باید بیش‌ترین و بهترین استفاده را از آن کرد. برای استفاده از عمر باید برنامه داشته باشی؛ اما چگونه باید برنامه ریخت تا بتوان آن را اجرا کرد؟

گام نوزدهم: ایجاد فرهنگ گفتگو

به حکم این که انسانی و عقل داری، باید بتوانی بسیاری از مسائل زندگی‌ات را به میدان گفت و گو بکشانی. همه چیز را که نمی‌شود با دستور و تحکّم حل کرد. نگو بارها گفت و گو کرده‌ام و نتیجه نگرفته‌ام. باید با مهارت‌های گفت و گو آشنا شوی تا بتوانی گفت و گوی سازنده‌ای داشته باشی.

گام بیستم: شاکر بودن و پرهیز اکید از مقایسه

این قدر همسرت را با دیگران مقایسه نکن. مقایسه، بلای زندگی مشترک است. وقتی به ورطۀ مقایسه افتادی، دلت از همسرت زده می‌شود. می‌دانی چگونه باید از دام مقایسه رهایی یابی؟

گام بیست و یکم: سرزنش ممنوع

وقتی همسرت را سرزنش کردی و در این کار زیاده‌روی هم کردی، منتظر اتفاق‌های ناگوار باش. سرزنش؛ به ویژه وقتی رنگ افراط به خود گرفت، از دوست برای تو دشمن می‌سازد.

گام بیست و دوّم: سوء ظنّ ممنوع

چرا وقتی رفتاری از همسرت می‌بینی، که چند احتمال دربارۀ آن وجود دارد، بدترین احتمال را در خیالت بزرگ می‌کنی؟ مگر نمی‌شود احتمال‌های خوب را هم در فکرت پرورش دهی؟ با گمان‌های بد انبوهی از دیوارهای بلند را به دور خود می‌کشی که هر روز فاصلۀ تو را با خوش‌بختی و شادکامی بیش از پیش می‌کند.

گام بیست و سوّم: قهر ممنوع

وقتی برای رام کردن عقل، منطق هست و برای آرام کردن دل، محبت؛ چرا قهر؟ قهر فاصلۀ تو را با همسرت زیاد می‌کند؛ به گونه‌ای که او در خلوتش تو را محاکمه می‌کند و تو هم او را ذهن خویش متهم می‌کنی. قهر راه چاره نیست، عمیق کردن مشکل است.

گام بیست و چهارم: صبر، سرمایة زندگی

برای رسیدن به هدف باید صبر کردو هر اندازه هدف بزرگ‌تر باشد، صبر بیش‌تری هم نیاز دارد. اگر قله‌های بلند را نشانه گرفته‌ای، بدان که عجله انگیزۀ تو را برای فتح قله‌ها ضعیف خواهد کرد.

گام بیست و پنجم: عذر خواهی و پذیرش عذر

اشتباه کردن، اشتباه بزرگی نیست، اشتباه بزرگ آن است که اشتباه کنی و عذرخواهی نکنی. حتی اگر اشتباه بزرگی هم مرتکب شده‌ای، با عذرخواهی می‌توانی بزرگی اشتباهت را از یاد همسرت ببری. یادت باشد اگر همسرت هم اشتباهی کرد و پوزش طلبید، بی‌منت عذر او را بپذیری.

گام بیست و ششم: مدارا و رفق

همه چیز که بر وفق مراد انسان نیست. دنیا بر مدار مراد چه کسی چرخیده که تو دومین نفر باشی. مشکلاتی در زندگی هست که شاید راهی برای حل آن‌ها وجود نداشته باشد؛ اما ناامید نشو؛ مدارا خود راه حلی است برای رسیدن به اهداف بلند.

گام بیست و هفتم: ایجاد فرهنگ گذشت

زندگی که دادگاه نیست تا تو به دنبال احقاق حق باشی. زندگی، زندگی است. باید گذشت کرد تا بتوان از زندگی لذت برد. گذشت رمز پیروزی در زندگی است.

گام بیست و هشتم: مشاوره؛ پشتیبانی مطمئن

می‌توانی عقل دیگران را به کمک زندگی خود بیاوری. مشاوره دخالت دادن دیگران در زندگی نیست. کمک گرفتن از عقل دیگران برای حل مشکلات یا پیش‌رفت بیش‌تر در زندگی است.

مجموعه کتاب "تاساحل آرامش" توسط محسن عباسی نگاشته و انتشارات جامعه الزهرا (سلام الله علیها) با قیمت 19هزار تومان(قیمت دوره پنج جلدی) در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.

آيا "كلت 45" هم مجوز مي خواهد؟

از قديم كه نه ولي از وقتي كه يادم مي آيد سفارش كردن كار را به كاردان بسپر. اما در جوابت خواهند گفت: " من گوش استماع ندارم لمن تقول؟" با اين حال اين وجيزه را بخوانيد "لعلكم تتنبهون"

آخرين روزهاي سرد پاييز بود كه عضويت در مجموعه اي از اهالي هنر گرماي وجودم را دوچندان كرد. بچه هايي كه در محله هنر، روزگارشان را با كلمات مي گذرانند و روزهايشان را با كتاب سپري. خانه هايشان هر كدام در يكي از اين كوچه هاي محله، صفايي وصف ناپذير را به همسايگان داده. يكي در كوچه شعر ساكن است و ديگري منزلي در كوچه رمان اجاره كرده. آن يكي براي خود در ابتداي كوچه تاريخ اسلام منزلي خريده و هنوز شيريني اش را نداده! در اين بين من هنوز از اين بنگاه به آن بنگاه دنبال چارديواري مي گردم ولي با اين وضع مالي! بخوانيد بي هنري خدا به ما رحم كند.

چند روزي بود كه به بهانه اي مشغول تورق مجازي كتاب "كلت 45"بودم. بايد همين ابتدا تكليفم را با شماي مخاطب روشن كنم و بعد بپردازم به اين رمان خواندني. البته بعيد مي دانم گذرتان به اين محله نيفتاده باشد. چرا كه همه ساكنينش مهمان نوازند.

يكي از مشكلات ما در عصر جديد، علاوه بر پايين بودن مطالعه، بها ندادن به هنرمنداني است كه عمر خود را در جهت ارائه يك محصول فرهنگي مي گذرانند ولي هيچ بهايي به آنها داده نمي شود. تا كي بايد شاهد باشيم كه يك فرد براي كسب مجوز از ارشاد بايد با قدم هاي خود ساختمان وزارت ارشاد را متر كند و پاسخگوي سوالات كارشناسي نشده بعضي از به ظاهر كارشناسان اين حوزه باشد. تا چه زماني بايد براي پيش برد كار خود، داشتن بند "پ" را در اولين ملزومات كاري خود به حساب بياوريم و دست به دامان آقازاده ها شويم!

زود قضاوت كردن من را الان در اذهان خود مرور نكنيد و تا پايان اين وجيزه همراه من باشيد حتي اگر كنار من نويسنده كتاب "كلت45" نشسته باشد و از نوشتن جملات اخيرم ناراحت شود.

رمان "كلت 45" مانند بسياري از رمان هاي ديگر در نهايت تاسف دستخوش نظريات افرادي قرار مي گيرد كه حق آن نيست. در اين جا با اينكه مي خواهم در مورد اين افراد به ظاهر كارشناس باز هم بنويسم و برايتان از نظريات نادر آنها بگويم اما آن را پيش كش شما كرده و به معرفي و بازگويي زواياي اين رمان خواندني مي پردازم. اميد است كه قتل هنر پويا با خلع سلاح كردن "كلت 45" صورت نگيرد:

اين رمان مربوط به سالهاي 1345 شروع مبارزه مردم عليه رژيم ستمشاهي است. خواننده كتاب با خانواده اي آشنا مي شود صفا و صميميت بين آنها موج مي زند. پدر خوانده به همراه همسر و دو فرزند خود به نامهاي صالح و مينو زندگي آرامي را سپري مي كنند. پدر خانواده از مبارزين انقلابي است و طي حادثه اي از خانه به همراه همسر باردار خود فرار مي كند اما براي وارد نكردن فرزندان خود به اين درگيري ها، دختر كوچكشان را به همسايه مي سپارد اما پسر خانواده يعني صالح در هنگام فرار والدين خود بيرون از منزل است.

پدر و مادر صالح بعد از تعقيب و گريز و فرار از دست ساواك بالاخره دستگير مي شوند و اين در حالي است كه صالح از دور دستگيري والدين خود را نظاره گر است. تصويري كه نويسنده از تعقيب و گريز و صحنه پردازي مهارانه اي كه از اين فضا براي خواننده ترتيب داده، باعث شده خواننده خود را در آن فضا حس كند.

در ادامه حوادث بسيار خواندني براي اين دو فرزند رخ مي دهد كه از آن مي گذرم اما در نهايت مينو و صالح هر كدام توسط خانواده اي رشد مي كنند و بزرگ مي شوند. مينو تحت تاثير افراد خانواده همسايه شان عضو يكي از گروه هاي سازمان مجاهدين مي شود اما در مقابل صالح بخاطر فضايي كه برايش فراهم مي شود به كميته انقلاب اسلامي مي پيوندد.

و روزگار مي گذرد تا اينكه اين خواهر و برادر رو در در روي هم قرار مي گيرند و ...

و تاثير سازمان مجاهدين را ببين كه چگونه بر روي مادر مينو تاثير مي گذارد كه با سپري كردن عمر خود در زندان و تحت تاثيرقرار گرفتن از فضاي بين نيروهاي در بند سازمان مجاهدين، به عقايد و حتي عواطف مادرانه خود پشت پا مي زند و فرزند خود را به قتل مي رساند.

مي توانستم و مي توانم كتاب را آنگونه كه چشيدم براي شما بازگو كنم ولي دوست ندارم لذت آن را از كام شما بگيرم بنابراين خواندن صحنه صحنه اين كتاب و جمله جمله آن را به شما واميگذارم.

اما جا دارد از نكاتي كه ما كمتر به صورت يك جا در يك رمان با آنها برخورد مي كنيم ياد كنم:

بكارگيري كلمات براي بيان صداهاي موجود در هر كدام از صحنه ها، بازگويي سنت هاي قديمي كه بين ايرانيان و قشر سنتي ما متداول بوده و امروز در بين ما كمرنگ شده، صحنه هاي درگيري بين مبارزين و نيروهاي امنيتي آن هم به گونه اي كه خود را در آن فضا مي يابيم، دقيق و مستند بودن جرياناتي كه در بين نيروهاي سازمان مجاهدين خلق بوده ...

و شايد مهمترين ويژگي كتاب داستاني بودن آن است كه خواننده را خسته نمي كند حتي اگر خواننده مجبور باشد تمام 263 صفحه آن را پشت كامپيوتر مطالعه كند.

اميدوارم اين كتاب كه به جد از معدود رمان هاي خواندني بوده كه تا به حال خوانده ام، با اخذ مجوز در اختيار عموم علاقه مندان قرار گيرد.

اين رمان توسط برادر عزيزم حسام الدين مطهري، جوان با استعداد در حوزه ادبيات و داستان نوشته شده است.

.........................................................................................................................................

به برادر عزيزم حسام الدين مطهري:

وجود استعداد سرشار شما در زمينه داستان و همچنين فعاليت بسيار شما در زمينه كتاب(سايت اشا و ...) ستودني است. رمان "كلت 45" با اينكه اولين رمان جناب عالي است، از پختگي خاصي برخوردار بوده و با آثار نويسندگان جا افتاده در بين نسل جوان مانند سيدمهدي شجاعي، رضا اميرخاني و ... قابل مقايسه بوده است. كتاب شما، موجب ترغيب من به مطالعه در موضوع مجاهدين خلق شد.

اين حوزه به وجود امثال شما نيازمند است و بي مهري هاي عده اي نبايد از كميت و كيفيت فعاليت هاي شما بكاهد.

منتظر خلق آثار ديگر شما هستيم./

آنچه که خیلی از زوج های جوان نمی دانند

آدمی از آغاز تولد تا زمانی که با این دنیا وداع می کند، در معرض حوادثی است که در شخصیت و سرنوشت ابدی او موثر است و این تاثیر دوطرفه خواهد بود. هم می تواند عاملی برای بوجود آمدن حوادث مهم باشد و حوادث و اتفاقات قادرند او را بسازند. یکی از این حوادث مهم و سرنوشت سازکه شاید بتوان آن را موثرترین حادثه در زندگی آدمی تصور کرد امر ازدواج است.

یکی از مهمترین دغدغه های انسان که متاثر از همترین دغدغه های انسان که متاثر از ویژگی های جسمانی و معنوی وی است، موضوع تزویج و انتخاب همسر است. موضوعی که هم از دیدگاه مادی و هم از دید مسائل دینی امری مهم تلقی می شود و بر هر انسانی لازم است برای پاسخ صحیح دادن به این موضوع تلاش کند. از جمله این تلاش ها در کنار مشورت و استفاده از تجربه های دیگران، مطالعه کتاب های سودمند است. کتاب "روابط متکامل بین زن و مرد" نوشته اندیشمند ناآشنای عرصه علم و معرفت، استاد علی صفایی حائری(عین.صاد) است که در عین کم حجم بودن کتاب، شاید بتوان آن را یکی از موثرترین کتب در زمینه ازدواج دانست. باید اضافه کرد که این کتاب نه تنها برای زوج های جوان یا افرادی که در مراحل اولیه برای این امر خیر را تجربه می کنند یا قصد دارند تجربه کنند مناسب است، بلکه به زوج هایی که چندین سال از ازدواجشان می گذرد و یا حتی صاحب فرزند نیز هستند نیز توصیه می شود. البته روی صحبت ما باید گروه اول است چرا که شاهد بوده ایم بسیاری افراد که این کتاب را مطالعه کرده اند، تجربه های زندگی و درس هایی که از زندگی مزدوج گرفته اند را در سطر سطر این کتاب بازخوانی کرده و می کنند. بنابراین بر جوانان عزیز لازم است این کتاب کم حجم و روان را که حاصل دو مقاله و یک سخنرانی از جناب صفایی است تورقی زده و از مطالب آن بهره مند شوند.

در اینجا لازم می دانم برخی از نکاتی که در این کتاب آمده و شاید بتوان گفت غفلت از آنها در جامعه فعلی ما سبب شده آمار طلاق افزایش یابد عرض کنم گرچه با شرح و بسطی که استاد در هرکدام از این موارد در کتاب داده اند موارد بیشتر برای خواننده قابل تفهیم خواهد بود:

-نگاه قرآن به  آثار ازدواج

آرامش(...لتسکنوا الیها)/لباس و پوشش(هن لباس لکم و انتم لباس لهن)/حرث و بهره برداری(نساءکم حرث لکم) که به عنوان مثال از این سه مورد به آخرین آن اشاره می کنم-البته استاد هرسه را توضیح داده اند- اینکه وقتی قرآن می فرماید زنان شما مانند یک زمین کشاورزی هستند بنابراین باید توجه کرد که این زمین نیازمند توجه به یک سری مسائل است: این زمین نیاز به بذر دارد، برای باروری این زمین باید فکر کرد، آفت زدایی داریم، شخم زدن دارد، نظارت می خواهد تا علف هرزه نروید، در پایان هم باید محصول آن را جمع آوری و نگهداری کرد که آسیب نبیند.

-وظایف همسران

که وظایف به کارهایی مربوط می شوند که هم باید انجام دهند و هم باید از آن دوری کنند. که این وظایف در سه مورد تقسیم می شود:1)آموزش2)مشورت3)نظارت

یکی از نکاتی که بسیار مهم است این عبارت استاد است که ایشان آن را برگرفته از آیات و روایات می داند:

"به همان اندازه ای محبت و اقبال داشته باش که طرف تو نیاز دارد نه به اندازه ای که تو داری."

نکته کاربردی بعدی:

"مادر و پدرت را در برابر همسرت مگذار، خواسته های آنها و دوستانت را با زبان خواسته های خودت مطرح کن"

"مهم نیست در زندگی چه پیش می آید، مهم این است که ما با آن پیش آمد چگونه برخورد می کنیم."

"توقع ها که افول کرد، تحمل ها زیاد می شود."

استاد صفایی همچنین در بخشی از کتاب به زوج های جوان توصیه می کنند که دین را محور زندگی خودشان قرار دهد. مانند افرادی نباشند که به خاطر خانمش، فرزند یا فقر از دین ببرد و سست شود. بعد ایشان به یک نمونه تاریخی اشاره می کنند که حضرت امیر علیه السلام فرمودند که زبیر آدم خوبی بو دتا وقتی عبدالله متولد نشده بود. یا بگویند فلانی خوب بود تا وقتی ازدواج نکرده بود.

یکی دیگر از نکاتی که در بالا اشاره شد نحوه برخورد انسان با حوادثی است که در زندگی اش پیش می آید. اگر خستگی در زندگی پیش می آید، اگر مریضی یا ... رخ می دهد اینها طبیعت زندگی است برخلاف تصور بسیار از افراد که از زندگی یک فضای بدون رنج و سختی و مشکلات را متصورند در صورتیکه در روایات هم به اشتباه بودن این نگاه اشاره شده است. بنابراین همه اینها در زندگی پیش می آید و مهم این است که ما در برابر این امور چگونه برنامه ریزی کردیم و باید چگونه با آن برخورد کنیم.

در این کتاب فصول دیگری هم مانند موضوع تساوی حقوق زن و مرد و بحث حجاب نیز مطرح شده است.

کتاب "روابط متکامل بین زن و مرد" نوشته استاد علی صفایی(عین.صاد) توسط انتشارات لیله القدر با قیمت 1000 تومان عرضه شده است.

من مدیر جلسه ام!

همین الان کتاب را تمام کردم و بلافاصله پشت لپ تاپم نشستم تا برای کتاب "من مدیر جلسه ام" چند خط بنویسم. راستش را بخواهید قصد نوشتن آن هم با آب و تاب فروان و با کمی افزودنی های مجاز را نداشتم ولی وقتی چند خط آخر کتاب که صحبت های سعید قاسمی – بخوانید آقا روح الله گوی جبهه انقلاب- را خواندم بی اختیار دارم می نویسم. بگذارید از ابتدا شروع کنیم:

این کتاب خاطرات دوران فتنه 88 است که اولین بخش آن به دیدار اعضای ستاد چهار کاندیدای ریاست جمهوری سال 88 با مقام معظم رهبری برمی گردد. باید قبل از آنکه به قسمتی از آن جلسه بپردازم این موضوع را یادآور شوم که من با خواندن سطر سطر بخش اول، به کارآمدی بی نظیر مدیریت مقام معظم رهبری پی بردم. بنده کتاب های تاریخی انقلاب و نقشی که معظم له داشتند را مطالعه کرده بودم مانند نقش رهبری در مدیریت بحران و ... ولی این کتاب و فرمایشات ایشان در مقابل زیاده خواهی های برخی از نماینده های کاندیدا بی نظیر است که تا نخوانی ندانی!

در بخش اول که جعفر فرجی راوی آن است به چند نکته توجه شده است. یکی جلساتی که بعضی سیاسیون برای گرفتن امتیاز از رهبری گذاشته بودند که در آن هاشمی، خاتمی، سید حسن خمینی و میرحسین موسوی حضور داشتند. در این جلسه یکی از این افراد می گوید: "اگر ما مردم را یک ماهی به کف خیابون ها بکشیم آقای خامنه ای برای اسینکه آرامش برقرار به و جلوی اغتشاش رو بگیره از موضعش کوتاه میاد و انتخابات و باطل می کنه" یکی دیگر از نکات روایت آنچه که در جلسه هست بسیار خواندنی است. فرجی می نویسد: تصورها این بود که آقا آمده امتیاز بدهد. فضا خیلی سنگین بود. فضای پرتنش و عصبی بعد از انتخابات... آقا مستقیم رفت سمت صندلی و نشست. با تمام افاراد هر چهار ستاد سلام و علیک کرد...بعد خودش شروع کرد به صحبت: "بسم الله الرحمن الرحیم. من خودم مدیر جلسه هستم. این جلسه رو خودم می گردونم. می خوام گوش بدم. دوستان هم هر کی مطلبی داره راحت بگه..."

نکاتی دیگه ای هم در باب اینکه تقسیم وقت ها به چه صورت بوده و مقام معظم رهبری در باب پیشنهادهایی که امثال الویری یا دانش جعفری من باب ابطال انتخابات یا تشکیل شورا برای حل مسائل و همچنین متهم کردن دولت به خرید رای مردم با سهام عدالت و سیب زمینی و جمع کردن رای نیروهای مسلح و ماجرای دیگری که نمایندگان کاندیدا مطرح می کنند و جواب های قاطع و صریحی که مقام معظم رهبری می دهند این بخش از کتاب را خواندنی تر کرده است. فقط در پایان به صحبت پایاتی جلسه که گفت و گوی خانم کروبی با مقام معظم رهبری است اشاره می کنم که بعد از اینکه ختم جلسه اعلام شد همسر کروبی به نزد حضرت آقا می رود و می گوید: "اگه میشه بگید اینایی که دستگیر شدن رو آزاد کنن و..." آقا فرمودند: "خانم کروبی! من تو این فیلم های تبلیغاتی آقای کروبی دیدم که ایشون با افتخار می گن که من میرم زندانی آزاد می کنم، من مجرم آزاد می کنم و ... مگه این افتخاره؟! به آقای کروبی بگین کسی نباید بدون دلیل به زندان بره و کسی هم نباید بدون دلیل از زندان بیاد بیرون." خانم کروبی گفت: "آخه یه سری از اینا خوانده شهید، روحانی و ... هستن." آقا فرمودن: "خانم کروبی خودتون بهتر می دونید که خانواده شهید، روحانی یا روحانی زاده و ... بودن دلیل نمیشه"

در ادامه رحیم مخدومی نویسنده کتاب با چند فعال فرهنگی که در ایام فتنه خاطراتی داشتند مصاحبه های کوتاهی داشته که برخی از آنها را شاید تا به حال نشنیده باشید. این افراد به ترتیب شامل: وحید جلیلی، وحید یامین پور، مهدی کوچک زاده، میثم نیلی، محسن منصوری، میثم محمد حسنی، مازیار بیژنی، غلامحسین متو و سعید قاسمی است که هر کدام با توجه به فعالیت خود در ایام فتنه به بیان فضا و رویدادهایی که با آن مواجه شدند پرداخته است. مثلا وحید یامین پور مجری برنامه ایران 88 بوده و بعد برنامه دیروز امروز فردا را کلید زده یا میثم محمد حسنی در مورد طرح های گرافیکی که در ایام فتنه می زده خاطراتی را نقل می کند اما یکی از جالب ترین و شاید تاثیرگذار ترین بخش کتاب بخش انتهایی آن باشد که به موجب آن، شما در حال خواندن این متن هستید چرا که تاثیر زیادی در بنده گذاشته و آن صحبت های حاج سعید قاسمی است. البته سراسر کتاب خاطرات خواندنی بسیاری دارد اما بخش آخر کتاب با عنوان "راه صعب است" شیرینی دیگری داشت. در این بخش سعید قاسمی پا را فراتر از فتنه 88 گذاشته و با ترسیم فضای امروز و با داشتن گوشه چشمی به فضای دورران دفاع مقدس و قبل تر از آن، پیروزی انقلاب، نقشه راه آینده من و شما را ترسیم می کند. پاشنه آشیل هایی را مطرح می کند که ممکن است من و شمای حامی ولایت از آنها ضربه بخوریم. آنجا که همه این مفاهیم و موارد را بر می شمارد می گوید: "...خیلی معلومه ما کار داریم آقا. او که روح الله بود با اون همه موانع و پیچیدگی! ما ها می خوایم چکار کنیم؟ حاجی راه حل چیه؟ حاجی تحلیل! حاجی...منم مثل تو عزیزم. راه صعب است و بدانید که خون می طلبد/پای پرآبله و دشت جنون می طلبد. هر کی خسته است بسم الله بمونه تو مرغزار. بره پایین دامنه. راه بازه. هرکی می خواد بیاد بالا سنگلاخ، بدونه پرتگاه داره!

