"اسلام"، "مكتب اسلام"، "ايران" و "مكتب ايران" واژگان و اصطلاحاتي است كه اخيراً بحث‌هاي زيادي را پيرامون خود ايجاد كرده است. اهميت موضوع در آنجاست كه در مباحث مطروحه عموماً گرايشات سياسي با نقد و نظرهاي علمي خلط و در نتيجه آن نوعي سردرگمي در محورهاي مطرح شده حول اين موضوعات به وجود آمده است.

فارغ از جنجال‌هاي به وجود آمده مي‌توان اين‌گونه تفكر را از نقطه نظرهاي متفاوتي نگريست، به طوري‌كه براي بررسي و نقد اين نظريه وجوه مختلف و فرض‌هاي متفاوت درباره‌ي آن را مدنظر قرار داد.

تفكري كه به‌نام مكتب ايران به‌تازگيً از سوي برخي افراد و جريان‌ها تبليغ مي‌شود، شامل وجوه و زوايايي است كه به اجمال به توضيح آن مي‌پردازيم:

1- در بررسي هر اصطلاح و گزاره ابتدا بايد به واژه شناسي آن نظري دقيق داشت تا در اثر عدم تعريف يكسان و به وجود آمدن اشتراك لفظي، موضوع دچار ابهام معنا نشود. در موضوع مورد بحث نيز واژه‌ي "مكتب"، واژه‌اي است كه ابتدا بايد از آن تعريفي ارائه كرد تا بتوان پيرامون بحث به اظهارنظر پرداخت.

در ميان تعاريف بسياري كه براي "مكتب" به كار برده‌اند، مي‌توان ادعا كرد كه عموماً داراي قدر متيقن و حد مشترك هستند، بنا براين، شاكله اصلي آنها تفاوت اساسي با يكديگر ندارد. شهيد مطهري يكي از كساني است كه تعريف نسبتاً جامعي را در كتاب جهان‌بيني اسلامي خود از واژه مكتب ارائه مي‌دهد. وي در تعريف اين واژه مي‌نويسد:

«مكتب يك تئوري كلي و يك طرح جامع و هماهنگ و منسجم است كه هدف اصلي‌اش كمال انسان و تأمين سعادت همگاني است و در آن، خطوط اصلي و روش‌ها، بايدها و نبايدها، خوب‌ها و بدها،‌ هدف‌ها و وسيله‌ها و... مشخص است و منبع الهام تكليف‌ها و مسئوليت‌ها براي همه افراد مي‌باشد.» (مقدمه‌اي بر جهان بيني اسلامي ص 54-46)

اين تعريف استاد مطهري در باب واژه "مكتب" نشان‌دهنده گستره،‌ سطح، هدف،‌ مبداً و مقصدي است كه يك تفكر آن را پيگيري مي‌كند و به صورت مكتب ارائه مي‌دهد اما نكته‌ مهم آن است كه در تفكر شيعي اين سطح و گستره از مبادي و روش‌ها و اهداف آن‌هم براي سعادت بشر بر عهده دين گذاشته شده كه خطوط مشي اصلي و اهداف خرد و كلان را مشخص مي‌كند، بنا بر اين، از همين جهت تفكر اسلامي ناب شيعي به هيچ مجموعه‌اي كه برخاسته از منبع وحياني نباشد، اطلاق مكتب نمي‌كند و از اين جهت نمي‌توان اصطلاحي به عنوان "مكتب ايران" را در تفكر اسلامي پذيرفت چرا كه اين ايران نيست كه اصول و خطوط مكتب وحياني را ارائه كرده است.

