من مدیر جلسه ام!
همین الان کتاب را تمام کردم و بلافاصله پشت لپ تاپم نشستم تا برای کتاب "من مدیر جلسه ام" چند خط بنویسم. راستش را بخواهید قصد نوشتن آن هم با آب و تاب فروان و با کمی افزودنی های مجاز را نداشتم ولی وقتی چند خط آخر کتاب که صحبت های سعید قاسمی – بخوانید آقا روح الله گوی جبهه انقلاب- را خواندم بی اختیار دارم می نویسم. بگذارید از ابتدا شروع کنیم:
این کتاب خاطرات دوران فتنه 88 است که اولین بخش آن به دیدار اعضای ستاد چهار کاندیدای ریاست جمهوری سال 88 با مقام معظم رهبری برمی گردد. باید قبل از آنکه به قسمتی از آن جلسه بپردازم این موضوع را یادآور شوم که من با خواندن سطر سطر بخش اول، به کارآمدی بی نظیر مدیریت مقام معظم رهبری پی بردم. بنده کتاب های تاریخی انقلاب و نقشی که معظم له داشتند را مطالعه کرده بودم مانند نقش رهبری در مدیریت بحران و ... ولی این کتاب و فرمایشات ایشان در مقابل زیاده خواهی های برخی از نماینده های کاندیدا بی نظیر است که تا نخوانی ندانی!
در بخش اول که جعفر فرجی راوی آن است به چند نکته توجه شده است. یکی جلساتی که
بعضی سیاسیون برای گرفتن امتیاز از رهبری گذاشته بودند که در آن هاشمی، خاتمی، سید
حسن خمینی و میرحسین موسوی حضور داشتند. در این جلسه یکی از این افراد می گوید: "اگر
ما مردم را یک ماهی به کف خیابون ها بکشیم آقای خامنه ای برای اسینکه آرامش برقرار
به و جلوی اغتشاش رو بگیره از موضعش کوتاه میاد و انتخابات و باطل می کنه"
یکی دیگر از نکات روایت آنچه که در جلسه هست بسیار خواندنی است. فرجی می نویسد:
تصورها این بود که آقا آمده امتیاز بدهد. فضا خیلی سنگین بود. فضای پرتنش و عصبی
بعد از انتخابات... آقا مستقیم رفت سمت صندلی و نشست. با تمام افاراد هر چهار ستاد
سلام و علیک کرد...بعد خودش شروع کرد به صحبت: "بسم الله الرحمن الرحیم. من
خودم مدیر جلسه هستم. این جلسه رو خودم می گردونم. می خوام گوش بدم. دوستان هم هر
کی مطلبی داره راحت بگه..."
نکاتی دیگه ای هم در باب اینکه تقسیم وقت ها به چه صورت بوده و مقام معظم رهبری در باب پیشنهادهایی که امثال الویری یا دانش جعفری من باب ابطال انتخابات یا تشکیل شورا برای حل مسائل و همچنین متهم کردن دولت به خرید رای مردم با سهام عدالت و سیب زمینی و جمع کردن رای نیروهای مسلح و ماجرای دیگری که نمایندگان کاندیدا مطرح می کنند و جواب های قاطع و صریحی که مقام معظم رهبری می دهند این بخش از کتاب را خواندنی تر کرده است. فقط در پایان به صحبت پایاتی جلسه که گفت و گوی خانم کروبی با مقام معظم رهبری است اشاره می کنم که بعد از اینکه ختم جلسه اعلام شد همسر کروبی به نزد حضرت آقا می رود و می گوید: "اگه میشه بگید اینایی که دستگیر شدن رو آزاد کنن و..." آقا فرمودند: "خانم کروبی! من تو این فیلم های تبلیغاتی آقای کروبی دیدم که ایشون با افتخار می گن که من میرم زندانی آزاد می کنم، من مجرم آزاد می کنم و ... مگه این افتخاره؟! به آقای کروبی بگین کسی نباید بدون دلیل به زندان بره و کسی هم نباید بدون دلیل از زندان بیاد بیرون." خانم کروبی گفت: "آخه یه سری از اینا خوانده شهید، روحانی و ... هستن." آقا فرمودن: "خانم کروبی خودتون بهتر می دونید که خانواده شهید، روحانی یا روحانی زاده و ... بودن دلیل نمیشه"