کتاب من مدیر جلسه ام نوشته رحیم مخدومی با قیمت 4000تومان توسط انتشارت رسول آفتاب منتشر شده است. جهت تهیه می توانید با شماره02136161777تماس بگیرین.

من مدير جلسه ام

در حال خواندش هستم.برايش مي نويسم



گزارشی از "سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار"

"قبل از هر چیز باید بگم احتمالا از این داستان خوشتون نمی‌آد. اما به قول یحیی سورآبادی‌، همون که برای بچه‌ها قصه می‌نویسه‌، گاهی از چیزی که امروز خوشتون نمی‌آد، ممکنه فردا خوشتون بیاد. اگه از اون آدم‌هایی هستید که می‌تونید تا فردا صبر کنید‌، گمونم بد نیست داستان رو بخونید. جدی می‌گم. نوشتنش یکی، دو سال طول کشیده؛ اما شرط می‌بندم خوندنش بیشتر از یکی، دو ساعت وقت‌تون رو نگیره‌؛ به اندازه‌ دیدن یکی از همین فیلم‌های سینما و تلویزیون‌، مثلا. یا تماشای مسابقه‌ فوتبالی‌، بوکسی چیزی‌. من به سهم خودم سعی‌کرده‌ام خیلی زود سروته قضیه رو هم بیارم تا کل مصیبت خوندن توی بعدازظهر یک روز تعطیل تموم بشه..."( پشت جلد کتاب(

وقتی پشت جلد کتاب را می خوانی و قبل از آن به طرح روی جلد نگاهی می اندازی نمیدانی که ارزش گذاشتن وقت برای مطالعه کتاب کم حجم " سه گزارش کوتاه‌ درباره‌ نوید و نگار" که بنابر نقلی آخرین رمان نویسنده کتاب "روی ماه خدا را ببوس" است را دارد یا نه. و از آنجا که اهل ریسک کردن هستی شروع به مطالعه می کنی. ذهنیت تو از مستور، ذهنیت خوبی است. چرا که در روی ماه خدا را ببوس کولاک کرده بود. اما...

باید ادامه بدهم. کتاب "سه گزارش کوتاه‌ درباره‌ نوید و نگار" ماجرای سه روز از زندگی خواهر و برادری به نام نوید و نگار را روایت می‌کند که شخصیت نگار پیش‌تر در یکی از اپیزود‌های رمان «استخوان خوک و دست‌های جذامی» حضور داشته است. این رمان در فضای امروز تهران می‌گذرد و سفری ا‌ست به لایه‌های زیرین جامعه‌ امروز ایران و تهران.

ترسیم فضای موجود امروز یعنی وجود حس خود کم بینی و فرار از خانه و همچنین فضای اخلاقی حاکم در بین بعضی دانشجویان دختر و پسر شاید باعث شود خواننده یا مستور بیشتر ارتباط برقرار کند ولی از شما چه پنهان که مستور در بین آثار خود فقط در این فضاها سیر می کند. دغدغه از انسان امروزی، انسانی است که نه می‌تواند با این تنهایی کنار بیاید و نه می‌تواند آن را پر کند و از دست آن خلاصی یابد. همواره در سختی است. فضای خانه به خاطر مرگ پدر یا مادر، متزلزل گشته، فضای مهر و محبت در بین مردم مرده و ...

"سه گزارش کوتاه‌ درباره‌ نوید و نگار" را می‌توان داستانی درباره انسان و از زبان انسان در جامعه‌ای دانست که گویا مستور خود را در احاطه زیستن در آن می‌بیند. المان‌هایی حسی به کار رفته در این متن برای شکل دهی به داستان را می‌توان کمابیش در تمام متن‌های داستانی سابق وی نیز دید. موضوعاتی نظیر ترس، فقر، بی‌پناهی، اضطراب و نوعی تعریف منحصر به فرد از عشق که آن را غوطه‌ور میان معنا داشتن و بی‌معنا بودن حرکت می‌دهد.

سلایق متفاوت است ولی من خواننده ای را برمی گزینم که حرف هایش در عین سادگی عمق داشته باشد. چرا باید مستور اینگئنه مدعی شود که وقتی کتاب را می‌نویسد انتظار ندارد مخاطبش ساعت‌ها به فکر فرو برود و یک هفته‌ای را با کتاب درگیر باشد. ولی نباید از روانی و سادگی در نوشتن مستور غافل شد. البته از دیگر خصوصیات نوشته های وی برقراری ارتباط بین آثار او است. چیزی که ما کمتر در بین نویسنده ها می بینیم.

ولی مستور در یک اثر از شخصی سخن می گوید که وی در اثر دیگرش در کنار سیر داستان در حال تاثیرگذاری در آن است. اگر از نگار و نوید رویادهایی را می خوانیم در اثر دیگر مستور نوید یا نگار در یکی از صحنه ها با شخصیت اول داستان برخورد می کند و تاثیرگذار است که در این کتاب شخصیت نگار پیش‌تر در یکی از اپیزود‌های رمان «استخوان خوک و دست‌های جذامی» حضور داشته است.

گقتنی است رمان «سه گزارش كوتاه درباره‌ نويد و نگار» آخرين اثر مصطفي مستور است كه هم‌زمان با ايران، در ايتاليا هم منتشر شد.

سالهایی که بنفش بود اما سبز شد

نگاهش که به شیرین افتاد تنش لرزید. ضربان قلبش شدت گرفت. چشم دوخت به او که با صورتی مجروح مقابلش ایستاده بود...علی روی کاغذ نوشت که صدایشان را ضبط می کنند. از مسائل خصوصی چیزی نگوید.از شیرین خواست پس از آزاد شدن به منزلش برود و مطمئن باشد که نیروهای ساواک او را تعقیب خواهند کرد. علی بلافاصله بوسیله کاغذ را با کبریتی که کنار چراغ پریموس بود آتش زد و خاکسترش را داخل سطل زباله انداخت.

متن بالا بخشی از کتاب "سالهای بنفش" نوشته اراهیم حسن بیگی است که توسط نشر علم منتشر شده است. "سالهای بنفش"داستان پسر بچه‌ای روستایی به نام‌ علی است که با خانواده‌اش در روستایی به نام«خواجه‌ نفس»در حومه بندر ترکمن(آن زمان:بندر شاه) زندگی می‌کرده است. او تازه کلاس چهارم دبستان را به پایان رسانده و آماده ورود به کلاس پنجم است که‌ روحانی جوانی به نام سید رسول به روستای محل‌ زندگی آنها تبعید می‌شود. اهالی این روستا محل‌ ترکمن و اهل سنتند؛ و علی و خانواده‌اش که شیعه‌اند، بومی واقعی آنجا نیستند. پدر علی اوستا ابو الحسن در اصل گرگانی است؛ و از حدود بیست سال پیش به‌ «خواجه نفس» آمده و در آنجا به شغل خیاطی اشتغال‌ دارد.

در این روستا یک پاسگاه ژاندارمری نیز وجود دارد که رئیس آن، سر گروهبان عابدی، با پدر علی سلام و علیکی دارد. بنابراین،از این طریق، سید رسول در تنها اتاق اضافی خانه اوستا ابو الحسن ساکن می‌شود که‌ این خود سرچشمه تمام حوادث بعدی داستان و در واقع علت وجودی آن می‌شود.

اوستا ابو الحسن در حد خود شخصی دیندار است. به همین سبب از رفت و آمد پسرش با سید رسول‌ ممانعت نمی‌کند. این موضوع به نوبه خود سبب‌ می‌شود که چشم و گوش این پسر بچه روستایی به روی‌ مسائل باز شود و پای او را به مبارزه‌های سیاسی علیه‌ رژیم محمد رضا پهلوی بکشاند و سرانجام موجب‌ دستگیری او در دوران دانشجویی و محکومیتش به‌ پانزده سال زندان شود.

داستان،البته،خطهای فرعی‌تر و حوادث جزئی‌تری‌ نیز دارد. برای مثال، سید رسول، در طول مدت‌ اقامتش در روستای خواجه نفس دست به فعالیتهای‌ مذهبی-سیاسی‌ای می‌زند که موجب عصبانی شدن‌ سر گروهبان عابدی و در نتیجه آزار و اذیت خودش‌ می‌شود. تا آنکه سرانجام او را به بندر ترکمن انتقال‌ می‌دهند. در همین زمان نیز دوران دبستان علی به‌ پایان رسیده و چون روستا دبیرستان ندارد و از طرفی‌ خانواده علی هم دیگر از اقامت در روستا خسته‌ شده‌اند، به بندر ترکمن کوچ می‌کنند و آنجا در نزدیکی‌ محل اقامت سید رسول،خانه‌ای می‌خرند. زهرا، خواهر علی،پس از مدتی با پسر دایی‌اش ازدواج‌ می‌کند و از نزد آنان می‌رود. سید رسول در آنجا با امام‌ جماعت تنها مسجد شیعیان شهر-به این سبب که او یک آخوند وابسته به رژیم است-درگیر و سپس متواری‌ می‌شود.

کمی بعد، پدر علی در اثر ناراحتی معده می‌میرد و علی و مادرش از نظر مادی به شدت در مضیقه قرار می‌گیرند، به طوری که نخست مادر علی به رختشویی‌ برای مردم روی می‌آورد و سپس علی نیز به کار در یک‌ رستوران مشغول می‌شود و درسش را در کلاس های‌ شبانه ادامه می‌دهد. در این حال یک بار دیگر سر و کله‌ سید رسول پیدا می‌شود.او با مشاهده وضع دشوار زندگی علی و مادرش، با اصرار آنان را به تهران می‌برد و برایشان منزلی می‌گیرد و مخارج زندگی‌شان را می‌دهد، تا علی بتواند به راحتی به تحصیلش ادامه‌ دهد.در ضمن، علی را به عضویت در هیأت محبان‌ اهل بیت، که خود سرپرستی آن را دارد، در می‌آورد. این هیأت که یک تشکل مذهبی-سیاسی مخفی‌ است، محور فعالیتهای خود را مبارزه با رژیم پهلوی‌ قرار داده است؛ و از این طریق،علی به تدریج، راه و رسم مبارزه زیرزمینی را می‌آموزد و رمان "سالهای بنفش" وارد فاز جدیدی می شود که خواندنی است.

پس از مدت‌ کوتاهی،مادر علی،طاقت دود و دم و شلوغی تهران را نمی‌آورد و در بهار سال 1353 به شاهرود نزد دختر و دامادش می‌رود و همانجا ماندگار می‌شود.علی،که از هنگام ورود به بندر ترکمن،به برخی مظاهر شهری‌ همچون سینما و نمایشخانه علاقه‌مند شده است،در تهران این علاقه خود را-البته پنهان از چشم سید رسول-دنبال می‌کند.صاحبخانه او،حاج آقا ترابی، که یک بازاری مذهبی مبارز و از دوستان سید رسول‌ است،دختر و پسری نوجوان دارد،که هر دو مشکل‌ اخلاقی و تربیتی دارند.پسر صاحبخانه با نشان دادن‌ تصاویر برهنه و زشت از زنان و مردان خارجی،و دختر او با عشوه‌های زنانه،هر یک به طریقی،در دنیای تازه‌ای‌ را به روی این نوجوان چشم و گوشه بستهء مذهبی‌ روستایی باز می‌کنند؛که به هر حال میمون نیست. علی،که خود را در آستانهء آلوده شدن به گناه و انحراف‌ می‌بیند،از سید رسول می‌خواهد که او را از آنجا به‌ محلی دیگر منتقل کند.سید رسول نیز می‌پذیرد؛و یک زیرزمینی را برای سکونت او پیدا می‌کند.

با اتمام دوره دبیرستان،علی در رشته ادبیات فارسی‌ دانشگاه پذیرفته می‌شود. در این حال، در مغازه لوازم‌ التحریر فروشی یک بازاری مذهبی مبارز به نام حاج‌ نصرت، که او هم از دوستان سید رسول است، مشغول‌ به کار می‌شود.او در آنجا نیز با همکاری شاگرد دیگر مغازه، به تکثیر نوشته‌ها و اعلامیه‌های امام خمینی و دیگر مطالبی که سید رسول در اختیارشان‌ قرار می‌دهد می‌پردازد،و در ضمن،به توزیع مخفیانه این نوشته‌ها نیز مبادرت می‌ورزد.علی،در دانشکده، توسط سید رسول،با مسؤول انجمن اسلامی،که‌ دانشجویی به نام محسن ملکی است،مرتبط می‌شود. در ضمن،استادی به نام دکتر کاشفی بر سر راهش‌ قرار می‌گیرد که خود را همدل با او نشان می‌دهد.اما بنا می‌شود تا حصول اطمینان کامل از صحت ادعایش، با او با احتیاط رفتار شود.دکتر کاشفی،علی را با دختر جوانی به نام شیرین محمدی،که دانشجوی سال‌ دوم رشته زبان انگلیسی است آشنا می‌کند،و از علی‌ می‌خواهد که شیرین را با مجموعه خودشان مرتبط کند تا به دام کمونیستها نیفتد.این ارتباط،به شرط رعایت احتیاط از طرف سید رسول تأیید می‌شود؛ و همین موضوع،مقدمه پیدایش عشقی شدید بین علی‌ و شیرین می‌شود.شیرین،که در کودکی پدر و مادرش‌ را از دست داده است تحت سرپرستی عمویش-که‌ یک ساواکی است-بزرگ شده است.عمو نیز شیرین را به عضویت ساواک در آورده است تا تحت پوشش‌ دانشجویی،به شناسایی دانشجویان و تشکلهای‌ مخالف رژیم بپردازد. اما او، با به وجود آمدن این رابطه‌ عاطفی، همه چیز را به علی می‌گوید. آنگاه قرار می‌شود شیرین این موضوع را پنهان نگه دارد و در عوض، با دادن اطلاعات کم ارزش یا سوخته به عمویش در واقع‌ ساواک را فریب دهد.

در ادامه رمان این گروه مبارز فعالیت های مختلفی انجام می دهند که همین فعالیت ها موجب‌ دستگیری علی و شکنجه شدید او به مدت چهار روز و سپس محکوم شدن او به پانزده سال زندان می‌شود.در زندان علی متوجه می‌شود که همکاری شیرین با آنان‌ مدتها پیش لو رفته بوده و ساواک، شیرین را هم‌ دستگیر و شکنجه کرده است. علی با فریب دادن‌ بازجویش مبنی بر دادن اطلاعات لازم به آنان، عامل‌ آزادی شیرین از زندان و فرار او از چنگ ساواک‌ می‌شود که بخشی از وقایع وی در زندان و نحوه ملاقات او با شیرین و چگونگی آزاد شدن شیرین در ابتدای این متن آورده شد. سپس،در بند عمومی درگیریهایی با افراد گروهکهایی همچون مجاهدین و فداییان خلق و پیکاریها پیدا می‌کند و در زندان های ساواک نیز جریانات مختلفی روی می دهد که ناشی از فضاسازی حسن بیگی برای به تصویر کشیدن جریان های فکری موجود اعم از چپ و کمونیست مارکسیست و ... می باشد. و دست آخر سید رسول نیز دستگیر و در نوزدهم دی ماه‌ 1356 اعدام می‌شود.این اتفاق درست یک روز قبل از قیام‌ خونین قم در این سال،که در نهایت منجر به انقلاب‌ اسلامی در کشور شد،صورت می‌گیرد.

به این ترتیب،داستان که حدودا در سال 1348 آغاز شده است در روز بیستم دی ماه 1356،با قیام قم(به‌ تعبیر آشیخ هاشم:پایان سالهای بنفش)به پایان‌ می‌رسد.

کتاب سالهای بنفش با قیمت 3050 تومان توسط انتشارات نشر علم به قلم ابراهیم حسن بیگی در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.

حکایت جوانی که دل دختران مکه را برده بود

کابوس مصعب: "مردی که چهره او دیده نمی شد؛ با خشونت دخترکی را در میان گودالی کوچک و قبر مانند قرار داد و بی معطلی شروع به خاک ریختن بر روی دخترک کرد. دختر شروع به فریاد زدن کرد. خاک به سرعت دختر را پوشاند و مرد کم کم از کار دست کشید و هراسان نگاهی به گودال انداخت و آنجا را ترک کرد و سرانجام از نگاه پسرکی که بالای گودالی بود، ناگهان یک پای دختر از زیر خاک بیرون آمد که خلخالی بر پاداشت."

کتاب وقتی دلی رمانی است تاریخی در مورد یکی از اصحاب خاتم پیامبران. فردی که از خانواده ای ثروتمند زاده شده و زیبارو است. پدر او "عمیر" و مادرش "خناس" از ثروتمند ترین افراد مکه اند و این شایعه همواره نقل مجالس کفار قریش بوده که مشتی فقرا و گدایان در اطراف محمد (ص) جمع شده‌اند، اما همانطور که بیان شد این جوان دو وی‍ژگی داشت که از این لحاظ اسلام آوردنش کفار را عصبانی کرد: یکی این که خانواده‌اش پولدارترین خانواده مکه بودند. «عمیر»، پدرش بسیار فرد ثروتمندی بود و علاوه بر این همسرش «خناس»، مادر وی هم زن بسیار ثروتمندی بوده و اگر نگوییم این خانواده ثروتمندترین خانواده مکه هستند، لااقل یکی از ثروتمندترین خانواده‌های مکه‌اند. این جوان همان مصعب است. مصعب بن عمیر.

رمان وقتی دلی مانند خیلی از رمان ها، با بیان یک رویداد و تکرار آن در ابتدای تمام فصول، به صورت پلی بک به عقب برگشته و به بازگویی وقایع می پردازد. در این رمان ابتدا خواننده خود را در سال شصت و یک هجری، زمانی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده می بیند و صحنه توسط نویسنده به گونه ای متصور شده که پیرزنی در کنار قبری از قبور شهدای احد قرار دارد و شاهد نزدیک شدن کاروانی است. کاروان متشکل از افرادی است که راهی مدینه هستند و برای خواندن فاتحه به سوی قبور شهدای احد می روند.

در این رمان فردی از کاروان شروع به خواندن کتابی تاریخی می کند که دست مایه جلو رفتن رمان می شود. اما کتاب وقتی به صفحات آخر می رسد توسط پیرزنی که در کنار یکی از قبور شهدا اطراق کرده کامل می شود که محمد حسن شهسواری بر این بوده بتواند رمان را به صورت پایان شگفت انگیز به نگارش درآورد اما کمیضعیف کار کرده است. چرا که خواننده به جلوتر رفتن رمان، به راحتی می تواند پیش بینی کند که پیرزن روایت کننده چه کسی است.

ماجرا زمانی آغاز می شود که مصعب بن عمیر طبق سنت اعراب برای تجارت به همراه پدرش به مناطق مختلفی سفر می کند و با خرید اجناس و فروش آن در مکه زندگی را می گذراند. اما تنها ابزار تبلیغاتی پدر و مادر مصعب برای جذب مردم برای خریدن کالاها، زیبارویی مصعب است که دختران مکه را مجذوب خود می کند. اما این زیبارویی موجب حسادت دیگر جوانان مکه علی الخصوص برادر بزرگتر وی یعنی ابوعزیز می شود و کار تا جایی پیش می رود که ابوعزیز قصد گرفتن جان مصعب را دارد.

در این فضای و در دوران قبل از بعثت پیامبر اکرم، مصعب همواره سعی دارد که خود را از فضای حاکم بر مردمان مکه که بیشتر به عیاشی و خوش گذرانی می پردازند دور کند. این مسئله در حالی صورت می گیرد که خناس مادر مصعب صاحب کنیزکانی است که موجب رونق مجالس شبانه سران مکه می شود.

تا اینکه مصعب در نوجوانی به همراه پدرش راهی یک سفر تجاری می‌شود. اما این سفر برای او یک تجربه تازه‌ به همراه دارد و اسباب هدایت وی فراهم می شود. که آشنا شدن با جعفر برادر امیرالمومنین علیه السلام بسیار در این امر تاثیرگذار است.

شهسواری کوشیده با پیوند وقایع به هم قالب رمان را پی ریزی کند که در این امر موفق بوده ولی در بعضی موارد داستان پردازی وی در بردارنده اشکالاتی است. از جمله این اشکالات، پشت سر هم آمدن اتفاقات بدون در نظر گیری مقدمات است. به عنوان مثال در صفحه 105 رمان وقتی دلی می خوانیم که مصعب از جعفز بن ابیطالب چاره حسادت نورزیدن جوانان مکه را جویا می شود که جعفر به یک باره مصعب را داخل لجن زار هل می دهد و هر دو با سر و وضعی گل آلود در کوچه های مکه قدم می زنند و مورد تمسخر افراد قرار می گیرند. اینجا است که نویسنده بلافاصله آنها را کنار یک جویآب قرار داده و به این صورت ادامه می دهد که جعفر لباس تمیز به تن می کند و به نماز می ایستد. جای سوال اینجاست که آیا جعفر و مصعب همراه خود لباس تمیز داشتند در حالی که سر و و ضعشان گل آلود بود یا اینکه به خانه رفتند و لباس آوردند؟ آیا اینجا در داستان پرشی چند صحنه وجود ندارد؟

در ادامه جعفر بن ابیطالب به خاطر محبتی که از وی در قلب مصعب ایجاد شده او را به اسلام دعوت می کند که اولین دیدار وی با مسلمانان در خانه فردی از مسلمانان به نام ارقم بوده که شهسواری به خوبی در فضاسازی این امر کوشیده است. فطرت پاک مصعب باعث شعله ور شدن نور هدایت در درون وی می شود. مصعب به همراه جعفر شب ها به اتفاق دیگر مسلمانان در مکانی دور از چشم مردم به نماز می ایستد و از فیوضات الهی بهره می برد.

همه این صحنه ها در حالی اتفاق می افتد که مادر وی به همراه کنیزکان در مجالس طرب و شادی شرکت می کنند و از نبود وی در این مجالس رنج می برند. مخالفت خناس مادر مصعب در بسیاری از موارد مشهود است و ما شاهد عمق تاثیرگذاری پیامبر بر قلب و روح مصعب هستیم که مخالفین این امر پیامبر را ساحر و این تاثیرگذاری را سحر او قلمداد می کنند. تا اینکه دعوت علنی       پیامبر آغاز می شود.

در اینجا باید ماریه که از کنیزکان خناس است را معرفی کنم که وی علاقه زیادی به مصعب دارد. زیبایی رمان وقتی دلی صحنه های موازی آن است که تاثیرگذاری هرکدام بر یکدیگر را با پیشرفت رمان شاهدیم. یعنی مصعب و جعفر از طرفی، ماریه از سویی دیگر برای رسیدن به اهداف خود، سران قریش نیز و ... که موجب جذابیت داستان می شود. البته با اینکه این رمان صبغه تاریخی دارد اما بسیاری از عناصر آن تخیلی است به غیر از مواقفی که در آنها پیامبر یا امیرالمومنین حضور دارند که شهسواری در ابتدای کتاب به این موضوع اشاره کرده است.

