یاد اون شب
حالا می فهمم که چرا اون شب منو پشت در حرمت نگه داشتی و راهم ندادی.
اومدم بیام نزدیک پله های ورودی در حرم که برگشت گفت روه روه ... برو برو .
چشمانم پر از اشک شد.گفتم این همه اومدیم به عشق تو و کلی سختی کشیدیم حالا راهمون نمیدی؟
امشب شب آخرمونه و از طرفی شام نیمه شعبانه
تو رو به فرزندت مهدی قسم میدم.
ولی باز هم نشد.
نگاهم را به پشت سرم انداختم
جمعی دور هم حلقه ماتم زده بودند و روضه و گریه
رفتم کنارشان
گوهر های من هم شروع به ریختن کرد
اما دلم آرام نشد.
تورا عیب نیست که بگویم تا دم در خانه کریم رفتم و درش را برویم باز نکرد.
گذشت آن زمان.
الان در حرم امام رضام و یاد اون شب تو کربلا افتادم
الان پشت پنجره های بقیعم و یاد اون شب تو کربلا افتادم.
و...
الان دارم عرفه می خونم و یاد اون شب می کنم
یعنی میشه
یه بار دیگه
..............................................................
پ.ن: این قضیه برمی گرده به آخرین سفرم به کربلا -دوسال پیش- که ایام نیمه شعبان اونجا بودم و به خاطر درگیری هایی که تو کربلا اتفاق افتاد مخصوصا نزدیک حرمها،درب حرم ها رو بستند و به هیچ وجه اجازه زیارت حتی در پشت در رو هم ندادند واین داغی بود که به سینه مان مانده و منتظر مرحمیم.
هرچه ما پيش برويم، احتياج ما به كتاب بيشتر خواهد شد. اين كه كسى تصور كند با پديد آمدن وسائل ارتباط جمعىِ جديد و نوظهور، كتاب منزوى خواهد شد، خطاست. كتاب روزبهروز در جامعهى بشرى اهميت بيشترى پيدا ميكند. ابزارهاى نوظهور مهمترين هنرشان اين است كه مضمون كتابها و محتواى كتابها و خود كتابها را راحت و آسان منتقل كنند. جاى كتاب را هيچ چيزى نميگيرد.