در ادامه رحیم مخدومی نویسنده کتاب با چند فعال فرهنگی که در ایام فتنه خاطراتی داشتند مصاحبه های کوتاهی داشته که برخی از آنها را شاید تا به حال نشنیده باشید. این افراد به ترتیب شامل: وحید جلیلی، وحید یامین پور، مهدی کوچک زاده، میثم نیلی، محسن منصوری، میثم محمد حسنی، مازیار بیژنی، غلامحسین متو و سعید قاسمی است که هر کدام با توجه به فعالیت خود در ایام فتنه به بیان فضا و رویدادهایی که با آن مواجه شدند پرداخته است. مثلا وحید یامین پور مجری برنامه ایران 88 بوده و بعد برنامه دیروز امروز فردا را کلید زده یا میثم محمد حسنی در مورد طرح های گرافیکی که در ایام فتنه می زده خاطراتی را نقل می کند اما یکی از جالب ترین و شاید تاثیرگذار ترین بخش کتاب بخش انتهایی آن باشد که به موجب آن، شما در حال خواندن این متن هستید چرا که تاثیر زیادی در بنده گذاشته و آن صحبت های حاج سعید قاسمی است. البته سراسر کتاب خاطرات خواندنی بسیاری دارد اما بخش آخر کتاب با عنوان "راه صعب است" شیرینی دیگری داشت. در این بخش سعید قاسمی پا را فراتر از فتنه 88 گذاشته و با ترسیم فضای امروز و با داشتن گوشه چشمی به فضای دورران دفاع مقدس و قبل تر از آن، پیروزی انقلاب، نقشه راه آینده من و شما را ترسیم می کند. پاشنه آشیل هایی را مطرح می کند که ممکن است من و شمای حامی ولایت از آنها ضربه بخوریم. آنجا که همه این مفاهیم و موارد را بر می شمارد می گوید: "...خیلی معلومه ما کار داریم آقا. او که روح الله بود با اون همه موانع و پیچیدگی! ما ها می خوایم چکار کنیم؟ حاجی راه حل چیه؟ حاجی تحلیل! حاجی...منم مثل تو عزیزم. راه صعب است و بدانید که خون می طلبد/پای پرآبله و دشت جنون می طلبد. هر کی خسته است بسم الله بمونه تو مرغزار. بره پایین دامنه. راه بازه. هرکی می خواد بیاد بالا سنگلاخ، بدونه پرتگاه داره!
کتاب من مدیر جلسه ام نوشته رحیم مخدومی با قیمت 4000تومان توسط انتشارت رسول آفتاب منتشر شده است. جهت تهیه می توانید با شماره02136161777تماس بگیرین.
پرسید: "عذر میخوام شما که یه آدم فرهنگی هستی،
این کتابا چقدر تاثیر داره؟" گذاشتم حرفش را ادامه دهد. "راستشو بخوای من
چوب رک بودنم رو خورده ام...چرا یک دختر بعد از این همه بازی کردن با
احساسات من میگه نمیتونه رابطشو با من ادامه بده. من باید چیکار کنم؟ بابام
سعی کرده نون حلال بیاره خونه ولی نمیدونم چرا این بلا سرم اومده؟ چرا این
دخترا اینطورین؟ چرا...؟" خلاصه وقتی موضوع رو فهمیدم شروع کردم به عنوان
یه برادر کوچیکتر باهاش حرف زدن. اما به ایستگاه رسیده بودم و باید پیاده
می شدم. اتوبوس حرکت کرد و من با نگاهم آن را دنبال می کردم که چقدر مثل
این داداش گلمون باید اسیر لذت های زودگذر بشن.
هرچه ما پيش برويم، احتياج ما به كتاب بيشتر خواهد شد. اين كه كسى تصور كند با پديد آمدن وسائل ارتباط جمعىِ جديد و نوظهور، كتاب منزوى خواهد شد، خطاست. كتاب روزبهروز در جامعهى بشرى اهميت بيشترى پيدا ميكند. ابزارهاى نوظهور مهمترين هنرشان اين است كه مضمون كتابها و محتواى كتابها و خود كتابها را راحت و آسان منتقل كنند. جاى كتاب را هيچ چيزى نميگيرد.