به عنوان مثال ماریه فردی را اجیر می کند که سایه به سایه مصعب حرکت کند و ببیند چه می خورد کجا می رود و چه می کند و زمانی که خبر مسلمان شدن مصعب را مامور به ماریه می دهد بلافاصله این خبر را به ابوسفیان می رساند تا بتواند از این حربه به مقاصد خود دست یابد و در این بین مسلمانان در حال شکنجه شدن از سوی سران کفار و قریش اند.

از آن طرف کفار تصمیم می گیرند که پیامبر را به قتل برسانند و زمانی مصعب به این موضوع پی می برد که توسط خانواده اش در خانه زندانی شده و کاری از او ساخته نیست. همچنین است که عده ای اجیر می شوند که مصعب را به قتل برسانند یعنی ما شاهد دو قتل هستیم. قتل پیامبر توسط ابوجهل در دارالندوه و مصعب توسط افرادی ناشناس در خانه پدر عمیر که هیچ کدام از این دو به نتیجه نمی رسند.

شرایط به گونه ای پیش می رود که پیامبر دستور هجرت مسلمانان به حبشه را صادر می کند که نویسنده وقایعی را در طول سفر مسلمان و همچنین اتفاقاتی که در حبشه برای ایشان رخ می دهد را هنرمندانه توصیف کرده که خواندنی است. بعد به قضیه شعب ابیطالب و محاصره مسلمانان می پردازد و در ادامه به مرگ حضرت ابوطالب و خدیجه عالیها سلام اشاره دارد که خواننده با مطالعه آن می تواند تاریخ اوایل اسلام را از نظر بگذراند.

مهمترین بخش این کتاب که شاید بتوان آن را هدف نویسنده برای نگارش این کتاب دانست ماجرای هجرت مسلمانان به یثرب است که با مشورتی که در بین مسلمان و با حضور پیامبر و امیرالمومنین صورت می گیرد تصمیم می گیرند که قبل از هجرت مسلمانان گروهی برای آماده کردن فضای و بررسی یثرب به این شهر سفر کنند که سرپرستی این گروه با پیشنهاد امیرالمومنین علیه السلام، به مصعب بن عمیر واگذار می شود. حضرت امیر علت این پیشنهاد را اینگونه  فرموده اند: "مصعب فردی آگاه است. هم قرآن را بسیار خوب می داند و هم مومنی پاک است. وی از خانواده ای بزرگ و زیبارو بوده و جاذب دل مردمان است."

 جالب است بدانید که مصعب بن عمیر شخصت اصلی رمان وقتی دلی، ملقب به اولین قاری قرآن اسلام است چرا که قرآن را به زیبایی تلاوت می کرده. مصعب در جنگ احد با از دست دادن دو دست خود و مورد اثابت نیزه قرار گرفتن به شهادت می رسد و اولین شهیدی است که بدون کفن دفن می شود.

 کتاب زیبا و خواندنی "وقتی دلی" که توسط محمد حسن شهسواری به نگارش درآمده و موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب آن را منتشر کرده به قیمت 8500 تومان در اختیار علاقه مندان به این حوزه قرار گرفته است.

بیست گفت و گو در شناخت تشیع علوی

می گفت بسیار آخوند دیده است که هیچ کدامشان ارزش لحظاتی بودن با آنان را نداشته و... به او گفتم که حقیقت چیز دیگری است و آن اینکه بیش از بیست سال، آنقدر آخوند ناب و نازنین دیده ام که لحظاتی بودن با آنان، دنیایی از دانستنی های شگفت را پیش رویت می گشاید.

کتاب کیش مهر شامل بیست گفت و گو در شناخت تشیع است که توسط محمدرضا اسد زاده به نگارش در آمده است. اسد زاده بر این عقیده است که دوری عالمان و روحانیان آگاه و راستین تشیع با رسانه ها و مشکلات انعکاس رسانه ای سخنان عالمانه ایشان سبب دوری مردم و محروم ماندن آنها از معارف دین شده است.

کتاب کیش مهر، می خواهد به نحوی رابطه دین و رسانه و یا روحانیت و رسانه را پر رنگ کند. این کتاب به دغدغه کسانی می پردازد که به وجود اندیشه های ناب دین اسلام و مذهب تشیع، ایمان دارند ولی از دور بودن روحانیت با زبان رسانه رنج می برند. شکی نیست که نیاز انسان به دین بیش از هر زمان دیگر است. گویی مردم عصر ما در دوران جاهلیت به سر می برند ولی جاهلیت مدرن. جاهلیتی که اخلاق و معنویت را زنده به گور کرده و خود برده هوا و هوس خویش هستند. دوری انسان ها از معارف الهی سبب افتادن در ورطه نیستی و هلاکت شده و ارمغانی جز نابودی را در پی نخواهد داشت. بنابراین برای رفع تشنگی روح و سیراب شدن از معارف الهی باید دست به دامن خدا شد و با دیدن راهنمایانی که انگشت اشاره شان به سوی حضرت حق نشانه رفته و بهره مندی از علوم ایشان و مقابله با موانع پیش روی، به سوی منبع بی نهایت شتافت.

کیش مهر صاعقه ای است برای روشن کردن معدنی از تمام داشته های خود. معدنی که پر از عناصر گهربار است و عده ای فقیر در مقابل درب آن ایستاده و توانایی بهره مندی از آن را ندارند. در این بین باید متخصصانی باشند که با روش های نو و به روز بتوانند معارف طلایی را در اختیار افراد قرار دهند. چه خوب دشمن دریافته که بتواند با ابزار هایی مثل کتاب و فیلم و ... ذائقه های انسان ها را تغییر دهد ولی ما با داشتن مواهب الهی کاسه چه کنم در دست گرفته ایم.

کیش مهر می خواهد نگاه ما به تشیع را عوض کند. برای تغییر این نگاه سراغ تعدادی از پژوهشگران و عالمان دینی رفته و با آنها در مورد مسائلی که باید به آنها نگاه عمیق تری داشت به گفت و گو پرداخته است. عالمانی چون: آیت الله صافی گلپایگانی؛ علامه عسگری، استاد علی دوانی و... . در نگاه اول موضوعات پرداخته شده از لحاظ کمی زیاد نیست ولی فتح بابی است برای پرداختن هرچه بیشتر به آن موضوع. در این کتاب به موضوعاتی از جمله؛ فقه و حقوق اسلامی وپاسخگویی به نیاز های جدید، پاسخ به شبهاتی پیرامون بشری بودن قرآن، انتقادپذیری در حکومت امیرالمومنین و... اشاره شده است که به بخشی از این موارد در ذیل اشاره می کنیم:

در گفت و گویی که نویسنده کتاب با شیخ علی کورانی، نویسنده کتاب عصر ظهور داشته، به اظهارتی که به نقل از وی توسط مستند «ظهور بسیار نزدیک است» پرداخته شده و از وی دلایلی بطلان ادعاهای این مستند را جویا شده است.

یکی از گفت و گوهای بسیار خواندنی کتاب کیش مهر، گفت و گویی با عنوان "جامعه شناسی نمازخوان هایی که امام حسین را کشتند" که دکتر جعفر شهیدی به تحلیل جامعه شناسانه در مورد مردم زمان امام حسین علیه السلام می پردازد. از اینکه جوانان زمان امام حسین چه شرایطی داشتند، پیرمرد ها در چه فضایی سیر می کردند و از طرف پیروان حضرت با چه موانعی روبرو بودند همه و همه به صورت تاریخی و تحلیلی بیان شده است.

گفتنی است کتاب کیش مهر توسط انتشارات میراث اهل قلم به قیمت 4500 تومان در اختیار شیفتگان و تشنگان معارف الهی قرار گرفته است.

از انتشار خاطرات هاشمی در روزنامه همشهری تا نظر مقام معظم رهبری/سید مهدی شجاعی در نگاهی متفاوت

هنوز نماز ظهرم را نخوانده بودم. به ساعت که زیر چشمی نگاه کردم، مانند فردی مظلوم که گوشه دیوار می ایستد و ناظر اطراف خود است، روی دیوار 5.30 را نشان می داد. اما او زیرک تر از من بود. عقربه ها را برای سریعتر چرخیدن ترقیب می کرد. شاید بگویی این چه حرفی است. ثانیه ها که تند تر نمی گذرند. پنجاه و هفت، پنجاه و هشت، پنجاه و ... اما برای من طور دیگری بود.

از قلب خانه -بخوانید آشپزخانه- به سمت اتاق رفتم. از اینکه چند ساعتی را مشغول تورق کتاب های درسی ام بودم ملول گشته و این بار هم ناجی من کتابخانه سه طبقه کنار پذیرایی بود که گویی مانند آهن ربا پاهای من را به سمت خود جذب کرد. شاید چند ده یا چند صدمین بار باشد که کتاب ها را مرور می کردم اما برایم تازگی داشت. طبقه دوم، بی کتاب ها، سه کتاب از محمدرضا زائری بود. همان هایی که در نمایشگاه کتاب امسال، دنبال انتشارات آرما می گشتم که به یک باره خود را جلوی آن دیدم. یکی از سه کتاب را برداشتم.

"باید رفت" نوشته محمدرضا زائری

روحانی خوش ذوقی که در یکی از صفحات کتاب از خود تعبیر به جوانی می کند که روی سرش عمامه بود و توی سرش هوای قصه و کتاب و سینما، در یک دست شرح لمعه و فلسفه اشت و و در دست دیگر، قصه جدید گلشیری یا مجله تازه معروفی!

کتاب را باز کردم ولی قبل از آن توضیحاتی که در انتهای کتاب بود، رغبتم را به مطالعه آن بیشتر کرد:

"...چه بخواهیم چه نخواهیم، امروز باید پیام ارزشمند و مهم فرهنگ وتمدن عظیم جمهوری اسلامی را به زبان ها و لهجه های گوناگون ترجمه و بریا تقابل با چالش ها و پرسش های متنوع و تازه آماده باشیم و این رسالت بزرگی است که بخواهیم یا نخواهیم امروز بر دوش ماست...باید رفت و چگونه رفتن را باید از راه پرسید."

کتاب "باید رفت" مجموعه ای از مقالات و یادداشت های محمدرضا زائری است که در مجلات و سایت های گوناگون از جمله در هفته نامه «پنجره» منتشر شده و به دلیل سفرهای نویسنده به لبنان و آشنایی بیشتر وی با فضای ترسیم شده از جمهوری اسلامی در خارج از مرزهای خاکی، کتاب "باید رفت" را خواندنی تر کرده و از دغدغه هایی سخن گفته که متولیان آن کمتر -بخوانید اصلا- بدان توجه نداشته اند و تنها این امر توسط دو گروه مورد حمایت قرار گرفته: اول دشمنان ما و آنها بخاطر مورد هجوم قرار گرفتن منافعشان و دسته دوم بعضی دلسوزان داخلی و در راس آنها مقام معظم رهبری.

بگذارید کلام آخر را همین ابتدا بگویم و ماحصل کتاب را در چند جمله کوتاه عرض کنم. کتاب "باید رفت" می خواهد به ما کد هایی بدهد که اگر آنها را به کار ببریم یا به کار می بردیم، وضعیت فرهنگ ما اینگونه نبود. خود زائری هم چنین می نویسد:

"این مجموعه مقاله کوششی برای ترسیم خطوطی در این راستاست و گمان می کنم بتواند تا اندازه ای برای کسانی که دغدغه های فرهنگی دارند، پنجره ای کوچک به افق های نو بگشاید."

یکی از مشکلات اصلی ما که در روایات هم بدان بسیار پرداخته شده، لزوم شناخت مخاطب در هنگام ارائه مطلب به وی است. یعنی چی؟ یعنی اینکه حضرت امیر علیه السلام  در یکی از زمینه های بروز این موضوع که تربیت است نقل به این مضمون است که می فرمایند فرزندان خود را نسبت به روزگار خودشان تربیت کنید. زائری در چندین مقاله و با موضوعات مختلف و برحسب اتفاقات گوناگون، به این امر اشاره دارد که یکی از آنها یادکردن از روحانی برجسته ای است که در یکی از مساجد فعالیت داشته و به علت ارتباط عمیقی که بین وی و اهل محل – نه فقط اهالی مسجد- برقرار بوده، تاثیرات فراوانی روی آنها داشته و او را مقایسه کنید با روحانیون و ائمه جماعتی که آنقدر بسته کار می کنند که صفوف مسجد را فقط پیرمرد ها و پیرزن ها تشکیل می دهد.

رساله مراجع عظام از دیگر مواردی است که در یکی از این مقاله ها به درستی بدان پرداخته شده. در صفحه 30 کتاب می خوانیم: "پنجاه سال پیش، میزان سواد و فهم و اطلاعات مخاطب هرچه بود، اکنون بسیار متفاوت است...لین واقیت مختص به ما نیست و عالم درگیر آن است. از همین رو حتی فرهنگ های لغت مثل دیکشنری آکسفورد هم سال به سال با نسخه های جدید چاپ می شوند. حال این را مقایسه کنید با رساله توضیح المسائل ما که از نسخه ای که پدر بزرگ ما استفاده می کرد و پدر من تا نسخه ای که من و فرزندم استفاده می کنیم تفاوت چندانی ندارد."

نمونه دیگر، تغییری است که باید در نظام فرهنگی مان به آن بپردازیم. امروز با گسترش وسایل ارتباطی ماننداینترنت و ماهواره، هنوز نباید انتظار داشت که ما با روش ای قبلی با افراد برخورد کنیم و منتظر نتیجه مطلوب مورد نظرمان باشیم. بنابراین لزوم تاسیس سایت و شبکه های ماهوراه ای برای معرفی معارف اهل بیت بسیار ضروری است که در این زمینه شاهد نمونه های بسیاری هستیم که نویسنده کتاب با آنها مواجه شده و در کتاب نقل کرده است.

ما بارها در مقالات گوناگون در مورد جهانی سازی اسلام و چگونگی تعامل ما با مخطبان خود در اقصی نقاط جهان، این جمله علمه امینی را می بینیم که فرمود: "اگر وجوهات شرعی حوزه در دست من بود آن را هزینه سفر طلاب به نقاط مختلف جهان می کردم."

در مقاله آداب ادب یک نکته لطیفی را می بینیم که بیشتر افراد مذهبی ما به آن دچارند. مطالعه آن را به شما واگذر می کنیم و فقط چند جمله از آن را در اینجا ذکر می کنم:

زائری در این مقاله به این موضوع اشاره می کند که نداشتن تخصص در یک موضوع را با داشتن اخلاص در آن عمل یکی نکنیم. اما زمانی که تخصص با نیت خالص و الهی توام شد آثار و برکات دنیوی و اخروی خواهد داشت و در آخر حکایتی شنیدنی را نقل می کند: "در مجلسی با حضور علامه امینی هنگامی که محفل ذکر مصیبت به حال خوشی رسیده بود، کسی برخاست و با صدایی نامناسب چند بیت خواند و مجلس را به سردی کشاند و حال جمع را به هم زد. می گویند مرحوم علامه با تندی از وی پرسید: چرا خواندی؟ و او گفت: می خواستم من هم ثوابی ببرم. و مرحوم علامه در ادامه پاسخ داد: اگر نمی خواندی بیشتر ثواب می بردی."

در یادداشت "یک شب آتش در «نیستان»...هم فتاد" زائری از نحوه آشنایی خود با سید مهدی شجاعی می نویسد که بسیار بسیار خواندنی است.

در مقاله "ارکان انقلاب را حفظ کنید" به ماجرای چاپ خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی در روزنامه همشهری و دیداری که نویسنده کتاب با مقام معظم رهبری داشته اشاره می شود که در این دیدار رهبر انقلاب به زائری می فرمایند:

"نقد و بیان مطالب در قالب طنز خوب است اما مراقب باشید که ارکان نظام لطمه نخورند. آن وقت از آقای هاشمی رفسنجانی نام بردند ( و فرد دیگری که در مورد وی هم نوشته بودم) و فرمودند: "اینها ارکان انقلاب هستند و باید ملاحظه کنید"

برای نمونه چندین مقاله که به نظرم لازم است حتما آنها را مطالعه کنید را در اینجا می آورم:

امام موسی صدر،زبان بین المللی اسلام/ شنوندگان عزیز!صدای ما را ... نمی شنوید/آداب ادب/سرگرمی جدی است.باور کنیم/ یک شب آتش در «نیستان»...هم فتاد/فیلم 313/روحانی با نشاط، مسجد با نشاط/روحانیان و شناخت مخاطب/...

این کتاب که شمال 29 مقاله می باشد، توسط انتشارات آرما با قیمت 4500 تومان منتشر شده است.

دفاعیات فرمانده نیروی انتظامی در واقعه 18 تیر را در این کتاب بخوانید

ماجرای 18 تیر سال 78 یکی از ورق های تا خورده تقویم انقلاب است که بعد از گذشت آن بارها و بارها به آن رجوع کرده و به بازگویی علل وقایع آن پرداخته اند. اما این بار تاریخ قلم را به دست مردی داده که خود وسط معرکه بوده و شاید اگر بخواهیم از بین افراد حاضر در قائله 18 فری برایمان سخن بگوید، انتخاب اول ما او خواهد بود.

کتاب "...برای تاریخ" حکایت دفاعیات و نامه های سردار سرتیپ فرهاد نظری فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ در قائله 18 تیر است که با رفع اتهامات، به بازگویی وقایع و همچنین افشا کردن عناصر پشت پرده این قائله پرداخته است. در حقیقت کتاب "..برای تاریخ" تنها چند جمله ای است از مثنوی بلند و حماسه ای که به صورت مستند به تصاویر و نوشته ها و گزارشات ماجرای ننگین 17 و 18 تیر می پردازد.

وی در مقدمه کتاب از روزی سخن می گوید که قرار بود برای دریافت حکمی که سرنوشت وی بود، به دادگاه مراجعه کند. نظری می نویسد: "...گاهی چهره مظلوم دانشجویانی را بخاطر می آورم که ناباور و حیرت زده به آنچه بر اهالی علم و ایمان می گذشت تاسف می خورند و در دو راهی رفتار و کردار سیاسی دولتیان و سازمان های رسمی و غیر رسمی گرفتار آمده بودند، گاهی چهره غم گرفته و ناراحت آقا از آن ظلمی که به ناحق روا داشته شد رگ جانم را می گسست و از بیم آنکه مبادا جان و جسم من علتی بر آن اندوه سخت باشد شرمسار ولادت و زندگانی خود بودم.

فرمانده نیروی انتظامی در قائله 18 تیر به کنایه های اطرافیان خود هم اشاره می کند و می نویسد: "فردی با غریب نوازی می گفت: فلانی (نظری) تهران و جبهه و دانشجو و صدامی را تفوتی قائل نبود. و به شکلی لطیف حوزه درک و فهم و اندیشه ما را به قیمت توجیه گفتارهای ناپایدار و غیر اصیل خود تخطئه می کرد غافل از اینکه دانشجوی ما پس از آنکه ابرهای فتنه کنار رفت بیش از گذشته در خواهد یافت که فرهاد نظری نه تنها دانشجوی مسلمان و پاک نهاد را صدامی نمی داند بلکه او را همرزمی افراشته، عضوی مقدس به شمار می آورد که پاسداری از او را افتخار خود می شمارد."

وی هدف از نوشتن این کتاب را اینگونه بیان می کند: "با گذشت روزها و پیدایی آرامش و شرایط عادی خود را د قبال تارخ مسئول یافتم. حالا که در سنگر سربازی فرصت خدمت نیست باید در سنگر قلم آیندگان را از حقایق آن روزهای تلخ و فاجعه مطلع می ساختم تا مبادا تاریخ پر فتنه و خطر آن چند روزه سخت با تحریف و دگرگونی به آیندگان منتقل شود."

کتاب "...برای تاریخ" شامل 5 بخش است که به طور مختصر به آنها اشاره می کنیم:

سخنرانی در مسجد ناحیه انتظامی تهران بزرگ در تاریخ 2 شهریور 78

فرهاد نظری در این سخرانی با یادکردن از همرزمان شهید خود، خود را از جاماندگان می داند و در ادامه به افرادی اشاره می کند که دیروز عافیت طلب و شهادت گریز بودند و امروز ادعای مالکیت انقلاب را یدک می کشند. وی ادامه می دهد: "آنها تا دیروز حرف تخصص و بی سوادی من و شما را در جامعه لقلقه زبان کرده بودند و حال ما را مانع جدی در راه اهداف شوم خود می بینند." فرهاد نظری همچنین به فرمایش مقام معظم رهبری که فرمودند وقوع این حادثه (18 تیر) یک طراحی برای مقابله با نظام بود اشاره کرده و زیر سوال بردن و به تمسخر کشیدن شعایر دین را از اهداف غائله 18 تیر بیان می کند.

گستردگی توطئه و نفاق و مسئولین ساده اندیش از دیگر ابزار های بوده که در این واقعه دشمن از آن استفاده کرد. نظری با اشاره به این موضوع می گوید که وقتی مقام ولایت مورد توهین و هتک حرمت قرار می گیرد همه دم فرو می بندند و با سکوت آگاهانه خود قلب امام زمان را جریحه دار می کنند ولی در مقابل مسائل خیلی کم اهمیت جنجال و هیاهو راه می اندازند و گروه تحقیق و تفحص تشکیل می دهند!! در طرف دیگر هم زمانی که نیروی انتظامی زیر باران سنگ و چماق و شیشه و کوکتل مولوتوف به وظیفه قاونی خود می پرداخت، شاهد همنوایی روزنامه ها و جراید با استکبار جهانی بودیم و حتی برخی از مسئولین ساده اندیش نیز نیروی انتظامی را از دخالت در امور و انجام وظیفه قانونی خود منع می کردند. این در حالی بود که مقام معظم رهبری از نیروی انتظامی در قبال این حادثه قدردانی کرد و فرمود: نیروی انتظامی با قدرت وارد شد. با اینکه آن ضربه را آن روز اول و دوم به نیروی انتظامی زدند اما انصافا نیروی انتظامی خوب به میدان آمد. انتظار این بود که نیروی انتظامی بعد از آن ضربه اول (ضربه حیثیتی) اصلا نتواند هیچ دفاعی بکند اما انصافا به میدان آمد و خوب دفاع کرد.

فرمانده نیروی انتظامی واقه 18 تیر در مورد متهم نمودن نیروی انتظامی و اعلام نام و نسبت آنها در برخی از روزنامه ها دست به اعتراض می زند و می گوید: "  آیا محاکمه و خارج نمودن خادمین از صحنه انقلاب آن چیزی نیست که دشمنان به دنبال آن می باشند؟هدف دشمن چیزی جز حذف و خانه نشین نمودن افراد متعهد نیست."

نامه به خانمی رئیس جمهور وقت در تاریخ 4 دی ماه 78

نظری بعد از بیان اتهامات وارده به دشمنان نظام، اینگونه ادامه می دهد: "سید عالی شأن! جرم حقیر این بود که در آن صحنه کشته نشدم! یقین بدانید که اگر این صحنه اتفاق می افتاد «آریوبرزن» را شاگرد مکتب من می خواندند." وی می نویسد: "فرار از آن صحنه قابل دفاع نبود. ممکن بود که حقیر را از مظان اتهام رهایی بخشد لیکن سرداران و پاسداران نظام را زیر سوال مبی برد که چون کار سخت افتاد، سردار ناجا نایستاد. از جناب عالی درخواست دارم مانع از سیاست زدگی عدالت گردید. گرچه باید گفت در مقطعی که دنیا چشم امید به نگاه زیبای شما در منظر گفت و گوی تمدن ها دوخته است البته در طول این مدت صدای مرا در سینه محکوم به حبس نموده اند و ابزار دفاع را از حقیر ربوده اند."