2- نكته بعد آن‌كه در به كار بردن اصطلاحي مانند "مكتب ايران" بايد توجه داشت كه خلط ظرف و مظروف و موضوع و محمول اتفاق نيافتد، به طوري‌كه ما اگر مي‌گوييم اسلام شيعي محتواي مكتبي ايراني است، اسلام موضوع قرار مي‌گيرد و ايران محمول و اين اسلام است كه مظروف ظرف ايران شده است، بنا براين، تلقي مكتب ايران خلط موضوع و محمول است چون آن‌چه مكتب است، اسلامي است كه در ظرف ايران نيز ريخته شده، فلذا نمي‌توان مكتب ايران را مكتب به‌عنوان مكتب مستقلي دسته‌بندي كرد.

3- اگر در مورد اين اصطلاح ادعا شود اين قيد، قيد ملكي محسوب مي‌شود، بايد توجه داشت كه براي اثبات اين مدعا بايد دو وجه را ثابت كرد؛ اول آنكه بايد اين مكتب در انحصار ايران باشد و دوم آنكه اين قيد ملكي بايد "تأسيسي" باشد. به عبارت بهتر اين كه ملكيت اين مكتب در انحصار ايرانيان است و تأسيس اصول و خطوط آن توسط آنها انجام شده است. در مورد اول كه انصاف حكم مي‌كند اعتراف كنيم كه فقط ايرانيان نبوده و نيستند كه به اسلام حقيقي شيعي معتقدند بلكه حتي قبل از آنكه اسلامي اصلاً وارد ايران شود، سرچشمه اين تفكر را مي‌توان در اصحاب اميرالمؤمنين عليه‌السلام جستجو كرد. در حال حاضر نيز بسياري از اعراب و ديگر اقوام به اين اصول (شيعي) پاي‌بندند. همچنين در مورد دوم نيز بايد گفت كه اصولاً شيعه اصالتاً به عنوان مكتب وحياني از ايرانيان نشأت نگرفته چرا كه وضع حتي لغت "شيعه" هم در زمان ائمه(ع) رخ داده است و اصول آن به اسلام ناب محمدي مبتني بر قرآن و سنت پيامبر و ائمه باز مي‌گردد. به اين ترتيب اين دو فرض مذكور نيز مردود به نظر مي‌رسد.

3- اگر درباره اين موضوع ادعا شود كه منظور "قرائت ايراني از تفكر اسلامي است" نيز ذكر چند نكته ضروري است؛ اول اينكه استفاده از الفاظي چون قرائت ناشي از پيش زمينه تفكر تكثرگراست چرا كه در قرائت‌هاي مختلف تكثرگرايان معتقد به بهره بردن هر تفكر از بخشي از حقيقت هستند لكن تفكر ناب اسلامي معتقد است كه تنها يك تفكر اصيل "حق" وجود دارد و بقيه با توجه به آن سنجيده مي‌شوند. بنا بر اين، نبايد از واژه قرائت استفاده نمود چرا كه مباني فلسفي خاص خود را همراه دارد.

ثانياً اين به اصطلاح قرائت براي اينكه ايراني نام گيرد، بايد مبدع و تأسيس كننده و همچنين ملتزمين به آن اصالتاً ايرانيان باشند كه بايد گفت اينگونه نيست و ثالثاً آنكه اگر معتقديم -كه طبق مباني كلامي شيعه به اين موضع اعتقاد داريم- كه حقيقت يكي است و آن اسلام ناب محمدي كه از بعثت شروع و در غدير و عاشورا و ظهور منجي عالم ريشه مي‌دواند، بايد بپذيريم اين مكتب وحياني است كه اصول و اهداف را مشخص مي‌كند. بنابراين، هرچه به غير از خود اين مكتب، به آن ضميمه مي‌شود، نه آنكه براي آن قيد ملكي‌، تأسيسي محسوب شود. پس زماني كه مدعي هستيم به عنوان مثال ايرانيان به اين حقيقت واحد (اسلام شيعي) معترف و ملتزم‌اند اين مليت ايراني است كه به اين حقيقت ضميمه مي‌شود كه در نتيجه مي‌شود "ايرانيان ملتزم به مكتب اسلام راستين شيعي" نه "مكتب ايران".

