از انتشار خاطرات هاشمی در روزنامه همشهری تا نظر مقام معظم رهبری/سید مهدی شجاعی در نگاهی متفاوت
هنوز نماز ظهرم را نخوانده بودم. به ساعت که زیر چشمی نگاه کردم، مانند فردی مظلوم که گوشه دیوار می ایستد و ناظر اطراف خود است، روی دیوار 5.30 را نشان می داد. اما او زیرک تر از من بود. عقربه ها را برای سریعتر چرخیدن ترقیب می کرد. شاید بگویی این چه حرفی است. ثانیه ها که تند تر نمی گذرند. پنجاه و هفت، پنجاه و هشت، پنجاه و ... اما برای من طور دیگری بود.
از قلب خانه -بخوانید آشپزخانه- به سمت اتاق رفتم. از اینکه چند ساعتی را مشغول تورق کتاب های درسی ام بودم ملول گشته و این بار هم ناجی من کتابخانه سه طبقه کنار پذیرایی بود که گویی مانند آهن ربا پاهای من را به سمت خود جذب کرد. شاید چند ده یا چند صدمین بار باشد که کتاب ها را مرور می کردم اما برایم تازگی داشت. طبقه دوم، بی کتاب ها، سه کتاب از محمدرضا زائری بود. همان هایی که در نمایشگاه کتاب امسال، دنبال انتشارات آرما می گشتم که به یک باره خود را جلوی آن دیدم. یکی از سه کتاب را برداشتم.
"باید رفت" نوشته محمدرضا زائری
روحانی خوش ذوقی که در یکی از صفحات کتاب از خود تعبیر به جوانی می کند که روی سرش عمامه بود و توی سرش هوای قصه و کتاب و سینما، در یک دست شرح لمعه و فلسفه اشت و و در دست دیگر، قصه جدید گلشیری یا مجله تازه معروفی!
کتاب را باز کردم ولی قبل از آن توضیحاتی که در انتهای کتاب بود، رغبتم را به مطالعه آن بیشتر کرد:
"...چه بخواهیم چه نخواهیم، امروز باید پیام ارزشمند و مهم فرهنگ وتمدن عظیم جمهوری اسلامی را به زبان ها و لهجه های گوناگون ترجمه و بریا تقابل با چالش ها و پرسش های متنوع و تازه آماده باشیم و این رسالت بزرگی است که بخواهیم یا نخواهیم امروز بر دوش ماست...باید رفت و چگونه رفتن را باید از راه پرسید."
کتاب "باید رفت" مجموعه ای از مقالات و یادداشت
های محمدرضا زائری است که در مجلات و سایت های گوناگون از جمله در هفته نامه
«پنجره» منتشر شده و به دلیل سفرهای نویسنده به لبنان و آشنایی بیشتر وی با فضای
ترسیم شده از جمهوری اسلامی در خارج از مرزهای خاکی، کتاب "باید رفت" را
خواندنی تر کرده و از دغدغه هایی سخن گفته که متولیان آن کمتر -بخوانید اصلا- بدان
توجه نداشته اند و تنها این امر توسط دو گروه مورد حمایت قرار گرفته: اول دشمنان
ما و آنها بخاطر مورد هجوم قرار گرفتن منافعشان و دسته دوم بعضی دلسوزان داخلی و
در راس آنها مقام معظم رهبری.
بگذارید کلام آخر را همین ابتدا بگویم و ماحصل کتاب را در چند جمله کوتاه عرض کنم. کتاب "باید رفت" می خواهد به ما کد هایی بدهد که اگر آنها را به کار ببریم یا به کار می بردیم، وضعیت فرهنگ ما اینگونه نبود. خود زائری هم چنین می نویسد:
"این مجموعه مقاله کوششی برای ترسیم خطوطی در این راستاست و گمان می کنم بتواند تا اندازه ای برای کسانی که دغدغه های فرهنگی دارند، پنجره ای کوچک به افق های نو بگشاید."
یکی از مشکلات اصلی ما که در روایات هم بدان بسیار پرداخته شده، لزوم شناخت مخاطب در هنگام ارائه مطلب به وی است. یعنی چی؟ یعنی اینکه حضرت امیر علیه السلام در یکی از زمینه های بروز این موضوع که تربیت است نقل به این مضمون است که می فرمایند فرزندان خود را نسبت به روزگار خودشان تربیت کنید. زائری در چندین مقاله و با موضوعات مختلف و برحسب اتفاقات گوناگون، به این امر اشاره دارد که یکی از آنها یادکردن از روحانی برجسته ای است که در یکی از مساجد فعالیت داشته و به علت ارتباط عمیقی که بین وی و اهل محل – نه فقط اهالی مسجد- برقرار بوده، تاثیرات فراوانی روی آنها داشته و او را مقایسه کنید با روحانیون و ائمه جماعتی که آنقدر بسته کار می کنند که صفوف مسجد را فقط پیرمرد ها و پیرزن ها تشکیل می دهد.