فرهاد نظری در پایان این نامه از خاتمی می خواهد که موضوع "توهم توطئه" را ابطال نماید. توهمی که در آن از گوشه و کنار به گوش می رسید که نیروی انتظامی قصد کودتا و توطئه علیه دولت را دارد. و جال تر از اینها اظهارات خاتمی در مصاحبه با روزنامه آریا در روز دوشنبه 22 آذر 78 است که می گوید: "از رورنده کوی دانشگاه شخصا راضی نیستم. مجریان طلبکار هم شده اند. در جای دیگر اعلام داشتند جای متهم با شاکی عوض شده است!!! و اینگونه اظهارات خاتمی است که سبب نگارش نامه توسط فرهاد نظری می شود.

رنج نامه ای خطاب به خاتمی حدود یک سال پس از واقعه 18 تیر

به علت متطول شدن این وجیزه، بخش رنج نامه فرمانده نیروی انتظامی غائله 18 تیر را به صورت جداگانه بحث می کنیم و در ادامه به دو بخش پایانی این کتاب می پردازیم.

بخش مختصری از آخرین دفاعیات

فرهاد نظری در آخرین دفاعیات خود تعداد 1597 قطعه سند را تحویل دادگاه داد که برای رفع اتهامات در مجموع 1752 سند  در 24 جلد به همراه تعداد قابل توجهی عکس و فیلم ارائه کرده است. وی در دادگاه درخواست عدم استفاده از وکیل را ارائه می دهد و برای آن عللی را برمی شمارد. وی در این باره می گوید: " من به چند دلیل از داشتن وکیل استنکاف ورزیدم، اول آنکه استطاعت مالی در تامین هزینه وکیل را نداشتم. دوم آنکه باور داشتم سخنی کز دل برآید لاجرم بردل نشیند و ارتباط با مخاطب آنگاه که بی واسطه باشد تاثیرگذارتر است و سوم آنکه خود را بی گناه تر از آن می دانستم که نیاز به دفاع آن هم از ناحیه دیگری باشم و دیگر آنکه قاضی محترم را در مسند مولایمان علی بن ابیطالب علیه السلام می دیدم."

فرجام واقعه

در بخش پایانی قاضی دادگاه با ارائه مستندات و نتایج تحقیقات و همچنین شرح واقعه 18 تیر که به چه علت شروع و چه عواملی در آن سهیم بودند که به طور مفصل در کتاب به همراه توضیحاتی در پاورقی آمده، سردار سرتیپ دوم فرهاد نظری به همراه 17 نفر از پرسنل نیروی انتظامی را از کلیه اتهامات مبرا اعلام کرده و برای دو فرد دیگر به نام های فرهاد ارجمندی و اروجعلی ببرزاده به ترتیب دو سال حبس و یک روز حبس با احتساب دوران بازداشت و یک میلیون ریال جزای نقدی حکم صادر کرد.

در پایان باید اشاره کرد که کتاب "برای تاریخ" با حجم کمی که دارد خواندنی بوده و تحقیق بیشتر و پیگیری بیشتری را می طلبد که ما در این چند خط سعی داشتیم به گوشه ای از ابعاد این موضوع اشاره کنیم و مطالعه خود کتاب را به خواننده وا می گذاریم.

این کتاب با بهای 1750 تومان توسط مولف یعنی فرهاد نظری در سال 1381 به چاپ چهارم رسید و هم اکنون در دسترس علاقه مندان می باشد.

حکایت کتابی که زندگی یک کشیش را متحول ساخت

کتاب را ورق زد. با اینکه در بین دیگران به خریدار کتب قدیمی معروف بود اما تا به حال کتابی با این قدمت تاریخی ندیده بود. آن هم کتابی با دست خط کوفی. کشیش از وقتی که کتاب را از آن مرد تاجیکی گرفته بود، خورد و خوراکش نعطیل شده بود و کارش شده بود مطالعه و مطالعه و... . مگر در این کتاب چه نوشته بود که این طور ذهن کشیش روس را به خود مشغول کرده بود؟

ابراهیم حسن بیگی بعد از خلق آثاری چون "ریشه در اعماق"، "اشکانه" و  رمان "محمد"، این بار رمانی را به نگارش درآورده که گویی فرد خواننده فقط با یک رمان مواجه نیست بلکه چند با مفاهیمی دست و پنجه نرم می کند که بارها و بارها آن را شنیده اما انگار نشنیده است. کتابی که در بردارنده چندین کتاب است و نحوه پرداخت آنها نیز بی نظیر می باشد.

رمان "قدیس" که توسط انتشارات نیستان به چاپ رسیده، شامل 13 فصل می باشد. ماجرای داستان از آنجایی آغاز می شود که کشیش روسی، پیرمردی است در هر روز به کلیسا رفته و به نصیحت مردم می پردازد. در یکی از این روزها مردی تاجیکی در حالی که بسیار مضطرب و نگران است، وارد کلیسا شده و منتظر به پایان رسیدن مراسم دعاخوانی در کلیسا می شود. کشیش بعد از پایان مراسم به سراغ جوان رفته و حال او را جویا می شود. جوان کیف خود را باز می کند و کتابی را به دست کشیش می دهد و از کشیش می خواهد که کتاب را از او بخرد.

کشیش ابتدای امر شک می کند که نکند مرد تاجیکی سارق کتاب بوده و علت اضطراب وی این است که او فرار کرده و به کلیسا پناه آورده اما بعد از پرسیدن سوالات متعدد پی به صدق مرد می برد. مرد که نگهبان یک ساختمان مسکونی است، ادعا می کند که دو نفر که قصد ربودن کتاب را داشتند او را تعقیب می کردند و وی از دست آنها گریخته و از طرفی شنیده است که کشیش خریدار کتاب های قدیمی است و وی قصد دارد کتاب را فروخته و برای خود زندگی دست و پا کند.

کشیش از مرد تاجیکی مهلت می گیرد که بعد از وارسی کتاب در صورتی که به دردش خورد از او بخرد. ابراهیم حسن بیگی اینگونه می نویسد که کشیش با مرد تاجیکی قرار می گذارد که دو روز بعد برا گرفتن پول به کلیسا بیاید. دو روز می گذرد اما مرد تاجیکی به کلیسا نمی آید در حالی که کتاب دست کشیش است و در این مدت تورقی به کتاب زده است.صبح روز سوم وقتی کشیش داخل کلیسا می شود تمام وسایل از جمله مجسمه حضرت مسیح علیه السلام واژگون شده و فضا به هم ریخته است و پول هایی که کشیش داخل کشوی میز گذاشته و برای مرد تاجیکی بوده دزدیده شده است. پلیس بعد از وارسی صحنه و شنیدن ماجرای پول دزدیده شده که برای یک مرد تاجیکی بوده و وی نیامده پول را بگیرد می گوید: اتفاقا دیروز به ما خبر دادن مردی تاجیکی که نگهبان ساختمانی بوده توسط لفرادی ناشناس به قتل رسیده است و کشیش متوجه قضیه می شود.

فردای آن روز کشیش به یکی از دوستانش تلفن می زند و از او  می خواهد دو نفر از کارگران خود را برای مرتب کردن وسایل داخل کلیسا بفرستد. کارگران در حین کار متوجه حضور دو مرد ناشناس در کلیسا می شوند. آن دو مرد مستقیم به دفتر کشیشمی روند و وی را تهدید می کنند که کتاب را تا فردا به دستشان برساند در غیر این صورت به سرنوشت مرد تاجیکی دچار خواهد شد.

کشیش وقتی اوضاع را وخیم می بیند شبانه به همراه همسر خود از روسیه عازم لبنان می شود. جایی که پسر و عروسش به همراه نوه خردسالش در آنجا زندگی می کنند. هم چنین سعی دارد با جرج جرداق مسیحی دیداری داشته باشد و در مورد کتابی که به دستش رسیده با وی صحبت کند.

اما اینکه موضوع کتاب چیست و چه چیزی باعث شده بود مرد تاجیکی بخاطر آن کشته شود و کشیش از کشور خود رهسپار لبنان شود و زندگی اش را متحول سازد را به شما وامی گذاریم. فقط به همین نکته بسنده می کنیم که کتاب خطی که مربوط به 1400 سال پیش است و قدمتی تاریخی دارد دست‌نوشته‌های مردی به نام عمرو عاص است که روی کاغذهای باستانی پاپیروس مصری یاداشت‌هایی نوشته و از جنگی به نام صفین و از مردانی به نام علی و معاویه نام برده است.

نویسنده برای نوشتن این کتاب از منابعی چون نهج‌البلاغه، خداوند علم و دانش (رودولف ژایگر)، فروغ ولایت (آیت‌الله جعفر سبحانی)، علی بن ابی‌طالب (عبدالفتاح عبدالمقصود)، نقش ائمه در احیاء دین (علامه عسکری)، امام علی صدای عدالت انسانی (جرج جرداق) و ... بهره برده است.

چاپ نخست این کتاب در اسفند 90 در 304 صفحه و قیمت 7200 تومان روانه بازار کتاب شده است.

گاراژ قیدار باز است حتی برای تو!

"از ابن بابویه برمی گشتم. رفته بودم سراغ رفیقت. دلم هوس یک مرد کرده بود. زیر آسمان، که مردی نمانده بود، رفتم سراغ زیر خاکی ها. درخت را دیده ام که خشک می شود، سال که می گذرد، چگونه می افتد. کوه را ندیده بودم که بعد عمر، چگونه غبار می شود. از علائم قیامت در قرآن یکی همین است. غبار شدن کوه ها. می خواستم ببینم قیدار چگونه می افتد...از زیارت اهل قبور برمی گشتم، گفتم بیایم اینجا فاتحه ای  هم برای شما بخوانم!"

کتاب قِيدار حکایت مردی است که درخت مردانگی را خود به تنهایی آبیاری کرده و پرورش داده. مردی که امثال او در میان ما کم نبوده و نیستند اما برای خودشان مرام و مسلکی دارند. مرام نامه شان را که بخوانی در مقدمه اش نوشته اند که: "خوش نامی قدم اول است...از خوش نامی به بدنامی رسیدن، قدم بعدی بود...قدم آخر، گمنامی است...طوباللغرباء!"

رضا امیرخانی هم این بار راوی زندگی یکی از این مردان است. مردی به نام قِيدار. اهل تهران. صاحب یک گاراژ بزرگ با کلی ماشین سنگین. دست بده دارد و سر سفره ای که می اندازد کلی آدم دورش می شینن. حتی بارها شده وقتی به همراه شهلاجان- همسرش- به سفره خانه بین راه می رود همه سفره خانه را مهمان می کند.

کتاب قیدار 9 فصل دارد که در هر فصل  امیرخانی به بیان حکایتی از زندگی قیدار می پردازد. از فصل اول که به نام "مرسدس کوپه کروک آلبالویی متالیک" است  و به ماجرای آشنا شدن قیدار و شهلاجان  و ماجرای ماه عسل رفتن این دو می پردازد بگیرید تا آخرین فصل که خواندنی ترین فصل کتاب است اما برای لذت بردن از آن باید هشت فصل قبل را خوانده باشی.

فضای داستان مربوط به دهه پنجاه است و امیرخانی برای ترسیم فضای قبل از انقلاب از ابزارهای مختلفی استفاده کرده که بهترین آن ادبیات این رمان است. اصلاحاتی که برای نسل سومی ها شاید مانوس نباشد برای همین است که خواننده قِيدار با خواندن فصل اول کتاب مشغول دست و پنجه نرم کردن با اصطلاحات، لقب‌ها، اسم‌ها و در کل زبان خاص کتاب است اما همه‌ی هجی کردن‌های ناشیانه و دوباره‌خوانی‌ها، تنها یک فصل طول می‌کشد. بعد از آن تک تک شخصیت‌ها شروع می‌کنند به جان گرفتن و زنده شدن. این هنر امیرخانی است که همان اوایل داستان، طوری با شخصیت‌ها آشنایت می‌کند که می‌توانی راجع‌به هر کدامشان یک کتاب بنویسی، می‌توانی حدسشان بزنی و پیش‌بینی کنی که هر کدام در هر موقعیت و شرایطی چه می‌کنند ...

قِيدار رضا امیرخانی می توان گفت که همان فضای "من او" را دارد. فضایی که در آن به مخاطب مومن واقعی را معرفی می کند و اصول جوانمردی را به وی می آموزد. از موارد جالب این رمان اين است كه علي فتاح در رمان "من او" هم از دوستاي قِيداره. از دیگر شخصیت های تاثیرگذار رمان قِيدار سید گلپا است. روحاني باطن داری كه امیرخانی براي خلق اين شخصيت از آيت الله گلپايگاني الگو گرفته است.

قبل از بیان بعضی از قسمت های کتاب باید اشاره کنم که عکس روی جلد کتاب نیز بی هدف انتخاب نشده. عکس زنگ زورخانه. جایی که پاتوق مردانی بوده و هست که برای رفت در گود رخصت از مولا می گرفتند.

مردان روزگار ما همیشه عادتشان دست گیری از دیگران بوده است. در قسمتی از کتاب، قِيدار به پیرزنی می گوید: "آدمی که می تواند برای چاقوی نامرد "بپا" بگوید، برای یک لقمه نان نمی رود دنبال دختر مردم، می آید گاراژ قِيدار...گاراژ قِيدار، لنگر کشتی شکست خورده هاست..." قِيداری كه درِ خانه اش به "قاعده‌ی رد شدن یک آدم مظلوم " باز است تا به قول خودش مظلوم  بتواند هر وقت مي خواهد از آن رد بشه، یا در جایی دیگر می خوانیم که طبقه اول خانه قیدار 20 تا اتاق دارد براي اينكه هر كس که در  شهر بي جا و مكانه بياید آنجا زندگي كند طوريكه خود قیدار هم نمي فهمد چه كسي مي آید و چه كسي مي رود...

درب گاراژ قیدار به روی همه باز است حتی برای سیاه و سفیدها. آدمهایی که فرسنگ‌ها از خود فاصله گرفتند و این قیدار است که برای نزدیک کردن افراد به خودشان و برای مقابله با بی‌قانونی و هنجارشکنی "فنِ جوال‌دوز" را می زند، فنی که هنجارشکن را با احساس و وجدانش زمین می‌زند. ولی به قول قیدار "اینها فقط یا سیاهند یا سفید ولی ما هرکداممان هزار رنگ داریم...گاهی قرمزیم، گاهی سیاه، پاری وقت ها هم سبز و پاری وقت ها هم وقتی گندمان در می آید، قهوه ای!"

و این کتاب حکایت مردی است که همنشین مردانی چون تختی و هم و غمشان نوکری پای دستگاه اهل بیت بوده.

بازهم جا داشت از جای جای کتاب، از نکات خواندنی رمان قیدار برایتان بنویسم ولی بگذارید برای حسن ختام بنویسم که وقتی قرار شد امام خمینی (ره) به ایران برگردند قیدار به میرزا سفارش کرده بود هشتاد گوسفند زمین می زنی برای سلامتی امام خمینی که طیاره اش سالم بنشیند...میرزا اعتراض می کند که یک گوسفند اگر حق باشد، کار خودش را می کند...سر گنج نشسته ای که هشتاد تا؟! که قیدار جواب داده بود حرفت حق میرزا اما آقا هشتاد ساله است. قیدار سالی یک گوسفند برای سلامتی اش به عالم بدهکار بوده است... 

آخرین صفحه کتاب قیدار به نظر خواندنی ترین بخش کتاب است. آنجا که امیرخانی می نویسد:

"این کتاب نوشته نشد تا نامی از قیدار باقی بماند...که خوشا گمنامان!

نوشته شد تا اگر روزی در خیابان بودید و راه مرفتید و گرفتار پنطی و نامرد شدید، امیدتان ناامید شد، بعد یک هو پیش پای تان پیکانی یا بنزی ترمز زد و مردی چارشانه با موهای جوگندمی پیاده شد...

نوشته شد تا اگر روزی در بیابان، بنزین تمام کرده بودید و امیدتان ناامید شده بود، بعد جیپ شه بازی یا هامر اچ دویی ایستاد و از سمت شاگرد، زنی شلنگ و چارلیتری داد دست تان تا از باکش بنزین بکشید...

نوشته شد تا اگر روزی در هر گوشه ای از این عالم، مردی دیدید که دوان دوان یا لنگان لنگان، از دور دست...

تمام قد از جا بلند شوید و دست به سینه بگذارید...تا در افق دور شود...با گام هایی که هرکدام به قاعده یک آسمان است..."

رمان قیدار نوشته رضا امیرخانی به قیمت 9 هزار تومان توسط انتشارات افق در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.

دغدغه های اجتماعی جلال را در این کتاب بخوانید

جلال آل احمد یکی از پرکارترین نویسنده هایی است که توانسته درطول عمر کوتاهش آثار ارزشمندی از خود به یادگار بگذارد و صاحب سبکی شود که نامش را تا ابد بر تارک تاریخ ادبیات ایران ثبت و جاودانه کند.

کتاب "زن زیادی" از جمله آثاری است که نشان دهنده تلاش بی نظیر جلال در راه روشنگری جامعه یخ زده آن روزگار ایران می باشد. کتابی که در آن با نگارش 9 داستان کوتاه و یک رساله به نام "رساله پولوس رسول به کاتبان" به معضلات اجتماعی زمانه خود پرداخته و مخالفت خود با شرایط روزگار خویش را در قالب داستان بیان کرده است.

در اینجا لازم می دانیم که به تعدادی از موضوعات به کار رفته در داستان های کوتاه کتاب "زن زیادی" اشاره ای داشته باشیم:

سمنوپزان: شرح معضلی اجتماعی است که به طور معمول زن ایرانی گرفتار آن است و آن وجود زن دوم شوهر یا "هوو" است. اینکه یک زن نمی تواند کسی را در داشتن همسرش شریک ببیند، سابقه ای دراز دارد و احساس برتری زن دوم در نظر شوهر، روحش را عذاب می دهد و همیشه در فکر این است به طریقی او را از نظر شوهر بیندازد. برای این کار هم دست به هرکاری می زند که حوادث این داستان را رقم می زند.

خانم نزهت الدوله: جلال در این داستان زندگی زنی از اشراف جامعه را به تصویر می کشد که همیشه خود را از طبقات دیگر اجتماع کنار می کشد و دیگران را با چشم حقارت می نگرد. خانم نزهت الدوله در حالی که سه بار شوهر کرده، باز هم به دنبال شوهر ایده آل خود است. برای همین سعی می کند با آرایش و عملهای جراحی پی در پی، خود را جوان و شاداب نگه دارد. در این داستان جلال شرحی ما وقع پیرامون هر سه ازدواج خانم نزهت الدوله می دهد که خواندنی است.

دفترچه بیمه: این داستان نقدی است بر وضعیت تاسف بار قشر آسیب پذیر جامعه یعنی معلم که هر بار برای دل خوش کردنشان تسهیلاتی برای آنها فراهم می کنند و درست هنگامی که این معلمان بیچاره به آن عادت کرده اند از آنان می گیرند. این داستان درباره تصمیم دولت برای بیمه کردن معلمان است. گرچه در آغاز اغلب آنها از این کار دولت راضی نیستند زیرا باید مبلغی از حقوق خود را بابت بیمه درمان بپردازند، اما پس از دریافت آن و گذشت اندکی و چندبار استفاده به آن راضی می شوند و این در حالی است که بعد از مدتی این قانون ملغی شده و دفترچه های بیمه مانند خیلی تسهیلات دیگر بلا استفاده می شود.

عکاس بامعرفت: قصه آدم هایی است که به خاطر عیبی که در آنهاست همیشه آن را از دیگران پنهان می کنند و از آشکار شدنش هراسانند. در این داستان مردی از همین دست مجبور است جلوی دوربین عکاسی بنشیند و عکسی بگیرد. این فرد کچل است و وقتی که عکاس از او می پرسد که عکسش را با کلاه می اندازد یا بدون آن چنان از کوره در می رود که عکاس از ترس ادامه نمی دهد و عکسش را با کلاه می گیرد. با وجود کلاه باز کچلی مرد بسیار آشکار است. وقتی مرد برای گرفتن عکسش دوباره به عکاسی مراجعه می کند و عکس خود را بدون هیچ گونه کچلی می بیند آنقدر خوشحال می شود که مانند بچه ها شادی می کند و عکاس به او توضیح می دهد که این بوسیله روتوش به این صورت درآمده است. مرد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و چند روز بعد با کچلی دیگر به آن عکاسی می رود.

خدادادخان: جلال آدم هایی را می کوبد که گرفتار بازی های پوچ و بیهوده سیاست گروه های چپی شده اند.

دزدزده: داستان معلمی است که آنقدر در اجتماع نادیده گرفته شده که می خواهد به گونه ای هرطور شده مردم او را به حساب بیاورند. پس وقتی دزد به خانه اش می زند نه تنها ناراحت نمی شود بلکه خوشحال هم می شود چرا که این کار عاملی شده تا به کلانتری برود تا نه برای شکایت از دزد بلکه بتواند چند کلام حرفی بزند و به حساب بیاورندش.

جاپا: داستان معلمی است که دوست دارد تاثیری ناچیز بر یکنواختی و سرمای بی رحم زندگی بگذارد.

مسلول: نیز داستان معلمی است که احساس می کند در میان آشنایان و دوستان و حتی بچه های کلاسش به حساب نمی آید. او بخاطر کمبود عاطفه می خواهد نظر دیگران را به خودش جلب کند. برای همین وقتی دکتر احتمال بیماری سل را بخاطر سفه های شدیدش به او می دهد نه تنها ناراحت نمی شود بلکه خوشحال هم می شود و زمانی که دکتر ها او را جواب می کنند خوشحالی اش مضاعف می شود.

زن زیادی: در این داستان جلال به تفاوت بین زن و مرد می پردازد. او بر این باور است که در جامعه مرد هر چقدر عیب داشته باشد مهم نیست اما زن با داشتن کوچکترین عیبی از طرف شوهر طرد خواهد شد. در واقع زن مانند کالایی می ماند که مردان هر طور بخواهند با آنها رفتار می کنند. بنابراین زن هم در خانه خود و هم در خانه پدری خود را زیادی می داند که جلال این نوع نگاه را به نقد می کشد.

مجموعه داستان های کوتاه زن زیادی به دردهایی از اجتماع اشاره می کند و هر یک از نه داستان این مجموعه دردی از جامعه را نقد می کند که جلال نسبت به آن دغدغه دارد.

کتاب زن زیادی اثر نویسنده بزرگ جلال آل احمد توسط انتشارات گهبد با قیمت 1300 تومان عرضه شده است. 