4- گذشته از همه موارد فوق بايد توجه داشت كه هر امري خود بهترين معرِّف براي خود محسوب مي‌شود به طوري‌كه اگر بخواهيم اسلام شيعي را به عنوان مثال تعريف كنيم، بايد آن را به عناصر داخلي خود آن كه عبارتند از قرآن و سنت ارجاع دهيم نه آنكه آن را تعريف به بخشي از معتقدين به آن كنيم چه آنكه از اين جهت دو اشكال پيش مي‌آيد اولاً اين معتقدين را نمي‌توان معتقد و ملتزم اتم و اكمل دانست و در نتيجه اين نقص معتقدين منجر به عدم معرفي درست آن مكتب مي‌شود و ثانياً انحصار تعريف مكتب اسلامي شيعي به ايرانيت مي‌زنيم در حالي‌كه ايرانيت در عرف ما مجموعه‌اي از آداب و رسوم و تاريخ و فرهنگ و... تاريخ كشوري بنام ايران است؛

اين تعريف آن فرهنگ و رسوم را -و لو آنكه كاملاً مورد تأييد اسلام نباشد- در معرفي معرَّف خود يعني مكتب اسلامي راستين وارد مي‌كند و به اين ترتيب نه‌تنها تعريف جامعي ارائه نكرده‌ايم بلكه اين تعريف از جهت مانع بودن نيز دچار اشكال مي‌شود؛ به عبارت ديگر مي‌توان گفت اين تعريف از آن جهت جامع نيست كه به علت تعريف به مصداق كردن معرَّف خود، و در نتيجه اتم و اكمل نبودن اين مصداق وجوهي از حقيقت آنچه مي‌خواهيم به تعريف آن بپردازيم نامشخص بماند؛ مانند آنكه به عنوان مثال در تعريف انسان خوب بگوييم فلان شخص و اين انسان خوب را بخواهيم با آن شخص تعريف كنيم كه اين امر در صورت غيرمعصوم بودن آن فرد قطعاً ابتر است اما نبايد حقيقت وحياني اسلام راستين را به قوميت ملت يا حتي فرد خاصي_غيرمعصوم نسبت داد همچنين تعريف مانع اغيار نيز نيست از آن جهت كه مانع ورود مصاديق ذاتي فرهنگ ايراني- كه همگان بر عدم صحه گذاشتن تام فرهنگ اسلامي بر آن معترفند- نمي شود.

نكته آخر آنكه حقيقت وحياني اسلام راستين اصالتاً نياز به ضميمه شدن به قوم و مليت خاصي ندارد چرا كه شأن آن اجل از اين است كه بخواهد به اين مفاهيم تعريف و شناخته شود همچنين ارزش‌هايي كه در مكتب اسلامي وجود دارد، با هيچ مكتب و مسلك قابل مقايسه نيست چه آنكه مقايسه آن با ديگر مكاتب قياس مع‌الفارغ محسوب مي‌شود و نسبت تفكر، مكتب و فرهنگ وحياني با تفكر، مكتب و فرهنگ بشري مثل قياس نمادهاي اين دو يعني قياس معصوم با انسان غيرمعصوم است كه در منابع روايي به هيچ وجه قابل قياس معرفي نشده است چرا كه اصول و خطوط ارائه شده در مكتب اسلامي چه از لحاظ و گستره و چه از لحاظ ارتباط آن با حقيقت تكوين قابل قياس با مكاتب بشري نيست و اين از آنجا نشأت مي‌گيرد كه همه مكاتب بشري از عقول خطاپذير و محدود بشري سرچشمه مي‌گيرد و مكتب وحياني ناشي از وحي و هدايت پيامبر و معصومين است كه عصمت از خطا واشتباه و هرگونه لغزش را دارند.

در عين حال،‌ به نظر مي‌رسد در طرح بحث مكتب ايران و مكتب اسلام طي روزهاي اخير توجه چنداني به مقدمات و نتايج اين بحث نشده كه ناشي از عدم اشراف بر موضوع و پاسخ به حواشي آن است.