رساله مراجع عظام از دیگر مواردی است که در یکی از این مقاله ها به درستی بدان پرداخته شده. در صفحه 30 کتاب می خوانیم: "پنجاه سال پیش، میزان سواد و فهم و اطلاعات مخاطب هرچه بود، اکنون بسیار متفاوت است...لین واقیت مختص به ما نیست و عالم درگیر آن است. از همین رو حتی فرهنگ های لغت مثل دیکشنری آکسفورد هم سال به سال با نسخه های جدید چاپ می شوند. حال این را مقایسه کنید با رساله توضیح المسائل ما که از نسخه ای که پدر بزرگ ما استفاده می کرد و پدر من تا نسخه ای که من و فرزندم استفاده می کنیم تفاوت چندانی ندارد."
نمونه دیگر، تغییری است که باید در نظام فرهنگی مان به آن بپردازیم. امروز با گسترش وسایل ارتباطی ماننداینترنت و ماهواره، هنوز نباید انتظار داشت که ما با روش ای قبلی با افراد برخورد کنیم و منتظر نتیجه مطلوب مورد نظرمان باشیم. بنابراین لزوم تاسیس سایت و شبکه های ماهوراه ای برای معرفی معارف اهل بیت بسیار ضروری است که در این زمینه شاهد نمونه های بسیاری هستیم که نویسنده کتاب با آنها مواجه شده و در کتاب نقل کرده است.
ما بارها در مقالات گوناگون در مورد جهانی سازی اسلام و چگونگی تعامل ما با مخطبان خود در اقصی نقاط جهان، این جمله علمه امینی را می بینیم که فرمود: "اگر وجوهات شرعی حوزه در دست من بود آن را هزینه سفر طلاب به نقاط مختلف جهان می کردم."
در مقاله آداب ادب یک نکته لطیفی را می بینیم که بیشتر افراد مذهبی ما به آن دچارند. مطالعه آن را به شما واگذر می کنیم و فقط چند جمله از آن را در اینجا ذکر می کنم:
زائری در این مقاله به این موضوع اشاره می کند که نداشتن تخصص در یک موضوع را با داشتن اخلاص در آن عمل یکی نکنیم. اما زمانی که تخصص با نیت خالص و الهی توام شد آثار و برکات دنیوی و اخروی خواهد داشت و در آخر حکایتی شنیدنی را نقل می کند: "در مجلسی با حضور علامه امینی هنگامی که محفل ذکر مصیبت به حال خوشی رسیده بود، کسی برخاست و با صدایی نامناسب چند بیت خواند و مجلس را به سردی کشاند و حال جمع را به هم زد. می گویند مرحوم علامه با تندی از وی پرسید: چرا خواندی؟ و او گفت: می خواستم من هم ثوابی ببرم. و مرحوم علامه در ادامه پاسخ داد: اگر نمی خواندی بیشتر ثواب می بردی."
در یادداشت "یک شب آتش در «نیستان»...هم فتاد" زائری از نحوه آشنایی خود با سید مهدی شجاعی می نویسد که بسیار بسیار خواندنی است.
در مقاله "ارکان انقلاب را حفظ کنید" به ماجرای چاپ خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی در روزنامه همشهری و دیداری که نویسنده کتاب با مقام معظم رهبری داشته اشاره می شود که در این دیدار رهبر انقلاب به زائری می فرمایند:
"نقد و بیان مطالب در قالب طنز خوب است اما مراقب باشید که ارکان نظام لطمه نخورند. آن وقت از آقای هاشمی رفسنجانی نام بردند ( و فرد دیگری که در مورد وی هم نوشته بودم) و فرمودند: "اینها ارکان انقلاب هستند و باید ملاحظه کنید"
برای نمونه چندین مقاله که به نظرم لازم است حتما آنها را مطالعه کنید را در اینجا می آورم:
امام موسی صدر،زبان بین المللی اسلام/ شنوندگان عزیز!صدای ما را ... نمی شنوید/آداب ادب/سرگرمی جدی است.باور کنیم/ یک شب آتش در «نیستان»...هم فتاد/فیلم 313/روحانی با نشاط، مسجد با نشاط/روحانیان و شناخت مخاطب/...
این کتاب که شمال 29 مقاله می باشد، توسط انتشارات آرما با قیمت 4500 تومان منتشر شده است.
هرچه ما پيش برويم، احتياج ما به كتاب بيشتر خواهد شد. اين كه كسى تصور كند با پديد آمدن وسائل ارتباط جمعىِ جديد و نوظهور، كتاب منزوى خواهد شد، خطاست. كتاب روزبهروز در جامعهى بشرى اهميت بيشترى پيدا ميكند. ابزارهاى نوظهور مهمترين هنرشان اين است كه مضمون كتابها و محتواى كتابها و خود كتابها را راحت و آسان منتقل كنند. جاى كتاب را هيچ چيزى نميگيرد.