خاطراتی از شهید علم، دکتر مجید شهریاری

دکتر صالحی وزیر امور خارجی دولت دهم و استاد شهید شهریاری تعریف می کند: "یکی از مسئولین نظام می گفت رهبر انقلاب از من پرسیدند: ایشان چه جور آدمی بود؟ گفتم: اگر به ایشان در علم هسته ای کشور نمره صد بدهیم، به بهترین نفر بعد از ایشان به زحمت می توانیم پنجاه بدهیم. دیگران هم هستند اما نمره صد لزوما برای دانش نیست. بحث تربیت دانشجو هم هست. بعضی اساتید در انگلیس و آمریکا درس خوانده اند. خیلی هم باسوادند، خیلی هم باهوشند، ولی دانشجو زیاد تربیت نمی کنند. به دلایل مختلف: حوصله ندارند، دانشجو طرفشان نمی رود و ... هر استادی را که من در عرصه هسته ای دیده ام، در تعریفی که آن مسئول نظام از دکتر شهریاری کرده بود می گنجد."

متن بالا، بخشی از کتاب "شهید علم" خاطرات دانشمند شهید دکتر مجید شهریاری است. شهید شهریاری را قبل از شهادتش عده ای خیلی خوب می شناختند. عده ای خیلی خوب می دانستند غنی سازی 20 درصدی اورانیوم و بسیاری از پیشرفت های علمی ایران در علوم هسته ای مدیون تلاش های او است و اگر نباشد از سرعت این پیشرفت ها کاسته خواهد شد. این دسته که طیف گسترده ای هستند از نخست وزیر اسرائیل و سیا و موساد، تا موتور سوار مزدوری که بمب را به بدنه خودروی شهید شهریاری چسباند.

همان ها که گفتند ترور شهید شهریاری اقدامی غیر جنگی برای توقف پیشرفت ایران بوده است. همان هایی که پس از شنیدن خبر ترور شهریاری نفس راحتی کشیدند. دست دیگری هم بودند که وقتی خبر شهادت شهید شهریاری را شنیدند نفس در سینه هایشان حبس شد و در سینه ماند تا بغضشان بترکد و همراه یا سیل اشک جاری شود. اینها هم شهریاری را خوب می شناختند. کتاب "شهید علم" روایتی است از دسته دوم که برای دسته سوم نقل شده و توسط حسین مروتی گردآوری و بوسیله دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی منتشر شده است.

کتاب "شهید علم" حجمی کم ولی دریایی است عمیق از زندگی سراسر نورانی دانشمند شهید دکتر شهریاری که توسط همسر، فرزندان، دوستان، همکاران و شاگردان شهید روایت شده است که در ذیل به گوشه ای از این خاطرات اشاره می کنیم:

*ارادت شهید شهریاری به ائمه

در مورد ارادت شهید شهریاری به اهل بیت علیهم السلام، یکی از شاگردان شهید نقل می کند:" در هر مناسبت مذهبی، به خصوص شهادت ها، اول کلاس پنج دقیقه صحبت می کرد. خیلی هم قشنگ صحبت می کرد. طوری که دلمان می خواست آن پنج دقیقه تا آخر کلاس ادامه پیدا کند. وقتی سر کلاس درباره اهل بیت صحبت می کرد، تا دم گریه کردن می رفت. بعد برمی گشت به حالت اولیه و درس را شروع می کرد." حاج غلام، یکی از کارمندان دانشگاه شهید بهشتی نقل می کند: " می گفت در هر قضیه ای گیر کردیددو رکعت نماز بخوانید و تقدیم کنید به یکی از ائمه. مطمئن باشید که کارتان راه می افتد. اعتقاد خاصی به این دو رکعت نماز داشت."

حاج غلام در جایی دیگر تعریف می کند: "نبت به ائمه خیلی تعصب داشت. در تزئینات اینجا کمک می کرد. حتی وفات حضرت عبدالعظیم حسنی مشکی می پوشید. می گفتیم دکتر امروز دیگر چه اتفاقی افتاده، می گفت وفات است. تقویم مذهبی ما شده بود دکتر شهریاری." در ادامه می گفت: "ایام محرم خیلی فعال بود. می گفت یاد محرم را زمین نگذاریم. کاری کرد که ما تبلیغاتمان را گسترده کنیم. می گفت کتیبه بخریم و بنر بزنیم برای محرم. دانشجوها می گفتند که اینها جایش اینجا نیست، جایش جای دیگر است. دکتر می گفت اتفاقا جایش همین جا است. باید این دانشگاه را با اهل بیت ضمانت کنیم. باید اینها به در و دیوار اینجا بخورد تا دانشجویان بدانند که بهای اصلی آنها ائمه و این راه است.

همسر شهید تعریف می کند: "یک دست خط را اخیرا لای یکی از کتاب های دکتر پیدا کردم. یک کتاب هسته ای هزار صفحه ای است. نمی دانم در چه حالی بوده اند حتی نمی دانم این تاریخ های دسامبر و ژوئن که کنار آن نوشته شده اند چی هست. ایشان عادت به ثبت تاریخ میلادی نداشت. نمی دانم این تاریخ ها با این اشعاری که روبرویش هست متناسب است یا اینکه برگه ای بوده که قبلا این تاریخ ها رویش بوده است. دکتر در کنار آن مقامات علمی، این طوری گهگداری با خودش خلوت می کرد. نوشته است: «امکان سفر حج 50 درصد است اما حج دیگری اینجاست. امیدوارم در ورک شاپ فرج صاحبمان را از خدا بخواهید. تهران امن است با وجود قدم های شما روی آن»ورک شاپ های ما همش هسته ای بوده است."

*شهید شهریاری و گره گشایی از کار مردم

یکی از شاگردان شهید می گفت: "آن موقع که دکتر شهریاری مدیر تحصیلات تکمیلی بود در شرایطی بودیم که نیاز داشتیم حتما کار کنیم. رفتیم به ایشان گفتیم ما شرایط خوبی از لحاظ مالی نداریم. اگر می شود یک طوری برای ما لیست کلاس ها را بنویسید که ما بتوانیم کار هم بکنیم. چند روزی درگیر این ماجرا بود. من در دوره کارشناسی ندیده بودم یک چنین چیزی را که یک مدیر گروه یا حتی یک استاد معمولی بیاید و برای دانشجو وقت بگذارد و این طور بدود برای اینکه ساعت کلاس را طوری تنظیم کند که دانشجو بتواند کار هم بکند."

شاگرد شهید شهریاری در مورد تاکید ایشان در امر ازدواج تعریف می کند: "همیشه به دانشجوها می گفت بچه ها ازدواج کنید. وقتی خانم مناسبی را می دید می گفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و با ایمان است. دو تا از بچه ها که بعد از شهادت دکتر ازدواج کردند واسطه ازدواج شان دکتر بود. به خودم می گفت ریش هایت دارد سفید می شود بهتر است بروی و ازدواج بکنی. من می گفتم که دکتر سخت است. می گفت: نه. ببین من چطور ازدواج کردم و الان چه زندگی خوبی دارم."

مجید شهریاری برای اینکه یک دانشجو بخاطر مشروط شدن از دانشگاه اخراج نشود، وساطت وی را می کند. تعریف می کنند یکی از بچه های دانشکده که به دلایلی نتوانسته بود دو سه ترم به دانشکده بیاید، در آستانه اخراج بود. دانشگاه خیلی به سختی به ایشان اجازه بازگشت می داد. دکتر شهریاری آنقدر کار وی را پیگیری کرد که موافقت کردند برگردد به شرط اینکه نمرات ترمش خوب شود. او هم بخاطر دکتر خوب درس خواند. در جلسه دفاع از تزش، پدر و مادر او برای دکتر گل آورده بودند. واقعا دکتر مسبب آن مدرک بود. با اینکه استاد راهنمایش یکی دیگر بود، ولی روزی که دفاع می کردند، برای دکتر گل آوردند.

*اهتمام شهید به کار علمی

دکتر شهریاری به گفته غالب دانشجویان، امتحانات سختی می گرفت. دانشجویی می گفت: " سوال های امتحانی استاد آنقدر سخت بود که خودش می دانست از روی هیچ کتابی نمی شود نوشت. در کلاس را می بست و می رفت بیرون. می دانست که نمی توانیم از روی چیزی بنویسیم."

در چند خاطره می خوانیم بارها شده بود بخاطر بین التعطیلین، دانشجویان از دکتر می خواستند کلاس را تعطیل کند اما همیشه با مخالفت استاد روبرو می شدند. در جایی دیگر شاگردان شهید شهریاری از تمرینات و مسائل سختی که ایشان به آنها می داد تعریف می کنند و در مقابل، استاد همیشه علت سختگیری را عمیق شدن و خوب یاد گرفتن شاگردان می دانست.

دکتر صالحی وزیر امور خارجی دولت دهم و استاد شهید شهریاری تعریف می کند: "یکی از مسئولین نظام می گفت رهبر انقلاب از من پرسیدند: ایشان چه جور آدمی بود؟ گفتم: اگر به ایشان در علم هسته ای کشور نمره صد بدهیم، به بهترین نفر بعد از ایشان به زحمت می توانیم پنجاه بدهیم. دیگران هم هستند اما نمره صد لزوما برای دانش نیست. بحث تربیت دانشجو هم هست. بعضی اساتید در انگلیس و آمریکا درس خوانده اند. خیلی هم باسوادند، خیلی هم باهوشند، ولی دانشجو زیاد تربیت نمی کنند. به دلایل مختلف: حوصله ندارند، دانشجو طرفشان نمی رود و ... هر استادی را که من در عرصه هسته ای دیده ام، در تعریفی که آن مسئول نظام از دکتر شهریاری کرده بود می گنجد."

پسری در سطل آشغال مک دونالد

خواندن زندگی نامه و آثار نویسندگان بزرگ جهان در زمینه های رمان، داستان و فیلمنامه و همچنین شعر باعث درس گرفتن از آنها و پی بردن به مفاهیمی است که این افراد عمر خود را برای انتقال آن صرف کرده اند. مفاهیمی که در اغلب این آثار به چشم می خورد، به مشترکات انسان ها پرداخته و این باعث فاخر شدن و مورد توجه قرار گرفتن آنها در سطح جهانی شده است.

کتاب "پسری در سطل آشغال مک دونالد" از جمله این آثار است که شامل 10 داستان از 9 نویسنده خارجی است. این نویسندگان عبارتند از: آناماریا ماتوته، جی.پی.دانلیوی، الکسی هیلی، آنتوان چخوف، دی.اچ.لارنس، گونتر وایزن بودن، ویل اف.جنکینز، ریچارد رایت و رابرت کارتر.

یکی از ویژگی های این کتاب گزینش داستانی از نویسندگان بالا است که موجب می شود خواننده بهتر با قلم نویسنده آشنا شود و هم چنین برای شناخت بیشتر نویسنده داستان، زندگی نامه وی به همراه دیگر آثار او قبل از داستان آورده شده است.

در بین داستان هایی که از نویسندگان در این کتاب گردآوری شده، داستان "شرط" از آنتوان چخوف نمایشنامه و داستان نویس مشهور روسی، به نظر نگارنده بسیار تاثیرگذار بوده است. چخوف که خالق سبکی تازه در شیوه نویسندگی بوده است، دارای آثاری فاخر است که این آثار مورد ستایش نویسندگانی چون تولستوی و ماکسیم گورکی قرار گرفته است.

ماکسیم گورکی درباره داستان های او چنین می گوید:

"انسان وقتی داستان های چخوف را می خواند خود را در یک روز غم انگیز پاییز احساس می کند. در آثار او صفی از مردان و زنان از برابر ما می گذرند. آنها بنده عشق، حماقت و طمعشان هستند. بردگان ترسوئی اند که به زندگی سیاهشان چسبیده اند. آنگاه چخوف با تبسمی محزون، با صدایی صمیمی به ٱنها می گوید: دوستان من! بد زندگی می کنید. اینگونه زیستن شرم آور است."

در داستان "شرط" که به عنوان نمونه معرفی می کنیم، چخوف فضایی را ترسیم می کند که در آن، فردی که بانکدار است با خود اتفاق پانزده سال قبل را مرور می کند که در یک مهمانی حضور داشته و در آن پیرامون مسائل مختلفی از جمله اعدام صحبت می شده است. مهمانانی که به آن مجلس دعوت شده بودند بیشتر ادیب و روزنامه نگار بودند. بیشتر این افراد با مجازات اعدام مخالف بودند. به نظر آنها اعدام منسوخ و غیر اخلاقی بوده است. بعضی از آنها اعتقاد داشتند که در تمام دنیا جبس ابد باید جایگزین اعدام شود.

چخوف این داستان را اینگونه ادامه می دهد که وقتی بحث بالا می گیرد و هریک از افراد حاضر در جلسه نظرش را در مورد حبس ابد و اعدام می دهد، نوبت به وکیل بیست و پنج ساله می رسد. او می گوید: "اعدام و حبس ابد هر دو به یک اندازه غیر اخلاقی است. اما اگر قرار بود من یکی از اینها را انتخاب کنم، یقینا دومی را انتخاب می کردم. چون زندگی کردن در هر شرایطی بهتر از مردن است." فرد بانکدار در اینجا وارد بحث می شود و خطاب به وکیل جوان می گوید: "این دروغ است. من دو میلیون شرط می بندم که تو نمی توانی حتی پنج سال را در زندان بگذرانی." وکیل هم در پاسخ می گوید: "اگر حرفتان جدی است، من هم شرط می بندم که نه تنها پنج سال بلکه پانزده سال در زندان بمانم." و شرط بین آن دو نفر بسته می شود.

بانکدار آنچه که بعد از آن مهمانی عصر اتفاق افتاد به خاطر آورد. تصمیم گرفته شد که وکیل تحت سخت ترین شرایط در ساختمان باغ خانه بانکدار زندانی شود. قرار شد طی این دوره حق بیرون رفتن از آنجا، دیدن هیچ موجود زنده، یا شنیدن صدای انسان و دریافت نامه و روزنامه از وی سلب شود. اجازه داشت آلات موسیقی داشته باشد، کتاب بخواند، نامه بنویسد، شراب بنوشد و سیگار بکشد. طبق قرار داد، تنها ارتباط او با دنیای خارج البته فقط در سکوت، پنجره کوچکی بود که به این منظور ساخته شده بود.

نویسنده داستان "شرط" در چند جمله حالات وکیل را در سالهای مختلف شرح می دهد که برای کوتاه کردن این نوشته از ذکر آنها خودداری می کنیم و به خواننده کتاب وامی گذاریم و تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که هر سالی که می گذرد تحول و انقلابی در درون وکیل رخ می دهد که خواندنی است.

 مرد بانکدار در ساعات پایانی زندانی وکیل یعنی پس از گذشت پانزده سال، قرار است برود و بعد از آزاد کردن وکیل دو میلیون را به او بپردازد اما در شبی که قرار است فردا وکیل را آزاد کند تصمیم می گیرد او را به قتل برساند چرا که باید دو میلیون ناقابل تقدیم وی کند. ماجرا جذاب تر می شود. آن هم زمانی که مرد بانکدار وارد اتاقی می شود و وکیل را بی حرکت، نشسته پشت میز مشاهده می کند. وکیلی که دارای موها و ریش های بلند و نامرتب است و بدن او مانند نی نازک و قلمی شده.

وقتی چشم بانکدار به وکیل می افتد، با خود می گوید: مرد بدبخت! او خواب است و شاید میلیون ها پوند را در خواب می بیند. من باید لحظه ای بالش را روی صورتش بگذارم... در همین حین کاغذی را روی میز مشاهده می کند. محتوای نامه این است:

"فردا دوازده نیمه شب من آزادی ام را بدست می آورم ...اما لازم می دانم قبل از آن چند کلمه ای با شما صحبت کنم...پانزده سال با پشتکار تمام زندگی زمینی را بررسی کردم. حقیقت دارد. من، دنیا و مردم را ندیدم، اما در کتاب های شما، من شراب خوشبو نوشیده ام. آواز خواندم و عشق ورزیده ام...و من تمام نعمت های زمین و خرد را تحقیر می کنم و برای اینکه به درستی تحقیر خود را نسبت به آنچه که شما با آن زندگی می کنید، نشان دهم، من از دو میلیونی که با آن زمانی خواب بهشت را می دیدم و اکنون از آن بیزارم، چشم پوشانی می کنم. برای اینکه خود را از حق داشتن آن محروم سازم، پنج دقیقه قبل از وقتی که شرط تعیین کرده است از اینجا بیرون می روم و به این ترتیب موافقت نامه را نقض می کنم."کتاب پسری در سطل آشغال مک دونالد توسط انتشارات نیستان به قیمت 2300 تومان منتشر و در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.    

یک جلد قرآن کریم و یک کلت کمری! مهریه عروس خانم

صفیه می دانست مهدی برایش نمی ماند. این را از همان روز اول که او را دید و حرف زدند، فهمید و در زندگی باور کرد؛ همان چهار سال. اما چرا باز وقتی خبرش را شنید جا خورد؟ خودش هم نمی داند.
کتاب "نیمه پنهان ماه 6" روایتی است کوتاه اما خواندنی از زبان "صفیه مدرس" همسر شهید مهدی باکری که توسط مریم برادران تنظیم شده است.
ابتدای این کتاب همسر شهید از نحوه آشنا شدن خود با شهید باکری می گوید. از اینکه مهدی را از قبل نمی شناخت ولی برادرش حمید باکری و خواهر بزرگشان را می شناخت چون حمید مربی آموزش اسلحه وی بود. خانم مدرس از فعالیت های خود در سالهای 56 می گوید. زمانی که در کلاس های مختلفی چون آموزش اسلحه و امدادگری شرکت کرد و بعد راهی جهاد سازندگی شد. وظیفه جهاد در آن زمان حل کردن مشکلات مردم روستاها و پایین شهرنشین ها بود.
خانواده باکری در شهرک کارخانه قند زندگی می کردند. مهدی باکری مهندس مکانیک دانشگاه تبریز و در آن موقع شهردار ارومیه نیز بود ولی زمانی که به خواستگاری خانم مدرس آمد از شغل خود استعفا داد و وارد سپاه شد.
همسر شهید باکری در این مورد می نویسد: "قبل از مهدی هر خواستگاری می آمد، استخاره می کردم و جواب می آمد: «صبر کنید! زوج مطهری نصیبتان خواهد شد.» مهدی همان زوج بود. آنقدر مطمئن بودم که حتی استخاره نکردم."
وی به رابطه عاطفی عمیقی که بین خود و شهید باکری بود اشاره می کند می گوید: "مهدی می گفت: ما یک روحیم در دو بدن. اصلا ازدواج یعنی همین. من و تو حالا شدیم یک؛ یه یک قوی."
خانم مدرس در مورد خرید عروسی و همچنین مهریه خود می گوید: "خريد عروسيمان فقط يك حلقه بود كه آن هم به اصرار خود آقا مهدي خريدم. به همین خاطر اصلا سفره عقد هم پهن نکردیم. وقتی مهدی از من درباره مهریه پرسید من چیزی نگفتم. مهدی گفت: "یک جلد قرآن کریم و یک کلت کمری!"
صفیه یادش آمد که تا به حال به هیچ کس نگفته بود که دوست دارد مهریه اش چه باشد اما مهدی از کجا می دانست خدا می داند.  
خانم مدرس در این کتاب به اتفاقات جالبي که در اوایل زندگی مشترکشان مي افتد نيز اشاره اي مي كند. در صفحه 18 این کتاب می خوانیم: "به خودم دلداری می دادم غذا پختن که کاری ندارد. یاد می گیرم. اولین شبی که می خواستم خودم غذا بپزم، برایمان میهمان رسید. دوستان مهدی آمده بودند دیدنمان. مهدی پرسید: "می تونی شام درست کنی نگهشون داریم؟" گفتم: "آره درست کرده ام." برنج را کشیدم. رویم نمی شد بیاورم سر سفره. برنج خارجی را کته کرده بودم. شفته شده بود. مهدی دیس پلو را برداشت و گفت: "بیا تو. کاریت نباشه." دیس را گذاشت وسط سفره و گفت: "آش پزی خانم ما حرف نداره. اگه می بینید پلو خوب در نیومده چون برنجش خوب نبوده." میهمان ها که رفتند گفت: "اینطور که معلومه، یه مدت باید غذا درست کنم تا یادبگیری!"
وی در جای دیگر می گوید: "حتی نمی گفت چه غذایی دوست دارد. جایی مهمان بودیم. در آنجا فهمیدم فسنجان دوست دارد. کم غذا بود. اگر شبی خوب می خورد یا توی رودربایستی مجبور می شد زیاد بخورد فرداش روزه می گرفت."
شهید مهدی باکری مانند دیگر شهدا نسبت به بیت المال بسیار حساس بودند. همسر ایشان تعریف می کند که شبی مهدی گفت امشب تعدادی از رزمندگان مهمان ما هستند. به او سپردم که نان بخرد ولی او فراموش کرد. آن شب وقتی به خانه رسید که نانوایی بسته بود. به بچه های لشگر زنگ زد تا تعدادی نان برای او بیاورند. وقتی آورد دستم را جلو بردم که یک تکه از نان بکنم. گفت: "تو نباید از این نان بخوری. چون این نون مال رزمنده ها است." گفتم :"من هم زن رزمنده هام!" گفت: "نه فقط رزمنده ها." شب را من با خرده نان هایی که داشتیم سر کردم.
من عصبانيت مهدي را كمتر مي‌ديدم مثلاً  وقتی نماز صبحش قضا مي‌شد از دست خودش عصباني مي‌شد، تنها دفعه‌اي كه سرم داد زد به خاطر خودكاري بود كه با آن ليست خريد را مي‌نوشتم : "داد زد كه خودكار را بگذار سر جايش، چون مال بيت‌المال است."
همسر شهید به جمله ای که مادر بزرگ شهیدان مهدی و حمید باکری درباره آنها می گفت اشاره داشتند: "مادربزرگشان می گفت: "این دوتا برادر، شورش را در آوردند. برید ببینید بعضی از همین پاسدارها به کجاها رسیده اند چه دم و دستگاهی به هم زدند." و شاهد مثال می آورد. مهدی شانه های مادربزرگ را بغل می گرفت و تکان می داد و می گفت: "مادربزرگ! ضند انگلاب شده ای ها!" و می خنداندش."
وی در اواخر کتاب اینگونه روایت می کند: "در اسلام‌آباد غرب چهار خانواده بود كه همگي باهم بوديم با يك نوع دل‌نگراني و منتظر ... منتظر اينكه اين بار نوبت كداميك از ماست؛ اسفند آن سال نوبت فاطمه رسيد ... حميد شهيد شد. تا مهدي زنگ زد بغضم تركيد، گفتم توهم شهيد مي‌شوي بيا تا قبلش تو را ببينم، تازه يادم افتاد كه تسليت بگويم كه بغض او هم تركيد تا به حال نديده بودم اين طور گريه كند."
گفتنی است شهید مهدی باکری در تاریخ 25 اسفندماه سال63 به شهادت رسید ولي جسد مطهر او هيچگاه يافت نشد.
کتاب نیمه پنهان ماه 6 مهدی باکری به روایت همسر شهید در 53 صفحه توسط انتشارات روایت فتح به قیمت 900 تومان تقدیم عاشقان فرهنگ ایثار و شهادت شده است. 

آقا کمی دیرتر بیا

"بارها در طول نوشتن این رمان دچار تردید و دودلی شدم. یک دلم می گفت: بیا و از خیر این کار بگذر و برای خودت دشمن تراشی نکن. عقل هم چیز خوبی است! مثل مگس بر روی زخم ها و عفونت ها ننشین! خوبی ها را ببین. دل دیگرم می گفت: نویسنده باید آینه باشد. آینه اگر زشتی ها را بپوشاند و فقط زیبایی ها را نشان دهد که دیگر آینه نیست...سرت را درد آوردم ولی دوست داشتم بدونی که در طول این کار با خودم چه دست و پنجه هایی نرم کردم...به خودم گفتم عموم کسانی که پیش از این تقدیر و تحسینت می کردند، بعد از انتشار این کار، ممکنه تقبیح و نکوهشت کنند."

متن بالا بخشی از فصل سوم کتاب "کمی دیرتر" اثر سید مهدی شجاعی است که در قالب رمان و در 267 صفحه به تحریر در آمده است. "کمی دیرتر" عنوان کتابی است که جامعه امروزی و تمامی مدعیان انتظار حضرت ولی عصر (عج) را توصیف می کند و آنها را در مرحله ی عمل مقابل تمام شعارهایشان قرار می دهد؛ افرادی از همه ی اقشار و اصناف جامعه. 

به نظر می رسد شجاعی با آوردن آیه  20 سوره یس در ابتدای کتاب -که ترجمه آن در ادامه می آید-، قصد داشته به خوانندگان اینگونه بفهماند که کتاب من مانند همان مردی است که شما را به پیروی از رسولان الهی دعوت می کند. ترجمه آیه 20 سوره یس: "و از دور دست ترین نقطه شهر مردی شتابان آمد و گفت: آی ملت! از رسولان پیروی کنید."

نویسنده کتاب "کمی دیرتر" در مقدمه ای با عنوان "بلا تشبیه مقدمه" رمانش را به فردی مانند می کند که قصد رفتن دارد و حتی لحظه ای برای اندازه زدن لباس خود و شنیدن پند و اندرز نمی ایستد و به قول شجاعی، "ناغافل خودش را به در خانه رسانده و یک پایش را هم از در بیرون گذاشته و یک دستش را به نشانه خداحافظی بلند کرده" و شجاعی مانند مادری نگران او است. برای همین است که می گوید: "حالا اگر شما روزی از سر اتفاق با او مواجه شدید، عریانی اش را به دیده اغماض بنگرید و اگر بر دلتان نشست، حتی الامکان یک چهار قل و اگر نشد، یک قل هو الله بخوانید و بعد به طرفش فوت کنید..."

اين اثر كه از چهار فصل زمستان، پاييز، تابستان و بهار تشكيل شده، نگاهي است متفاوت و نقادانه به فضاي انتظار جامعه امروز. رمان با يك اتفاق شگفت و غريب آغاز مي‌شود، جشن نيمه‌شعبان و مجلسي پرشور و بسياري كه فرياد «آقا بيا» سرداده‌اند...

در فصل اول یعنی زمستان، شجاعی از آن شب یعنی شب ولادت امام زمان علیه السلام می نویسد. شبی که در آن نه برای پیدا کردن سوژه که بر اساس اعتقادات خود در آن جلسه شرکت کرده است. داستان از آنجایی آغاز می شود که در آن مجلس زمانی که همه جمعیت یک صدا می گفتند: «آقا بیا، آقا بیا» جوانی به نام اسد، صدا می زد که «آقا نیا، آقا نیا» و داستان به گونه ای جذاب می شود که هر فردی که داخل مجلس است عکس العملی در قبال این حرکت از خود نشان می دهد. از مداح جلسه یعنی حاج اصغر که جوان را نفوذی هیئت حاج اکبر می داند و اینگونه وانمود می کند که او با فرستادن این جوان قصد داشته مجلسش را بر به هم بزند بگیرید تا فردی به نام آقای نورانی که دو دوره نماینده مجلس بوده و الان معاون وزیر است و این حرکت را برنامه ای طراحی شده از طرف جناح رقیبش می داند.

چندین نفر در این بین بر اساس شخصیت و سطح درک خود، با جوان در حال صحبت کردن هستند و در مقام نصیحت او را توبیخ می کنند و همه این اتفاقات در شرایطی رخ می دهد جوان سرش را پایین گرفته و فقط گوش می دهد. اینجا است که شجاعی کاغذی را برای قرار ملاقات گذاشتن با جوان در جیب او می گذارد تا علت این کار و همچنین علت اینکه چرا پاسخ افراد در جلسه را نداده جویا شود.

در فصل دوم که پاییز نام دارد اسد به راوی داستان کمک می کند تا به قصه افراد درون مجلس پی ببرد و از باطن آنهایی که ادعای پیروی از امام زمان را دارند، مطلع شود. اسد اینگونه هر کدام را امتحان می کند که وقتی با آنها مواجه می شود از آنها می خواهد که با او همراه شده و همان لحظه برای یاری حضرت ولی عصر اقدام کند اما هرکس به خاطر اینکه عدم آمادگی و آوردن یک بهانه از این عمل سرباز می زند و به نظر می رسد که نام این فصل به این دلیل پاییز نام گرفته که افراد ریزش می کنند و آنهایی که خالص هستند می مانند.

شجاعی این افراد را به گونه ای انتخاب کرده که در واقع ما می توانیم خود را با توجه به اینکه شخصیتمان نزدیک به کدام یک از این افراد است با آن مقایسه کنیم. از مداح و روحانی و نماینده مجلس و کاسب و بازاری بگیر تا یک دانشجو و یا استاد دانشگاه یا یک فرد نگهبان که افغانی است و یا فردی که در زمینه مهدویت کار کرده و یا حتی یک فلسطینی که بهانه او نیز مانند دیگر افراد خواندنی و متنبه کننده است و جالب اینجا است که هر کدام می گویند آماده ایم در رکاب حضرت باشیم ولی الان نه، کمی دیرتر.

تابستان عنوان فصل سوم کتاب "کمی دیرتر" است که در این فصل شجاعی از نگاه اسد به بررسی نامه عمل خود می پردازد و در آن دنبال کار خالصی می گردد که این بهانه او را برای هم رکابی حضرت انتخاب کند. یکی یکی اعمالی که به زعمش خالص بوده را می شمارد و از طرف دیگر توسط اسد رد می شود. تا اینکه به رمان "کمی دیرتر" می رسد. شجاعی در این باره خطاب به اسد می نویسد:

"بارها در طول نوشتن این رمان دچار تردید و دودلی شدم. یک دلم می گفت: بیا و از خیر این کار بگذر و برای خودت دشمن تراشی نکن. عقل هم چیز خوبی است! مثل مگس بر روی زخم ها و عفونت ها ننشین! خوبی ها را ببین. دل دیگرم می گفت: نویسنده باید آینه باشد. آینه اگر زشتی ها را بپوشاند و فقط زیبایی ها را نشان دهد که دیگر آینه نیست...سرت را درد آوردم ولی دوست داشتم بدونی که در طول این کار با خودم چه دست و پنجه هایی نرم کردم...به خودم گفتم عموم کسانی که پیش از این تقدیر و تحسینت می کردند، بعد از انتشار این کار، ممکنه تقبیح و نکوهشت کنند." 

و دست آخر اینگونه نتیجه می گیرد:

"...یک کلام از حضرت مولا به یاد یکی از دو جبهه دل آمد. فصل الخطاب شد و به داد دعوا رسید. همون کلام که فرموده بود: تلخی حق، تو را از بیانش باز ندارد. حقیقت را بگو اگر چه تلخ باشد. و من –درست یا غلط- چون نوشتن آن رمان را بیان واقعیت و حقیقت می دونستم دل دادم و از جون مایه گذاشتم."

در فصل آخر یعنی بهار سید مهدی شجاعی نمونه هایی از منتظران واقعی را از زبان اسد معرفی می کند و در مورد آنها به نقل حکایاتی می پردازد. شاید جالب باشد که خواننده این حکایات را شنیده باشد ولی قلم روان شجاعی به تو اجازه بستن کتاب و ادامه ندادن مطلب را نمی دهد. حکایاتی از علامه مجلسی، علامه حلی و کربلایی محمد قفل ساز.

کتاب "کمی دیرتر" سید مهدی شجاعی با قیمت 7500 تومان توسط انتشارات نیستان وارد بازار نشر شده است.   

 

روایتی خواندنی از استعمار انگلیس در دوران ناصرالدین شاه

وقتی از یک داستان صحبت می‌کنیم، باید اول ازهمه انتظارمان از داستان را مشخص کنیم. دشت‌های سوزان از منظر ادبی یک رمان حادثه‌ای واقعیت‌گراست که پس زمینه‌ای تاریخی دارد. در کارهایی از این دست، تطبیق زمان و زبان قصه اهمیت بالایی دارد و این موضوع در کار کرمیار در اوج است.

رمان "دشت های سوزان" روايتگر وقايعي است که در مقطعي خاص در تاريخ ايران رخ داده است. قبل از اینکه خواندن رمان را آغاز کنی، این عبارت توجهت را جلب می کند: "به غیر از شخصیت های تاریخی همه شخصیت های داستان خیالی اند." و این نشان می دهد که کرمیار در روایت تاریخی خود تمام شخصیت‌های داستانی‌اش را حتی در ساده‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین نقش، هوشمندانه وارد فضای روایی داستان می‌کند و پس از ایفای نقش به سرانجامی منطقی هدایت می‌کند و این در هم تنیدگی ایفای نقش از سوی آنها در کنار سیر پرشتاب و با اهمیت رویدادهای تاریخ معاصر ایران در این برهه از زمان به ویژه کشف نفت در ایران، داستان او را در نهایت به اثری پرکشش و جذاب تبدیل کرده است. رمانی که شاید به میزان لذت‌مندی خواننده چیزی از یک اثر عامه‌پسند کم ندارد، اما به معنی حقیقی کلمه اثری عامه پسند نیست.

کرمیار سعی کرده برای داستانی کردن روایت تاریخی خود دست به توصيف برخي جزييات تاريخي در دل داستاني با زبان ساده كه قصه‌گويي در آن نقش پررنگي دارد بزند. پرداختن به مسايل و دقايقي از رويدادهاي اين دوره از تاريخ ایران كه پيرامون وقايعي از جنگ جهاني اول و حضور كشورهاي بيگانه در ايران است، همراه با نگاهي به دوران حكومت ناصرالدين شاه در لابه‌لاي عباراتي كه از حال ‌و هواي قصه‌اي دور نمي‌شوند، از وجوه تاثيرگذار اين كتاب به شمار مي‌آيند

وی همچنين تمركز بر نقش و حضور كشورهاي انگليس و آلمان بر وقايع آن دوره از تاريخ ایران را از نقاط تمركز خود بر اين رمان دانسته است. به عبارت دیگر می توان گفت رمان "دشت های سوزان" به حمله انگلیس به ایران و تلاش این استعمارگر پیر برای تسلط بر منابع نفتی ایران و ماجرای پیدایش نفت تا سال ۱۹۱۴ اشاره دارد.

نویسنده رمان "غنیمت" ابتدای رمان "دشت های سوزان" را با فصل «شیخی با شصت زن» آغاز می کند. در این فصل با شخصیتی به نام ریحانی آشنا می شویم که تصمیم گرفته هر شب به باغ نظام السلطنه برود و پای صحبت های شیخ خزعل که هشتاد سال دارد بنشیند. کرمیار می نویسد: "... ریحانی نفهمید چند شب طول کشید که شیخ تمام ماجرا را تعریف کرد اما نوشتن اینها برایش حدود یک سال طول کشید. داستان که تمام شد یک هفته فکر می کرد چه اسمی براش بگذارد. آخر سر به پیشنهاد میرزا اصغر روزنامه چی اسم داستانش را گذاشت: «دشت های سوزان»"

بعد ادامه می دهد: " البته تجربه کتاب نویسی ریحانی به او می گفت که نباید فقط به حرف های شیخ خزعل اکتفا کند و گرنه کتابش می شود مثل همان "سفرنامه خوزستان" که برای رضاشاه نوشت و کسی هم نخواند." خواننده رمان، شاید ابتدای امر با شخصیت هایی مانند شیخ خزعل، شیخ مزعل، بدران و... که در فصل اول کتاب آمده آشنا نباشد و به همین علت با سوالاتی روبرو شود و این انگیزه در خواننده ایجاد می شود که برای پی بردن به ابهامات خود به مطالعه ادامه دهد.

در پایان فصل اول که همان "شیخی با شصت زن" است و منظور شیخ خزعل می باشد، کرمیار می نویسد که ریحانی به طور کاملا اتفاقی متوجه شد که خواندن کتاب "دشت های سوزان" برای شیخ خزعل دقیقا ده شب غیر متوالی طول کشیده و برای همین تصمیم گرفت فصل های داستانش را بر اساس شب هایی که به خانه نظام السلطنه می رفت و داستانش را برای شیخ می خواند تقسیم بندی کند. به همین دلیل رمان "دشت های سوزان" غیر از فصل ابتدایی و پایانی دارای ده فصل است که با عناوین شب اول،شب دوم و... تنظیم یافته است.

روایت نویسنده از تاریخ را می‌توان با اندکی توجه روایتی چند لایه دانست که شخصیت‌های داستانی آن به هیچ عنوان تنها ایفاکننده نقش خود نیستند. در موارد بسیاری از زبان بسیاری از راویان این رمان می‌توان به دیالوگ‌هایی برخورد کرد که کارکرد آن را نباید روایت داستانی صرف تصور کرد، بلکه می‌توان از خلاء آن به برش‌هایی فکری از اندیشه آزادی‌خواهانه و ضداستبدادی ایرانیان در گذر تاریخ برخورد. به هوشمندی و کاردانی مردمانی که تنها به جرم نپسندیدن شیوه و روش حاکمان زمانه خود و تن ندادن به پیوند موجود میان آنها و قدرت و ثروت راهی جز فریاد زدن و ایستادن با تمامی دارایی خود در برابر آنها نداشته‌اند و این نکات ظریف با هنرمندی تمام نویسنده در قالب یک متن داستانی برای مخاطب امروز ادبیات در حالی بازگو می‌شود که فضای عمومی رمان و ادبیات فارسی‌زبان را می‌توان به روشنی فضایی افسرده عبوس و واخورده از دارایی‌های معاصرش و نیز تجربه ذهنی و زبانی موجود در آن دانست.

کرمیار در واپسین فصل از رمان خود با پرشی تاریخی به روایت فرجام تاریخی شیخ خزعل می‌پردازد که داستان بر محور شقاوت‌های وی شکل می‌گیرد. او در این بخش به ارائه گزارش تاریخی در این باره می‌پردازد که به اعتقاد نگارنده، با وجود حفظ وجه تاریخی و روایت داستانی رمان، نزدیکی ادبیات تاریخی این بخش از رمان به یک گزارش تاریخی صرف در کنار توصیف استعاره‌گون فرجام برخی از شخصیت‌های داستانی در فصول قبل، اندکی به موج تعلیق گونه داستان صدمه زده و به اصطلاح پایانی غیرقابل پیش بینی و غیرداستانی برای رمان رقم می‌زند. شاید روایت این واقعه به صورتی داستانی‌تر با حفظ کشش و حتی گره‌افکنی موجود در سایر فصول رمان، می‌توانست اثر کرمیار را با پایان بندی مناسب‌تری نیز همراه کند.

«دشت‌های سوزان» اما با این وصف می‌تواند فصل تازه‌ای در روایت داستانی بر مبنای وقایع تاریخی در ایران به شمار رود. روایتی بر مبنای حقیقت که نویسنده آن در کنار تاکید بر وجوب مسلم ایجاد یک ساختار داستانی منسجم در شیوه روایت رمان و دوری از فرم‌گرایی بیمارگونه داستان‌نویسی امروز نیز تلاش ستودنی را به انجام رسانده است؛ تلاشی که باید آن را بالاتر از یک تجربه در فضای داستان نویسی دانست و شاید حتی بتوان گفت که اگر صاحب آن از این پس نیز اثر داستانی دیگری را نیز خلق نکند، می‌توان او و کارنامه‌اش را موفق و قابل احترام و قبول متصور شد.«دشت‌هاي سوزان»، ‌در  362 صفحه نوشته صادق كرميار، ‌از سوي انتشارات كتاب نيستان منتشر شده وقيمت آن هشت هزار و 500 تومان است.

داستان مدیر مدرسه ای که معاونش با ساواک هم دست بود

وقتی حمید مهران از اداره فرهنگ بیرون آمد، برگه ابلاغ او امضا شده و بعد از دو سال مدیر مدرسه شده بود. مدرسه راهنمایی نفیسه پزشکیان در جنوب غرب تهران. مدرسه ای که از زمان تاسیس خود چهار مدیر را به بهانه ای بیرون انداخته و حالا او پنجمین مدیری است که باید جای آنها قرار بگیرد. اما چرا مدیران قبلی نتوانستند حتی یک سال در این مدرسه دوام بیاورند؟

کتاب "خلوت مدیر" با قلمی ساده و روان توسط علی اکبر ولایی به نگارش در آمده است. "خلوت مدیر"، بیش از هر چیز، اثری انسانی و به شدت عاطفی است. فضایی که در خلوت مدیر ترسیم گردیده، نمادی از فضایی که سخت فساد آلود و مسموم است. اخلاق و ارزشهای انسانی در آن رنگ باخته است و در دورنمای زمانه، تنها یک راه باقیست. قدم گذاردن در مسیری که افق روشن نجات را نوید می‌دهد. خلوت مدیر، روایت سرگشتگی‌هاست، و حدیث سالیان سال جراحت روح و رنج تنهایی آدمیان است. روایت شوره زاری است که از میانش گلهای شرافت و پاکی سر بر آورده اند. روایت آدمهایی است که از زخم زمانه به تنگ آمده اند و به دنبال مفری برای رهایی‌اند.

این رمان با تم اجتماعی و سیاسی در ژانر ادبیات داستانی انقلاب قرار می‌گیرد که جریان آن بین سال‌های 55 تا57 در جریان است و پرداختی به اتفاقی پیش از سال‌های پیروزی انقلاب را مورد توجه دارد. سال هایی که مردم ایران روزگار تاریکی را در سایه حکومت پهلوی سپری می کردند.

به نظر می رسد "خلوت مدیر"  که دارای منشأیی واقعی است، می‌تواند رمانی متفاوت لقب گیرد چرا که نویسنده سعی کرده‌ در آن، شاخصه‌هایی همچون زبان، نثر و نوع لحن روایت را به گونه‌ای پیش ببرد که مخاطب با اصل داستان احساس نزدیکی داشته باشد و تأثیری حسی را بر خود ببیند. ضرب آهنگ داستان به شکلی است که مانع از خستگی و دلزدگی خواننده از مطالعه آن می‌شود. همچنین مخاطب بیش از آنکه روایت را تحمیل شده بر خود بداند، اثر به طور ناخودآگاه در ضمیر او تأثیرگذار است.

داستان از آنجایی آغاز می شود که فردی به نام حمید مهران مدیر مدرسه ای می شود که بخاطر شرایط خاصی که در مدرسه حاکم است، مدیران قبل از او به یک سال نشده از سمت خود استعفا دادند.

وجود افرادی مانند شمس - یکی از معاونین مدرسه - و دیگر دبیران فضای مدسه را از واحد آموزشی خارج کرده و به صورت دلخواه حکومت پهلوی رقم زده که انجام شدن کارهای غیر اخلاقی یکی از نمونه های آن است. نویسنده رمان "خلوت مدیر" با فضا سازی بسیار خوب نویسنده را به سال های قبل از پیروزی انقلاب برده و با لحنی ساده و گیرا نقش سرکرده های حکومت پهلوی را به تصویر کشیده است.

مهران که اکنون مدیر مدرسه است سعی دارد به هر نحوی شده در مقابل مدافعان سلطنت شاه قرار گیرد چرا که مدیران قبلی توسط همین افراد اخراج شدند. وی این کار را با معاون دیگر خود که از مبارزین و فعالان انقلابی است انجام می دهد. اتفاقات جالب و خواندنی که در این مدرسه می افتد و هم چنین وجود گروه هایی مانند ساواک برای سنگ اندازی و مانع شدن در مقابل حمید مهران و چند همکار دیگرش خواندنی است.

رمان "خلوت مدیر" که نگارشش به مدت 2 سال طول کشیده است، به جهت بازگویی تلاش مردم ایران در قبال رهایی از ظلم طاغوت و جان فشانی افرادی چون حمید مهران ها در شغل و سمت خود داشتند تاثیری عمیق بر روی مخاطبان خود دارد.

پایان این رمان که جلد اول سه‌گانه است با پیروزی انقلاب گره می‌خورد. البته شاید موضوع انقلاب در این رمان، در وهله اول به چشم نیاید، چون بیشتر تاثیرگذاری اثر و برقراری ارتباط مخاطب با شخصیت‌های داستان برای نویسنده اهمیت داشته است. به همین جهت این کار با نمونه‌های مشابه تفاوت زیادی دارد. لحن و زبان به کار گرفته شده در این رمان هم متفاوت از رمان‌های معمول درباره انقلاب است و در آن تلاش شده با مخاطب گریزان از کتاب آشتی شود. طوری که هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص از خواندن آن لذت ببرند.

جلد دوم این کتاب که در امتداد جلد اول آن است، با حفظ شخصیت‌های جلد نخست، سال‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را مدنظر دارد، با دنبال کردن داستان در روایتی جدید به حوادث جنگ تحميلي عراق عليه ايران تا قبول قطعنامه 598 می پردازد که به نوبه خود رمانی انقلابی-دفاع مقدس محسوب می‌شود.

گفتنی است مجلد سوم اين مجموعه با موضوع حوادث پس از جنگ در كشور به نگارش درآمده است.

لازم به ذکر است علیاکبر والایی داستان نویسی را به طور جدی از سال 64 آغاز کرد. از سال 65 همکاری‌اش را با برنامه قصه ظهر جمعه رادیو آغاز و نویسندگی این برنامه را با وقفه‌هایی چندساله به مدت دوازده سال ادامه داد. او هم‌زمان با نوشتن قصه، بیش از 300 نمایشنامه نیز برای رادیو
نوشت.

والایی بیشتر آثارش را پیش از چاپ در ماهنامه‌های خاص نوجوانان و همچنین مجلاتی مانند رشد، سوره نوجوان، آینده سازان و... منتشر کرده است. از آثار وی می‌توان به؛ سرزمین خدایان، غریب دریا، دستی از دور، فرزندان صحنه، باد در گیسوان آتش، رسته سنگ اندازان، مردی از مدینه فاضله، آوای
پرستوها، ایستگاه، نغمه ساز فاراب، علامه مجلسی و... اشاره کرد.

کتاب"خلوت مدیر" از سوی انتشارات نیستان و در قالب ادبیات برتر در 328 صفحه به قیمت 7000 تومان منتشر شده است.

 

 

ماجرای سفر مردی که حافظ برای دیدنش چشم انتظار بود

نوشتن سفرنامه وبیان جزئیات ووقایع درطول سفر، بارها توسط نویسندگان مختلف به رشته تحریر درآمده است.ازگذشته های دور، نویسندگان سعی داشتند با نوشته هایشان مخاطبان خود را درسفر همراهی و آنها را از کم وکیف قضایا مطلع سازند.

رمان "حافظ هفت" حکایت سفر اردیبهشت ماه سال87 مقام معظم رهبریبه شیراز است که اکبر صحرایی آنرا نگاشته است.

اکبر صحرایی در این باره می گوید: "2ماه قبل از سفر اردیبهشت ماه سال87آقا، سفارش سفرنامه نوشتن را به من دادند." وی که از 9روزسفر مقام معظم رهبری به شیراز 4روز ایشان را همراه و در حدود یکسال ونیم روی کتاب کارکرده معتقد است که رمان "حافظ هفت" در بیش از 500صفحه نوشته شده ولی اکنون دارای 456 صفحه است.

بایداعتراف کرددر بین سفرنامه هایی که پیرامون سفرهای رهبر انقلاب نوشته شده مانند:سفرنامه سیستان(رضاامیرخانی)، سفرنامهزنجان وقزوین(محمدرضابایرامی)وسفرنامه مشهد(محسن مومنی)رمان "حافظ هفت" با نگاه متفاوت ودر قالب رمان به تشریح سفر شیراز رهبر انقلاب پرداخته وغیرازهمه این موارد ازشخصیتهایی نام برده که اگرچه خیالی هستند ولی آنچه میبینند مستند است و خواننده بامطالعه کتاب درجریان اتفاقات آن سفرقرارگرفته وباشخصیت مقام معظم رهبری بیشتر آشنا می شود.

شخصیتهای اصلی رمان دو نوسنده هستند که یکی ارمنی ودیگری مسلمان است که با مقام معظم رهبری همراه می شوند ودرطول سفر اتفاقات وجریانهایی رخ می دهد که روی خود وخانواده شان تأثیر می گذارد.

صحرایی در مورد نام کتاب وعلت انتخاب این نام می گوید: "نام کتاب به این دلیل انتخاب شده که حافظ نمادی از شیراز است و هفت هم نماد مراحل هفت گانه سیر عرفا وهمچنین کدی بوده است که در سال60 حضرت آقا با این کد ترور شده اند.اکبر صحرایی ماجرای انفجار مسجد ابوذرتهران ومجروحیت مقام معظم رهبری را در صفحه 336 کتاب ذکر کرده و درآنجا از زبان محافظ ایشان وقتی انفجار رخ می دهدپشت بیسیم می گوید: "... مرکز!...حافظ هفت ...زخمی شده!"

قبل از سفر مقام معظم رهبری به شیراز درکانون ره پویان وصال شیراز انفجاری رخ می دهد وعده بسیاری شهید وزخمی می شوند و این اتفاق باعث می شود که صحرایی آنرا سرفصل کتاب خود قرار داده ورمان را با اشاره به این واقعه آغاز می کند.

در ادامه ما ابتدا با فردی به نام رازمیگ پانوسیان آشنا می شویم که نویسنده ای است ارمنی ومسیحی که طرفدار ومرید جمهوری اسلامی نیست اما معاند هم نیست ودارای دیدگاه بخصوصی است.

به جعفر که نویسنده مسلمان و دوست پانوسیان است پیشنهاد می شود که سفرنامه مقام معظم رهبری را بنویسد و او به شرطی می پذیرد که دوست ارمنی اش او را همراهی کند. وقتی جعفرموضوع را با پانوسیان در میان می گذارد او نمی پذیرد ولی جعفر از او می خواهد که فقط در طول سفر همراه او باشد.

پانوسیان بین دو راهی می ماند: یک طرف جعفر را می بیند که سال 62 در عملیات بدر شیمیایی شده و در حدود چهار ماه نابینا بوده و بعد تحت درمان بینایی خود را بدست آورده و با این حال نویسنده ای است حرفه ای که بارها در موضوعات مختلف و نوشتن کتابها و داستان های گوناگون پانوسیان را کمک کرده از آن طرف با افرادی هم صحبت است که مخالف جمهوری اسلامی اند و به قول امروزی ها جزو افراد روشنفکر محسوب می شوند و معتقدند که نویسنده روشنفکر باید باورهای خرافی و مذهبی جامعه را به چالش بکشد.

یکی از نکات جالب رمان "حافظ هفت" پی بردن خواننده از جزئیات زندگی مقام معظم رهبری است که اکبر صحرایی از زبان یکی از مسئولین دفتر رهبر انقلاب آنها را لحظه به لحظه بیان کرده است. از سوار شدن به هواپیما، رفتار ایشان داخل هواپیما، برخورد ایشان با مردم عادی در طول سفر و حتی تعداد فرزندان و اسامی آنها که همه شنیدنی است.

صحرایی در این رمان غیر از بیان جزئیات مقام معظم رهبری با زدن فلش بک به مرور زندگی رهبر انقلاب، حضور ایشان در جبهه و ترور و ... می پردازد.

نام بردن از افرادی که در طول سفر جعفر و پانوسیان را همراهی می کنند و گفت و گو ها و شوخی هایی که در طول سفر بین آنها رد و بدل می شود جالب توجه است مانند کامران نجف زاده و فرید حداد عادل و ... که در این بین نجف زاده به آقای 20:30 معروف است!

در پایان باید به این نکته نیز اشاره کرد که محمد رضا سرشار(رضا رهگذر) در جایی گفته بود که اگر این کتاب به درستی به مردم معروفی شود رکورد خواهد زد.

رمان حافظ هفت به قلم اکبر صحرایی توسط انتشارات سوره مهر به قیمت 7900 تومان منتشر شده است.

ماجرای پدری که دخترش را در تلویزیون دید.

مناسبات انساني در مواجهه با موضوع جنگ، سياست و دفاع، ‌همراه با واكنش‌هاي عاطفي و تاثیراتی که جنگ بر یک کشور بر جای می گذارد، از موضوعاتی است که در بیشتر آثار رمان نویسان امروز ما مشاهده می شود.
 
کتاب غنیمت نوشته صادق کرمیار هم از این موضوع بی بهره نبوده و در پرداختن به اين‌گونه رخدادهاي جهاني، از بيان نظرگاه‌هاي نسل‌هاي مختلف از وجوه سياسي، فردي و اجتماعي غافل نمانده و اين موضوع، يكي از اركان مهم رمان او را تشكيل مي‌دهد.
 
كرميار داستان اين كتاب را با اتكا به نقطه‌نظرات راوي‌هاي بيان كننده اتفاقات داستاني‌اش خلق كرده و ديدگاه‌هاي آنان را درباره جنگ ميان آمريكا و عراق به چالش كشيده است. اين كتاب مانند صفحات يك كتاب تاريخ، بخشي از بحران‌هاي سرزمين‌هاي مواجه با جنگ در دنياي امروز را توصيف كرده كه شايد اشاره به زنده‌ترين حوادث خبري روز، بخشي از جذابيت‌هاي آن به شمار آيد.
 
غنیمت رمانی است که با دستمایه جنگ نوشته شده است، ولی رویداد‌های آن به تمامی در دوران دفاع مقدس نمی‌گذرد. داستان این رمان داستان پدری است که در بحبوحه جنگ تحمیلی دختر کوچک خود را در شلوغی‌های حمله به شهرهای جنوب کشور گم می‌کند و پس از سال‌ها و همزمان با حمله آمریکا به عراق، از طریق تلویزیون دختر خود را در جمع اسرای ایرانی حاضر در عراق می‌بیند و این موضوع او را به سمت یافتن مجدد وی سوق می‌دهد.
 
روانی و سادگی کتاب از نکات برجسته نوشته های کرمیار است و با لحنی ساده سعی در همراه کردن مخاطب دارد.
 
صادق کرمیار در کتاب "غنیمت" با روایت کردن گوشه ای از سختی های جنگ از زبان شخصیت های مختلف داستان به بازگویی ماجرای خرمشهر می پردازد. خواننده رمان "غنیمت" در بخش های پایانی کتاب نمی تواند هدف نوبینده را پیش بینی کند. نویسنده رمان با روایتگری دوران جنگ و تلفیق آن با امروز به گونه ای می خواهد مخاطب را در جریان ماجراهای اتفاق افتاده قرار دهد.
 
در بخشی از این کتاب می خوانیم: هرگاه ابتدايي‌ترين آزادي‌هاي مردمان يك سرزمين ناديده گرفته مي‌شود، آن گاه نه فقط آمريكا كه هر كشوري، و هر فردي حق دارد به كمك آن ملت مظلوم و دربند در آيد. هرچند نيت كشور بيگانه نه دل‌سوزانه كه منفعت‌طلبانه باشد و من نتوانستم سكوت كنم و بلند شدم و اعتراض كردم و گفتم آخر اين كجايش انصاف است كه ما سال‌ها مبارزه مردم عراق را پيش پاي چكمه‌پوش‌هاي آمريكايي قرباني كنيم...
 
از دیگر ويژگي های نگارشی كتاب "غنيمت" كه امروزه به عنوان وجه تمايز اين اثر با آثار ديگر مرتبط با رخدادهاي ميان دو كشور مطرح مي‌شود مي توان به داستاني بودن اين اثر اشاره كرد.
 
کرمیار تاثیرات انكارناپذير جنگ هاي منطقه بر وضعيت داخلي و خارجي ايران را دست مايه نگارش برخي از بخش هاي اين كتاب 186 صفحه اي می داند.
 
در صفحه 31 کتاب بعد از پبدا کردن دخترش دریا بعد از بیست سال می خوانیم: و حالا نوزادش را پیدا کرده که بیست سالش است و نوزاد دیگری در بغل دارد و زخمی و ترسیده دارد از زیر زمین خانه ای ویران نوی ناصریه بیرون می رود...
 
در بخش "نجات سرباز جسیکا"، کرمیار به شیوه ای ماهرانه نقش خودش در تغییر دادن جریان داستان را نشان می دهد. آنجا که خواننده بعد از کشته شدن دریا (دختری که پدر دنبال او می گردد) و نجات سرباز آمریکایی و استبدادی که نظامیان آمریکا در مقابل نجات آن زن آمریکایی نشان می دهند، ماجرا را تغییر داده و نوزادی که دختر دریا است نجات پیدا می کند و به آغوش خانوده اش برمی گردد.
 
از دیگر بخش های این کتاب می توان به «کابوس»،«آغاز شليك موشك‌هاي كروز»، «سال تحويل»، «شمايل»، «بمب هوشمند»، «هشت سال زندگي با مرگ»، «بلد راه»، «مهمان ناخوانده»، «غربت در خانه»، «نجات سرباز جسيكا»، «‌باز هم جدايي» و «كودكي به نام دريا»، اشاره کرد.
 
نويسنده كتاب غنيمت ادامه داد: از ويژگي نگارش اين كتاب سياسي كه امروزه به عنوان وجه تمايز اين اثر با آثار ديگر مرتبط با رخدادهاي ميان دو كشور مطرح مي‌شود مي توان به داستاني بودن اين اثر اشاره كرد.
 
"غنيمت" نوشته صادق كرميار، با قيمت3500 تومان از سوي انتشارات كتاب نيستان روانه بازار كتاب شده است.

کتابی برای آنهایی که می‌گویند "ائمه سیاسی نبودند"!

انسان در طول حیات خود با مسائل مختلفی روبرو می شود و به حسب شرایط، موضع گیری های مختلفی را اتخاذ می کند.
 
از این رو انسانی که به عنوان مثال 250 سال عمر می کند عملکرد یکسانی در زندگی سیاسی و فرهنگی و یا حتی اقتصادی خود ندارد و رویه واحدی را در مبارزات خود در نظر نمی گیرد.

کتاب "انسان 250 ساله" که مجموعه ای از بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی- مبارزاتی ائمه علیهم السلام است بدین موضوع اشاره دارد. 

این کتاب که توسط مرکز صهبا گردآوری و تنظیم یافته است، عیناً برگرفته از فرمایشات مقام معظم رهبری است و بیانگر نوع نگاه ایشان به زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمه است. 

مقام معظم رهبری بر این عقیده اند که همه ائمه یک هدف را اتخاذ کردند و آن هدف چیزی جز تشکیل حکومت اسلامی نبوده است. 

ایشان در مقدمه کتاب به این موضوع اشاره می کنند و می فرمایند: زندگی ائمه علیهم السلام را ما باید به عنوان درس و اسوه فرا بگیریم - نه فقط به عنوان خاطره ی شکوهمند و ارزنده- و این، بدون توجه به روش و منشِ سیاسی این بزرگواران، ممکن نیست. بنده شخصاً علاقهی به این بُعد و جانب از زندگی ائمه علیهمالسلام پیدا کردم، و بد نیست این را عرض کنم که اولبار این فکر برای بنده در سال 1350 و در دوران محنتبارِ یک امتحان و ابتلای دشوار پیدا شد. اگرچه قبل از آن به ائمه علیهمالسلام به صورت مبارزان بزرگی که در راه اعتلای کلمه توحید و استقرار حکومت الهی فداکاری میکردند، توجه داشتم، اما نکتهی که در آن برهه ناگهان برای من روشن شد، این بود که زندگی این بزرگواران، علیرغم تفاوت ظاهری -که برخی، حتی میان برخی از بخشهای این زندگی احساس تناقض کردند- در مجموع یک حرکت مستمر و طولانی است، که از سال دهم، یازدهم هجرت شروع میشود و دویست‌ و پنجاه سال ادامه پیدا میکند و به سال دویست‌وشصت - که سال شروع غیبت صغری است - در زندگی ائمه علیهم‌السلام خاتمه پیدا میکند. 

ایشان می فرماید: این بزرگواران یک واحدند، یک شخصیتند. شک نمیشود کرد که هدف و جهت آنها یکی است. پس ما به‌جای اینکه ببینیم زندگی امام حسن‌مجتبی و امام حسین و امام سجادعلیهمالسلام را جداگانه تحلیل کنیم - تا احیاناً در دام این اشتباه خطرناک بیفتیم که سیره این سه امام به خاطر اختلاف ظاهری با هم متعارض و مخالفند- باید یک انسانی را فرض کنیم که دویست‌وپنجاه سال عمر کرده، و در سال یازده هجرت قدم در یک راهی گذاشته و تا سال دویست‌وشصت هجری این راه را طی کرده است.

مقام معظم رهبری در ادامه به هدف از مبارزه ائمه اشاره می کنند و می فرمایند: ائمه علیهمالسلام از لحظه وفات رسول‌الله تا سال دویست‌وشصت، درصدد بودند که حکومت الهی را در جامعه اسلامی به‌وجود بیاورند، این، اصلِ مدعا است. البته نمی‌توانیم بگوییم که می‌خواستند حکومت اسلامی را در زمان خودشان، یعنی هر امام در زمان خودش، به‌وجود بیاورد، آینده¬های میان‌مدت و بلند‌مدت و در مواردی هم نزدیک‌مدت وجود داشت. مثلاً در زمان امام مجتبی، به نظر ما تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی، در آینده کوتاه‌مدت بود. امام مجتبی در جواب به آن‌کسانی که می‌گفتند چرا شما سکوت کردید می‌فرمود: "وَ إِنْ أَدری لَعَلّهُ فِتنَه لَكُم وَ مَتاعٌ إِلى‏ حین "و در زمان امام سجاد به نظر بنده، برای آینده میان‌مدت بود، که حالا در این‌باره شواهد و مطالبی را که هست، عرض خواهم کرد. در زمان امام باقر احتمال زیاد این است که برای آینده کوتاه‌مدت بود. از بعد از شهادت امام هشتم، به گمان زیاد، برای آینده بلند‌مدت بود. برای چه موقع؟ مختلف بود، اما همیشه بود. این، معنای مبارزه سیاسی است.

همه کارهای ائمه، غیر از آن کارهای معنوی و روحی که مربوط به اعلای نفسِ یک انسان و قرب او به خدا است، بَینَهُ وَ بَینَ رَبَّه، یعنی درس و حدیث، علم، کلام، مُحاجّه با خصوم علمی، با خصوم سیاسی، تبعید، حمایت از یک گروه و رد یک گروه، در این خط است. برای این است که حکومت اسلامی را تشکیل بدهند. این، مدعا است.

این کتاب شامل هفده فصل است که نحوة چینش عناوین فصل‌ها، به صورت ترتیب تاریخی زندگی ائمه از دوران پیامبر اکرم تا دوره امام جواد، امام هادی و امام عسکری می‌باشد؛ که بیانات مقام معظم رهبری پیرامون این سه امام بزرگوار در یک فصل ارائه گردیده است. در اولین فصل مروری گذرا بر زندگی سیاسی پیامبر اسلام آورده شده؛ که توجه به وقایع این دوران به عنوان آینه‌ای تمام‌نما از کل زندگی ائمه و میزان و ملاکی برای شناخت حرکت جریان اصیل اسلام طی 250 سال، در ابتدا ضروری به نظر می‌رسد. 

به استثنای فصل مربوط به امام رضا، مطالب جدیدی به همة فصولِ نشریه اضافه گردیده، و در کل سه فصل جدید نیز به کتاب افزوده شده که تبیین‌کنندة شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی به‌ویژه پس از حادثة عاشورا تا دورة امامت امام صادق است. اطلاع از این شرایط، به درک بهتر حرکت انسان 250 ساله در این برهه های زمانی حساس کمک فراوانی می‌کند.

یکی از نکاتی که با مطالعه این کتاب بدست می آید توجه مقام معظم رهبری به متن عربی آیات و روایاتی است که ایشان در خلال سخنرانی خود با وجود محدودیت زمانی برای یک سخنران بیان می فرمایند که به نظر می رسد در پس تأکیدی که تعمّداً از سوی معظم‌له در بیان عبارات عربی وجود دارد مقصودی ارزشمند نهفته است و آن اهتمام بیشترِ مخاطبین بر انس با زبان فصیح و بلیغ عربی است. آشنایی هر چه بیشتر با این زبان، منجر به بهره‌مندی کامل‌تری از هدایت قرآن کریم و روایات معصومین خواهد شد. 

اکنون به قسمت هایی از این کتاب ارزشمند اشاره می کنیم. 

در فصل اول کتاب انسان 250 ساله در مورد موضوع جدا نبودن دین از سیاسیت به نقل از مقام معظم رهبری می خوانیم: یک عده ای اسلام را فقط فردی دانستند و سیاست را از اسلام گرفتند. در حالیکه نبی مکرم اسلام در آغاز هجرت، در اولی که توانست خود را از دشواری های مکه نجات دهد، اولین کاری که کرد، سیاست بود. بنای جامعه اسلامی، تشکیل حکومت اسلامی، تشکیل قشون اسلامی، نامه به سیاست مدارا بزرگ عالم، ورود در عرصه سیاسی عظیم بشری آن روز سیاست است. چطور می شود اسلام را از سیاست جدا کرد؟! چطور می شود سیاست را با دست هدایتی غیر از دست هدایت اسلام، معنا و تفسیر کرد و شکل داد؟!

یکی دیگر از نکات برجسته کتاب انسان 250 ساله، تبیین شرایط سیاسی زمانی است که هر یک از ائمه در آن زندگی می کردند. هم چنین معظم له به لحاظ تسلط کاملی که به تاریخ دارند عوامل پیدایش هر اتفاق، باز خورد آن در جامعه، نقشی که دشمنان اهل بیت داشتند و عکس العملی که ائمه از خود نشان می دادند را به خوبی و با بیانی روان مطرح کرده اند.

مقام معظم رهبری در جایی دیگر از کتاب به نقشی که دشمنان در به انحراف کشیدن عقاید مردم و تفکیکی که بین اداره جامعه و اصلاح دین مردم داشتند اشاره کرده می فرمایند: شما ملاحظه کنید که در دنیای تشیع در طول قرن های متوالی چطور این مساله به غلط جا افتاده بود. مردم خیال می کردند که یک نفری در جامعه حکومت می کند که اداره امور زندگی دست اوست، قبض و بسط می کند، جنگ می کند...یک نفر هم در جامعه است که دین انسان را درست می کند! آن اولی حاکم است و این دومی عالم است و در زمان ائمه مثلا امام است.

وقتی جاهلیت لباس مدرن به تن می کند...

بخش هایی از یک مقاله این کتاب ارزشمند:

آن روز كه خوانديم و شنيديم كه اعراب جاهلي به خاطر ننگ دختر داشتن يا فقر، دختران خود را زنده به گور مي‌كردند، در حيرت و تعجّب، آن عصر را عصر جاهلي و اعراب را مبتلاي جاهليّت خوانديم. همين امروز هم صفت جاهليّت را قرين با حيات و فرهنگ اعراب «حجاز»، قبل از بعثت رسول ختمي مرتبت(ص) مي‌شناسيم؛ ليكن هيچ گاه، در تصوّرمان هم نمي‌آمد كه ساكنان زمين پس از هزار و دويست سال و به رغم همة تجربه‌ها و ادّعاي مدنيّت و آگاهي، نه تنها حامل و مبلغ جمله صفات مذموم عصر جاهلي باشند، بلكه پا را فراتر نهاده و گوي سبقت را از آنان ربوده‌اند. ميان زنده به گور كردن نوزادان بي‌گناه و سقط ميليون‌ها جنين كه هر يك استعداد تبديل شدن به ميليون زن و مرد بالغ و مستعد در عرصه زمين را دارند، چه تفاوت است؟...

جست‌وجوي مختصري در آرشيو رسانه‌ها، نهادهاي بهداشتي و سازمان‌هاي رسمي متولّي امر سلامتي، درمان و خانواده، فهرست بزرگي از اين قتل عامّ خاموش را فراروي ما قرار مي‌دهد. از آن همه، فهرست زير را ملاحظه كنيد:

* در حالي كه طبق آمارهاي جهاني در سال 2009 م، 42 ميليون (در روز حدود 115000)، سقط جنين صورت مي‌گيرد. 83% از همه اين سقط جنين‌ها در كشورهاي در حال توسعه و 17% در كشورهاي توسعه يافته رخ مي‌دهد.

*در "آمريكا" تعداد 3700 سقط جنين در روز گزارش شده است كه 52% مادران آنها كمتر از 25 سال سن دارند.

 

اینها نمونه کوچکی از مواردی است که این روزها در سایت ها و منابع خبری می بینیم و می خوانیم و نمونه هایی از این دست چقدر بسیار است مانند آدمخواری، رواج آرایشهای افراطگونه در جوامع، استفاده مردان از لوازم آرایشی، افزایش مصرف مشروبات الکلی و سیگار در جهان، تجارت انسان، شایع شدن شدن ویروس ایدز،آمار جهانی خشونت علیه زنان و... فقط كافي است كمي انصاف داشته باشيم تا قبول كنيم ما الآن در جاهليت دوم به سر مي‌بريم، جاهليتي كه پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آْله آن را سخت‌تر و مخرب‌تر از جاهليت اول مي‌دانستند و امام صادق عليه السلام كار امام زمان عليه السلام را در مواجه با جاهلان زمان ظهور، سخت‌تر از پيامبر صلوات الله عليه و آله توصيف كرده‌اند.

كتاب «جاهليت مدرن» داراي ۲ بخش است. بخش اول آن به مباحث نظري می پردازد و در بخش دوم مصادیقی که در جاهلیت مدرن مطرح است را بررسی می کند.  مصادیقی اعم از «جاهليت مدرن و پوستين وارونه اسلام»، «جاهليت دوم در آخرالزمان»، «مهدويت رودررو با جاهليت»، «معنا و مفهوم جاهليت»، «مرگ جاهلي»‌و «سرمايه‌داري، موجد خودآرايي جاهلي».

در بخشي از اين كتاب درباره «زنان، هدف تبليغات سرمايه‌سالاران»، آمده است: اساس نظام اقتصادي سرمايه‌سالاري، توليد كالا است؛ توليد و توزيع و پس از آن مصرف كالاست كه باعث انباشت سرمايه براي توليد بيشتر مي‌شود، هر كدام از اين حلقه‌ها كه نباشد، نظام اقتصادي موجود به دست‌انداز مي‌افتد؛ از اين نظر، تبليغات كه نقش مهمي در گسترش فرهنگ مصرفي وجود دارد براي تكميل اين حلقه، اهميت پيدا مي‌كند

در ابتداي كار، تبليغات به طور عمده صورت اطلاع‌رساني داشت، نزديك به صد سال پيش، بعضي از خلصت‌هاي اين كالاي تازه وارد بازار، در آگهي تجارتي عمده مي‌شد، كمتر اتفاق مي‌افتاد كه آگهي تجارتي درباره چيزي به غير از خود كالا باشد، به عبارت ديگر، نقش اصلي تبليغات در اين دوره، اطلاع‌رساني بود ولي از سال ۱۹۲۵ م. اين شيوه تبليغات تغيير كرد؛ شركت‌ها به اين نتيجه رسيدند كه نگرش متفاوتي لازم است تا بتوان كالاي بيشتري فروخت، از آن تاريخ به بعد، آْگهي‌هاي تجارتي كوشيد كالا را به خواسته‌ها واحساسات انساني گره بزند

يكي از ابتدايي‌ترين خواسته‌هاي بشري هم تمايلات جنسي است و از اينجاست كه بهره‌گيري به واقع سوء استفاده از زنان در تبليغات آغاز مي‌شود، كمتر اتفاق مي‌افتد كه در آگهي‌ها نشاني از كالاي مورد نظر باشد و اغلب نيز خواننده و بيننده از آگهي، چيزي درباره مختصات كالا نمي‌آموزد به عوض، آگهي تجارتي مي‌كوشد كه تصويرپردازي كند

در اين كوشش براي تصويرپردازي، بدن زن چه به طور كامل و چه به صورت اجزا وارد معادله مي‌شود تا كالاي مورد نظر به فروش رود؛ گذشته از نتايج ديگر، يكي از پيامدهاي آن، اين است كه از زنان، تصاوير كاملأ غيرواقعي ساخته مي‌شود. زنان آگهي‌هاي تجارتي را در هيچ كجا پيدا نمي‌كنيد به عوض با تزريق ناامني و غيركامل بودن زنان و به ندرت مردان، پيام اصلي اين آگهي‌ها اين است كه اگر كالاهاي مورد نظر را مصرف كنند، هر كمبودي واقعي يا خيالي بر طرف مي‌شوند

تقريبأ در همه آگهي‌ها، پيام اصلي اين است كه زن و مرد ايده‌آل چه مشخصاتي بايد داشته باشند در خصوص مردان، پيام مشخص و روشن است: او بايد با قدرت، ثروتمند، ورزشكار و داراي اعتماد به نفس باشد

در خصوص زنان، ولي پيام‌ها يك نقطه مشترك دارند؛ يك زن بايد زيبا باشد البته بايد گفت كه تبليغات، مبدا اين شيوه نگرش به زن نيستند ولي آنچه كه تبليغات كرده و مي‌كند، اين است كه همگام با جنسيت‌گرايي، اين تصور ويژه از زيبايي را دست نيافتني‌تر كرده است؛ يكي از پيامدهاي جدي تبليغات اين است كه اين تصور زيبايي، منحصر به فرد و جزمي‌تر شده است كه در عمل، پيامد آن به صورت زجر و عذاب زنان و نيز گاهي مرگ آنان بوده است.

كتاب «جاهليت مدرن» در ۳۱۹ صفحه با قيمت ۳۸۰۰ تومان توسط نشر موعودمنتشر و روانه بازار شده است

 

آخرین پرواز

مجموعه بابایی به روایت همسر تحت عنوان آسمان توسط علی مرج به نگارش در آمده است در این کتاب گوینده، صدیقه حکمت، همسر شهید بابایی است که در آن از رابطه خود با شهید بابایی و دلبستگی هایشان سخن به میان می آورد. نثر این کتاب بسیار روان و صمیمی است و علاقه فی ما بین بسیار زیبا به تصویر کشیده شده است.ماجرای سفر به حج اولین ماجرایی است که در این کتاب به آن پرداخته شده. سفری که در ابتدا قرار بوده هر دو راهی شوند ولی در آخر شهید بابایی منصرف می شود و همسرش به تنهایی راهی خانه خدا می شود. پس از بیان این ماجرا، خانم حکمت از سابقه آشنایی خود با عباس بابایی و چگونگی ازدواج و همچنین وقایعی که بعد از ازدواج روی داده است، سخن به میان می آورد. ایشان بر این عقیده است که امروز به آرمانهای شهدا بی توجهی می شود و اگر چه از پايمال نشدن خون شهيدان بسيار سخن گفته مي‌شود ولي به آن عمل نمي‌شود.

چه معرفتی دارد عباس در سنین نوجوانی و جوانی. وقتی صبح ها زودتر از حیاط مدرسه پایین می پرید و حیاط مدرسه را جارو می زد تا مدیر مدرسه مستخدم را بخاطر کمر درد اخراج نکند. دو سالی که در آمریکا بود ذره از اعتقاداتش را نفروخت.حتی یکبار یک دختر آمریکایی او را می بیند و از او خوشش می آید و قصد دارد به عباس چیزی بگوید که عباس در حالی که هنوز مجرد است عکس همسر آینده اش را به او نشان داده و می گوید: "من زن دارم."

خودش تعریف می کرد زمانی که در شهر لاواک آمریکا، پایگاه هوایی رتیس، محل آموزش خلبانان اف-5 در حین خواندن نماز کلنل باکستر، فرمانده پایگاه وارد اتاقش می شود و او را در حال خواندن نماز می بیند و عباس برایش توضیح می دهد که این کار سفارش دین من است. کلنل از بابایی خوشش می آید و پرونده خلبانی او را امضا می کند.

نوشته بود که در اتاقی هستم که هم اتاقی ام یک مشروب خور است و برای اینکه از او جدا باشم وسط اتاق یک نخ کشیده ام تا از او جدا باشم. حتی پپسی هم نمی خورم چون کارخانه اش مال اسرائیل است.

عباس بابایی مانند دیگر شهدای دفاع مقدس اهل شعار نبوده و در جای جای این کتاب اینگونه روایت شده که رمز موفقیت او در عرصه های مادی و معنوی صداقت در گفتار و عمل بوده است.

خانم حکمت در این کتاب آورده: ما به خاطر اخلاقی که داشتیم در زمان ماموریت عباس، کمتر با دیگران معاشرت می کردیم. زمانی یکی از دوستانش با اینکه اخلاق ما را می دانست به مناسبت سالگرد ازدواج به خانه اش دعوتمان کرد. من و عباس وقتی داخل خانه شدیم زنان و مردانی را دیدیم که به صورت مختلط با هم می رقصند و لباس های زنان بسیار زننده است. به سرعت مجلس را ترک کردیم و در راه عباس شدت گریه می کرد و می گفت چگونه باید امشب را جبران کنم. به خانه که رسیدیم، قرآن را باز کرد و تا صبح قرآن خواند.

در جایی دیگر می نویسد: وقتی مهمانی را به خانه دعوت می کرد می گفت هرچه خودمان داریم برای مهمان بیاورم. حتی اگر نان و ماست بود. وقتی خانه بود اجازه نمی داد من برای خرید بیرون بروم.دیکبار مهمان آورد و رفت و مقداری سیب خرید. سیب ها همه لکه دار و خراب بودند. گفتم: اینها را نمی شود جلوی مهمان گذاشت.گفت: ار پوست بکنی همه مثل هم می شود.بعدا فهمیدم پیرمردی سیب می فروخت و کسی از او نمی خرید. عباس می رود و تمام سیب های او را می خرد.

خیلی اوقات به سربازان زیر دستش کمک می کرد. جالب است یکبار جای یکی از سربازانش نگهبانی داده بود و سرباز گفته بود:  "تو رو خدا به فرمانده نگو! اگر بفهمد بدبختمان می کند" در حالیکه شهید بابایی خود فرمانده بود.

خانم حکمت در چند صفحه آخر کتاب به بازگویی سفر حج می پردازند. از اینکه تا روزهای آخر عباس بابایی نگفته بود که به همراه او به حج نمی آید و باید تنها به سفر برود. شهید بابایی هم مثل دیگر شهدا از شهادتش خبر داده و دعا می کرده که خدایا اول به همسرم صبر بده و بعد شهادت را نصیبم کن.

در وصیت نامه شهید بابایی که در صفحات پایانی آورده شده می خوانیم:

"بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
خدايا ، خدايا ، تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي کشم وصيت نامه بنويسم . حال سخنانم را براي خدا در چند جمله انشاالله خلاصه مي کنم .
خدايا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .
خدايا ، همسر و فرزندانم را به تو مي سپارم .
خدايا ، در اين دنيا چيزي ندارم ، هرچه هست از آن توست .
پدر و مادر عزيزم ، ما خيلي به اين انقلاب بدهکاريم .
عباس بابايي
22/4/61
21 ماه مبارک رمضان"

 


روی ماه خدا بوسیدنی است.

" كاش يك تكه سنگ بودم. يك تكه چوب. مشتي خاك. كاش يك سپور بودم. يك نانوا. يك خياط. دستفروش. دوره گرد. پزشك. وزير. يك واكسي كنارِ خيابان. كاش كسي بودم كه تو را نمي شناخت. كاش دلم از سنگ بود. كاش اصلا دل نداشتم. كاش اصلا نبودم. كاش نبودي. كاش مي شد همه چيز را با تخته پاك كن پاك كرد. آخ مهتاب! كاش يكي از آجرهاي خانه ات بودم. يا يك مشت خاك باغچه ات. كاش دستگيره اتاقت بودم تا روزي هزار بار مرا لمس كني. كاش چادرت بودم. نه، كاش دستهايت بودم. كاش چشمهايت بودم. كاش دلت بودم. نه، كاش ريه هايت بودم تا نفس هايت را در من فرو ببري و از من بيرون بياوري. كاش من تو بودم. كاش تومن بودي. كاش ما يكي بوديم. يك نفر دوتايي!"

جلدش را نگاه می کنی می گوید هجده بار تجدید چاپ شده و در جشنواره قلم زرین به عنوان بهترین رمان سالهای 79 و 80برگزیده شده است.

مستور در رمان روی ماه خداوند را ببوس بر آن است تا...
ادامه نوشته

امپراطور عشق

کتاب امپراطور عشق شاید بتوان گفت تنها کتابی است که با خواندن هر صفحه آن به جذابیت داستان پی می بری و می خواهی کتاب را زمین بگذاری ولی نمی توانی. پیش تولید این فلیم چند سال پیش آغاز شد و از مرحوم خسرو شکیبایی نیز تست گریم گرفته شد ولی متاسفانه ساخت آن به سرانجام نرسید.
داستان اين اثر به سال عام‌الفيل و پس از نابودی سپاه ابرهه باز می‌گردد و داستان خانواده‌ای را از قبيله‌ای به نام خثعم بيان می‌كند كه چهل سال قبل از ظهور اسلام در حوالی مكه زندگی‌می‌كرده‌اند. مرد و زنی است به نام رباح و حمامه كه ساكن اين قبيله هستند و مرد در حالی كه غلام يكی از ثروتمندان قبيله‌ای است كه زن در آن ساكن است سرانجام با وی ازدواج كرده و...

شاید بپرسید بقیه جمله را کامل کن یعنی بگو  سرانجام با وی ازدواج كرده و 

اما باید گفت یکی از شیوه های نویسندگی که باعث جذابیت داستان می شود این است که نویسنده دست خواننده را می گیرد و پس از بازگو کردن داستان در آخر، موضوع داستان را برایش بیان می کند و آنجاست که در خواننده احساس زیبایی رخ می دهد. کتاب امپراطور عشق هم همین گونه است.

بهتر است کمی هم با نویسنده کتاب آشنا شویم.  بهزاد بهزادپور مردی است از دهه چهل .متولد تهران که وی فعاليت هنری را با نويسندگی و كارگردانی تئاتر آغاز كرد و سينما را با بازی در فيلم «توبه نصوح» تجربه كرد. بهزادپور در مقام نويسنده پيش از اين نيز متونی را همچون كلانتری غيرانتفاعی، خداحافظ رفيق ، باشگاه سری، قله دنيا و آخرين شناسايی را تأليف كرده است. انتشارت نيستان از مجموعه فيلم‌نامه‌های فاخر پيش از اين نيز آثاری چون مردی از جنس نور، ابوطالب، طلا و مس، روح ريحانی، پستچی سه بار در نمی‌زند را نيز به انتشار رسانده است.



هف روز آخر

محمدرضا بایرامی،متولد1344،نویسنده ای است که در عرصه های مختلف قصه می نوسد.و در این عرصه جوایز زیادی را هم کسب کرده است.کتاب هفت روز آخر از جمله کارهای اولیه اوست که علاوه بر جوایزی از«کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»،«وزارت ارشاد»،مجله سوره و ...جایزه «خرس طلایی»استان«برن»و جایزه کتاب سال «سوییس»(جایزه کبرای آبی) را بدست آورده است.

کتاب هفت روز آخر ماجرای یک گردانی است که در یک عملیاتی گروهی از گردان به همراه فرمانده شان به خط مقدم می روند و گروهی که به دستور فرمانده مانده اند پس از گذشت چند روز و برنگشتن گردان از خط و همچنین پیشروی دشمن مجبور می شوند که سنگرها را رها کنند و به عقب بروند . در این بین ناقل داستان به همراه چند نفر از رفقایش،احساس وظیفه کرده با گروه به عقب نمی روند.آنها بر این عقیده اند که چون فرمانده به ما دستوری نداده و از طرفی دیگر بسیاری از مهمات و ادوات جنگی در سنگر وجود دارد نباید اینها را رها کرد و دو دستی تقدیم دشمن کرد. در ادامه بایرامی به حوادثی که برای این چند نفر در همان منطقه و هنگام بازگشت برایشان اتفاق می افتد اشاره می کند که قلم بایرامی تو را وادار می کند داستان را بخوانی و دامه دهی با اینکه خسته شوی.این کتاب به چاپ هشتم رسیده و برنده بهترین خاطره ادب پایداری در طول 20 سال شده است.توصیه ام اینه که از دستش ندید. اگه از قلم بایرامی خوشتون اومد این کتاباشه:
كوه مرا صدا زد (رمان)،بر لبۀ پرتگاه (رمان)،بعد از كشتار (مجموعه داستان)،رعد یك بار غرید (داستان)، دود پشت تپه (رمان نوجوانان) ، عقاب های تپۀ60 (رمان نوجوانان)،دشت شقایق ها (خاطرۀ ادبی)، هفت روز آخر (خاطرۀ ادبی)،به كشتی نشسته (داستان)،به دنبال صدای او (مجموعه داستان)،عبور از كویر (داستان)،همراهان (مجموعه داستان)،دره پلنگها و …

کوچه نقاشها کدوم وره ؟ از این وره یا از اون وره ؟

ابوالفضل کاظمی متولد سال ۱۳۳۵ در تهران و از خانواده‌ای سنتی و پدر محور بوده که هنگام مصاحبه با لحنی ساده و صمیمی و به تعبیری ادبیات پهلوانی صحبت کرده است. همچنین حضورش در سال‌های قبل از انقلاب و توانایی در بیان تفاوت‌های سال‌های قبل و پس از انقلاب از نقاط قوت گفت‌وگو با وی بوده است. طبق گفته راحله صبوری که کار مصاحبه و تدوین رو بر عهده داشته اینطور گفته که اين اثر در برگيرنده زندگي‌نامه و خاطرات سيد ابوالفضل كاظمي از دوران كودكي تا پايان سال 1367 و با تمركز بيشتر بر سال‌هاي حضور وي در جبهه‌هاي دفاع مقدس است. صبوري درباره نوع تدوين كتاب خاطرات ابوالفضل كاظمي توضیح می دهدکه كتاب "كوچه نقاش‌ها" در 16 فصل و بر اساس تاريخ وقايع و مكان آن‌ها تدوين و به دليل تمركز بر حوادث جنگ، رخدادهاي انقلاب خلاصه شده.اين كتاب براساس 3 ماه مصاحبه و در مدت 2 سال با هدف حفظ شكل و لحن راوي در قالب روايي، تدوين شده. من سعی کردم در نوشتن خاطرات ایشان به واژه‌ها، تکیه کلام‌ها و اصطلاحات خاصشان وفادار باشم.

اگه درباره اسم کتاب سوال کنید که برا چی اسمش رو گذاشتند کوچه نقاشها صبوری در جوابتون میگه که اين عنوان برگرفته از نام كوچه‌اي است كه كاظمي كودكي‌اش را با بسياري از همرزمانش در آن گذرانده است.و در ادامه میگه که در همان اولين ديدار با راوي، اسم "كوچه نقاش ها" برايم ماندگار شد و از ميان عناويني كه پيشنهاد شد اين عنوان را انتخاب كردم. البته در تدوين كتاب سختي هايي هم داشتم مثلا لحن و سبك گفته هاي ايشان مرا وادار مي كرد كه به لغت نامه مراجعه كنم چون لحن ايشان تهراني قديم بود.در مدت مصاحبه دوبار ايشان در بيمارستان بستري شد ولي با اين وجود ادامه دادند.

 ابوالفضل کاظمی، از اون بچه رزمنده هایی است که در کنار شهید چمران و در گروه شهید اصغر وصالی با عنوان «دستمال سرخ‌ها» در کردستان فعال بوده وبا شروع فعالیت‌ ضدانقلاب در کردستان، همراه شهید قاسم دهباشی و شهید محمد بروجردی به کردستان میره و در درگیری‌های سنندج و پاوه به گروه شهید چمران می پیونده و بعد از آن در گروه «دستمال ‌سرخ‌ها» با شهید اصغر وصالی همکاری میکنه.او همچنین در فعالیت‌های انقلابی شرکت داشته و عضو کمیته استقبال از امام‌‌ خمینی(ره) در زمان ورود ایشان به کشور بوده است.

ابوالفضل کاظمی تا پایان جنگ تحمیلی در جبهه‌ها حضور داشت و بارها در عملیات مختلف مجروح شد.کاظمی سال 1365 فرماندهی گردان میثم لشکر27 محمد‌رسول‌ الله (ص) را برعهده گرفت و همراه شهید اصغر ارسنجانی درعملیات‌های کربلای 5 و 8 حضوری فعال داشتند. او در دوره‌های مختلف زندگی، تجربه‌های متعدد و متنوعی داشت.

آقا سید ما طبق اون چیزی که توی کتاب بیان شده خیلی شعر بلده و خیلی هم عاشق اهل بیته و اون جوری که خودش میگه سینه زن قهاریه و در جایی از کتاب مي خوندم که یه بار با فرمانده بگو مگو میکنه که چون امشب شب شهادته ما باید کل گردان رو ببریم عقب و عزاداری و سینه زنی راه بیندازیم. جای دیگه داره که قرار بوده یه گردان تشکیل بده بهش تذکر میدن که نباید بچه ها موقع عزاداری برهنه بشن و سینه بزنند ولی سید میاد بین بچه ها و اینو مطرح می کنه و میگه هرکی ناراحته بره بیرون.

این کتاب سرشار از معنویت و نام مردانی است که هر کدامشان برای الگو برداری کافی هستند . غیر از مطالب معنوی و عرفانی به شوخی هایی که در جبهه می شده هم کاظمی اشاره کرده که برای مثال چندتاش رو بیان می کنم:

میگه بعضی از بچه ها اسم خودشون رو یا یه بیت شعر رو پشت پیرناشون می نوشتند . میگفت یکی اسمش مهدی خندان بود پشت پیرنش نوشت مهدی خندان ها ها ها ... .

میگفت یه بچه پول دار با صفا که اهل شمرون بود داشتیم . هر وقت بین بچه می نشست یه حدیث جعلی می گفت . یه بار برداشت گفت "الشهداء الشمرون افضل من شهداء التهرون" شهدای شمرون از شهدای تهرون افضل هستند!

سید ابوالفضل کاظمی در این کتاب اینگونه میگه که از علما مثل مرحوم آسدعلی آقا نجفی و ... درسای زیادی گرفته مثلا میگه یه بار به عنوان نصیحت بهم گفتند که : سربلندی در جهان خواهی اگر یک رنگ باش /قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است . یا می گفت : شرط عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن /یا زجانان یا ز جان باید که دل برداشتن

آقای کاظمی ما ، با خیلی از افراد دمخور بوده و خاطره ازشون نقل کرده که اسم اونایی که یه خورده برامون بیشتر از بقیه آشنا اند رو بیان می کنم:مرحوم امام-آقای خامنه ای – شهید رجایی و چمران –حاج همت- محمد کوثری – رحیم صفوی-شمخانی- احمد متوسلیان – سردار فضلی – محسن رضایی – حسین الله کرم – حسین سازور و ... .اگه کتاب دا رو خوندید توصیه می کنم این کتاب رو از دست ندید با اینکه شنیدم خود سید ابوالفضل انتقاد كرده از حذف 500 صفحه از کتابی که قرار بوده 1040 صفحه باشه و گفته که نمی دانم چرا بخشهایی از خاطرات را خط قرمز دانسته اند و در کتاب فعلی نیاورده اند.در مراسم رونمایی از کتاب هم گفته اینها ( به همکارانش اشاره کرده) کتاب را آب کشیدند و روی بند پهن کردند و شد اینی که هست.در مراسم رونمایی خاطره ای هم گفت که یکی از رزمندگان علاوه بر داشتن پست فرماندهی،  موتور سوار حرفه ای و تعمیرکار موتور سیکلت هم بود. با اينكه از فرماندهان بود اما آچار به دست کلیه موتور سیکلت هایی که به تعمیر نیاز داشتند به هر نحوی که می شد تعمیر می کرد و در اختیار بچه ها می گذاشت. او الان هم به این کار مشغول است و با وجودی که یک دست و یک پایش دچار مجروحیت شده همچنان موتور سازی اش را می چرخاند.

میخوام بازم خاطراتش رو براتون بنویسم ولی می ترسم خیلی طولانی بشه فقط یه کوچولو دیگه بگم اینکه سید میگه یه بار علی نصرالله و اکبر کلاهدوز که از رزمنده ها بودند چند تا اسیر میگرن میارن پیش بچه ها و چون عربی بلد نبودند و می بینند که عراقی ها مدام میگن یا خمینی یا خمینی به اینها یاد میدن بگید یا علی نصرالله یا اکبر کلاهدوز و با این کار کلی بچه ها رو می خندونند.

 سید ابوالفضل آخر کتابش میگه که جنگ آدم رو عوض می کند.بعضی ها را کم صبر و تحمل می کند و بعضی ها روصبور . جنگ برای خیلی ها محل امتحان الهی بود. محلی بود تا خود را محک بزنند. به هر حال هرکس شجاعت بودن در میدان جنگ را داشته،چه شهید شده چه زنده مانده،پیروز آن کارزار است.

پیش به سوی کتاب خوندن...

دارم یه سری کار فرهنگب هنری جدید می کنم یواش یواش خبراش رو آقا کلاغه میرسونه!

میخوام از این به بعد هر کتابی رو که مطالعه کردم برا رفقای خودم چند خطی رو به اون کتاب بپردازم و معرفیش کنم تا دیگران هم اگه به مزاجشون سازگار بود وقت رو از دست ندند.

اولیش کتاب کوچه نقاشها

دومیش کتاب مردگان باغ سبز

سومیش هم کتاب شنام

و...

البته سه تا کتاب بالا رو خوندم و این رمانها رو براتون تا چند روز دیگه آپ می کنم البته خلاصه اش رو